P.⁵

جوابش رو داد:نه هیونک نگران نباش..خوبم

لبخندی روی لب همشون نشست..میدونست وقتی اینجوری میبینن که لبخند میزنه خوششون میاد..دوباره همه حواسش رو جمع کرد تا به حرف های مربی و سوالای پسرا گوش بده...
-
(ا.ت)

کلید رو توی در انداخت و قفل در باز کرد..با چشم های خواب‌آلود در خونه رو بست.بعد شب خسته کننده ای که داشت..الان فقط نیاز به یک خواب طولانی داشت تا بتونه برای روز بعد انرژی کافی رو داشته باشه..
نیمه شب با صدای باد و سرمای آن چشماش رو باز کرد.کلافه به سمت راست چرخید و پنجره باز اتاقش رو دید.نصفه شب هوا واقعا سرد بود..به سمت پنجره رفت و قبل از بستن در کمی به خلوتی شهر بزرگ خیره شد..چراغ های شهر روشن و تعداد اندکی از ماشین ها رفت و آمد میکردند..پنجره اتاقش بلند بود و تا زیر ناف بدنش پیدا بود.‌پاهاش رو روی جا پایی پنجره گذاشت و کمی خودش را بالا کشید و با این کار قسمت بیشتری از بدن لختش معلوم شد..با خودش فکر کرد که اگه کسی ببینتش ممکنه بفهمه که لخته و شاید فکر دیگه ای کنه..اما به خودش اطمینان داد که کسی اون بیرون نیست و هیچ آدم عاقلی نصف شب به پنجره و بدن لخت یک دختر نگاه نمیکنه..پس پنجره رو بست و به سمت تخت حرکت کرد..
-
(جیمین)

روز بعد جیمین همراه با پسرا بعد از صبحانه به مکان اجرا رفتن تا برای کنسرت آماده بشن..جیمین خیلی غرغر میکرد و البته که این کار بیشتر برای رفع استرسش بود..بعد از ساعت ها وقت صرف پوشیدن لباس ها و میکاپ ساده ای روی صورتاشون..کم کم آماده میشدن و خودشون رو گرم می‌کردن و نوت های خودشون رو توی آهنگ مرور میکردن..جیمین با لباس آبی که آستین های گشادی داشت و انقدر ازش بزرگ بود که داخلش گم شده بود و نیمی از ترقوش رو به نمایش میزاشت بازی میکرد و دستاش رو زیر آستین هاش قایم میکرد و به دغدغه استف ها و عوامل پشت صحنه که هر کدوم مشغول کاری بودن و یا با عجله به هر طرفی میرفتند،خیره شد.‌.کمی بعد همراه اعضا راهی استیج شد و استرسی که داشت،با صدای آرمی هاش تبدیل به هیجان و یک شادی از ته دل شد..وقتی آهنگ ( so what ) شروع شد با خوشحالی دست همو گرفتن و سمت صحنه دویدند و شاهد جیغ های بیشتری از آرمی ها شدند..هر کدوم به سمتی رفتن و برای آرمی هاشون رقصیدند..باهاشون عکس گرفتن..حرف زدن..دلبری کردن..و با دیدن طرفدار هاشون بار دیگه آرامش خاصی رو توی وجودشون و زندگی حس کردن..در آخر دست همدیگرو گرفتن و روبه تمام آرمی ها تعظیم کردند و تک به تک ازشون تشکر کردند..
(ا.ت)

با حالت کرختگی و خستگی بیش از حد جواب تلفن رو داد..سردردی که از اول صبح همدم مغز و سرش شده بود اجازه نمی‌داد بفهمه فرد پشت تلفن چی میگه..به محض دیدن میا که به سمتش میومد تلفن رو قطع کرد و خودش رو با سیستم روبه روش سرگرم کرد.
_:این چه سرو وضعیه ساختی..اصن تو آینه خودتو دیدی؟ از دور ک دیدمت وحشت برم داشت.

میا گفت ولی ا.ت جوابشُ نداد.عصبی بود ازش...اون بود ک این شغل مزخرف رو بهش پیشنهاد کرد و به زور فرستادش تا بره سرکار و همین باعث شد که نتونه بعد از چند سال انتظار توی یه فرصت خوب خواننده های مورد علاقشو ببینه.درسته..روز قبل که شادی غیر قابل وصفی رو تو وجودش حس میکرد، به خاطر یه اشتباه خیلی کوچک و شاید از نظر ا.ت ناخواسته دوباره تنبیه شد و باز مجبور به نگهبانی دادن هتل شد.از اونجایی که باتری گوشی هم تمام شده بود،نمی تونست به صورت آنلاین کنسرت رو ببینه و تا قبل از اینکه برسه به خونه و از خستگی بیهوش بشه،
گریه کرده بود.
گریه کرده بود و روز بعد که از خواب بیدار شد از دیدن چهرش توی آینه کمی ترسید و از خودش ناامید شد..شاید چون فکر میکرد دختر دست و پا چلفتی مثل اون لیاقت دیدن کنسرت خواننده هایی مثل اونا رو نداره...مدام خودش رو با بقیه آرمی ها مقایسه کرد و وقتی که به تهش فکر کرد که بهترین شب زندگیش رو از دست داده،عصبی شد و به میا زنگ زد و با گریه همه چیز رو بهش گفت..و در آخر این شد که الان دختر بیچاره به تمام غرغر ها و گریه های دوستش نگاه می‌کنه و تو فکر اینه که چیکار کنه تا دخترِ رو به روش فک کوچولوش رو ببنده..هرچند میدونست ک تو این لحظه هیچ حرفی نباید به ا.ت میزد،وگرنه مستقیم جوون مرگ میشد و خلاص..

«منتظر حمایت گرمتون هستم..🌊‌.»
دیدگاه ها (۱۲)

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

P12تقریباً یک هفته از شبی که با جیمین وارد رابطه شده بود میگ...

ادامه سناریو

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

ساعت سه شب بود که فلیکس بخاطر گرمای زیاد بدنش از خواب بیدار ...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

سناریو کوک پارت دوم

تکپارتی از جین...«دوستان بعضی اوقات ممکنه وسط فیک طولانی تک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط