{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 10

پارت 10
جمره و سودا رفتن برقصن منم رفتم رژمو تمدید کنم پاک شده بود داشتم میرفتم که اون پسره که تو عکس بودو دیدم همون که دفه اخر رفتیم خونش دزدی رفتم پشت دختر ببینم چی میگه با یه پسره حرف میزد میگفت : رفته بودم با آرتا سوئیس واسه کار کارا خوب پیش نرفت زودتر برگشتیم وقتی اومدیم خونه انگار دزد اومده بود چندتا از تابلوها و مجسمه ها نبود ساعتامم نبود دوربینام اون ساعت از کار افتاده بوده حتما دس کاری کردن
پسره : خخخ چجور دزدی بوده که درو باز کرده اما فقط دوتا تابلو ساعت برداشته برده میتونست کل خونتو بار کنه بره

واییی خداجون الانه که سکته رو ناقص بزنم خودشه ..وای ننه قمر بدبخت شدیم رومو برگردوندم که برم یهو به یه چیزی خوردم سرمو اوردم بالا بسم الله این همونه این چجوری یدفعه جلو من سبز شد ..!
پسره : خوبی ؟
من : آ....ا ..آر.ه
پسره : تو لکنت داری ؟
من : نخیر
پسره : الان خوبی !
من : دکتری ؟
پسره : میبینم که زبونت باز شد ..
من : به تو ربطی نداره ..،
از دور دیدم اون یکی پسره اومد
ارتا : تیام..
پس اسمش تیامه ..!
تیام : جونم داداش ؟
ارتا : بریم خونه وسیله هایی که سفارش داده بودیمو اوردن
تیام : باشه بریم به جمره بگیم که دلخور نشه
منم در رفتم اینا چه نسبتی با جمره دارن ؟؟!!!!! باید سریع برم به سودا بگم
من : سودا ...سودا
سودا : جونم ابجی چرا رنگت پریده ؟
من : بدبخت شدیم .. هیی ..سودا .. الووو
رومو برگردوندم بعلهه سودا خانومم اونارو دید

سودا : هیی اینا اینجا چیکار دارن به جمره چی میگن نکنه فهمیدن اومدیم خونشدن دزدی !
من : اسکول من از کجا میخوان بفهمن .. ما که ردی از خودمون باقی نزاشتیم بعدشم من باهاش روبه رو شدم اگه چیزی میدونس همونجا خفم میکرد
سودا : به هرحال یه روزی که گندمون درمیاد وای خدا چیکار کنیم ..
من : بیا بریم از جمره بپرسیم چه نسبتی داره باهاشون... راستی واسه خونشونم چیز میز سفارش دادن
سودا : اوه بابا اینا دیگه کین دوتا مجسمه کم شده دیگه خونه که بدنما نشده ..
جمره : خب بچه ها بریم ادامه رقصمون
سودا : اون دوتا پسره که باهاشون میحرفیدی کین ؟؟
جمره : پسر عمه هامن تیام تو شرکت پسرداییش کار میکنه ارتام پلیسه ..
من : چییی ؟؟؟ پلیسسسسس!!!!!!!!؟
سودا : پلیسهههعه.؟؟؟؟
جمره : وااا .... شماها چتونه مگه پلیس بودن چه مقامیه که شاخ درآوردین منم میتونستم پلیس بشم ولی علاقه نداشتم
من : خوبه .. ... آ .. سودا ما دیگه بریم سرم درد میکنه
سودا : باشه
جمره : چی چیو بریم !! چی چیوو !! باشه !! تازه اول مهمونیع بشینین خوش بگذرونیم ..
من : باشه واسه یه وقت دیگه سرم خیلی درد میکنه شرمنده !
جمره : دشمنت شرمنده ، چی بگم دیگه هرطور راحتین ..
خدافظی کردیم و رفتیم بیرون از ویلا
دیدگاه ها (۲۵)

پارت 11من : بیچاره شدیم سودا همش تقصیر توئه من دوس ندارم جوو...

پارت 12سودا : اون که عشقو حالشو میکنه تورو میخواد چیکار ؟من ...

پارت 9رفتیم پولو به ساباش دادیم تعجب کرد که تو این زمان کم چ...

پارت 8من : این اتاق ارواحه !! یا جن چرا همه چیش مشکیه ..!!سو...

نویسنده: ریندو ا/ت رو به خونه اش دعوت کرد و به ران گفت که ا...

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ18ویو تهیونگخیلی خسته بودم ميخواستم برم خ...

رمان قلب در تاریکی

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

رمان : قلب در تاریکی

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

رمان قلب در تاریکی

شب تولدم فصل 3پارت 3ات: چیکار میکنی تو گوشیت؟ جونگ کوک: هیچی...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط