اخرین سختی
پارت ۲۰:
ا.ت:چطور جرعت میکنی به من نزدیک شی و منو ببوسی ها ؟ چطور جرعت میکنی .،(داد . عصبی)
هیونجین:ا.ت من معذرت میخوام ... دست خودم نبود...دلتنگت بودم و بهم حق بده ما فکر میکردیم مردی. و تو الان صحیح و سالم جلوی من وایستادی . نمیدونم چه ریکشنی باید نشون بده . لطفا درکم کن .(بغض)
ا.ت:اونموقع که من نیاز به درک داشتم چرا کسی منو درک نکرد ؟؟ چرا همتون گرفتین روم ؟؟ اونموقع که میگفتم من کاری نکردم اینا همش شایعن چرا کسی باور نکرد ؟ چرا درک نشدم ؟ مگه تو عشق زندگیه من نبود ؟ واسه چی درکم نکردی؟ واسه چی اون حرفارو بهم زدی ها ؟ واسه چی برای اینکه منو عذاب بدی با میخواستی بری با کسی که منو بکشه ازدواج کنی؟ شما ها از مهربونیو مظلومیت من استفاده کردین که منو بیشتر عذاب بدین . من ادمی نبودم که بخوام کسی عذاب بکشه . اگه اونورز جیانگ نبود چی؟ اگه از جولی دلش پر نبود و میزاشت بمیرم چی؟ دیدی که چیشد .
کل این مدت چیزی نمیگفت . دو قدم رفتی جلو و تو صورتش زل زدی .
ا.ت:من اگه قرار به بد بودن باشه . از همه بدترم ولی به خودم اجازه دلخور کردن بقیه رو نمیدم فهمیدی؟ هیچوقت مثل شماها نمیشم هیونجین هیچوقت .
هیونجین:ا.ت من ... من واقعا متاسفم من دوست دارم حتی اونموقع هم دوست داشتم قرار ازدواجم با جولی الکی بود و من میخواستم.....
ا.ت:نمیخوام بشنوم میخواستی چیکار کنی چون دیگه برام اهمیتی نداره . هیونجین شاید هنوز یه کم عاشقت باشم . پلی تا الان ذره ذره عشقمو نسبت به تو از بین بردم .عشقتو کاملا توی خودم میکشم . چون دیگه برای خودم ارزش قاعلم . نمیزارم دوباره ازم استفاده کنن . من اینجوری نبودم . قرار نیست باشم . ولی شماها از من توی این کمپانی یه سنگ ساختیم که هیچ جوره دیگه بهتون توجهی نداره .
نزاشتی حرف بزنه و رفتی سمت اتاقت . بغض توی گلوت شکست .
درو بستی و جیانگ پشت سرت اومد تو .
جیانگ: چیشد ا.ت؟
ا.ت:هیچی بیخیال . چیز خاصی نشد.
جیانگ:ا.ت دوسش داری؟
ا.ت:معلومه که دوسش دارم . مگه میشه نداشته باشم . خیلی دوسش دارم ولی نمیتونم دیگه بهش برگردم به هیچ عنوان .
جیانگ:ا.ت خودت میدونی . ولی بنظرم عجله ای تصمیم نگیر.
ا.ت:اگه یه روزم که فکر نمیکنم هیچ وقت بیاد بخوام به هیونجین برگردم به این زودی نیست .....
بفرمایید❤️🩷
ا.ت:چطور جرعت میکنی به من نزدیک شی و منو ببوسی ها ؟ چطور جرعت میکنی .،(داد . عصبی)
هیونجین:ا.ت من معذرت میخوام ... دست خودم نبود...دلتنگت بودم و بهم حق بده ما فکر میکردیم مردی. و تو الان صحیح و سالم جلوی من وایستادی . نمیدونم چه ریکشنی باید نشون بده . لطفا درکم کن .(بغض)
ا.ت:اونموقع که من نیاز به درک داشتم چرا کسی منو درک نکرد ؟؟ چرا همتون گرفتین روم ؟؟ اونموقع که میگفتم من کاری نکردم اینا همش شایعن چرا کسی باور نکرد ؟ چرا درک نشدم ؟ مگه تو عشق زندگیه من نبود ؟ واسه چی درکم نکردی؟ واسه چی اون حرفارو بهم زدی ها ؟ واسه چی برای اینکه منو عذاب بدی با میخواستی بری با کسی که منو بکشه ازدواج کنی؟ شما ها از مهربونیو مظلومیت من استفاده کردین که منو بیشتر عذاب بدین . من ادمی نبودم که بخوام کسی عذاب بکشه . اگه اونورز جیانگ نبود چی؟ اگه از جولی دلش پر نبود و میزاشت بمیرم چی؟ دیدی که چیشد .
کل این مدت چیزی نمیگفت . دو قدم رفتی جلو و تو صورتش زل زدی .
ا.ت:من اگه قرار به بد بودن باشه . از همه بدترم ولی به خودم اجازه دلخور کردن بقیه رو نمیدم فهمیدی؟ هیچوقت مثل شماها نمیشم هیونجین هیچوقت .
هیونجین:ا.ت من ... من واقعا متاسفم من دوست دارم حتی اونموقع هم دوست داشتم قرار ازدواجم با جولی الکی بود و من میخواستم.....
ا.ت:نمیخوام بشنوم میخواستی چیکار کنی چون دیگه برام اهمیتی نداره . هیونجین شاید هنوز یه کم عاشقت باشم . پلی تا الان ذره ذره عشقمو نسبت به تو از بین بردم .عشقتو کاملا توی خودم میکشم . چون دیگه برای خودم ارزش قاعلم . نمیزارم دوباره ازم استفاده کنن . من اینجوری نبودم . قرار نیست باشم . ولی شماها از من توی این کمپانی یه سنگ ساختیم که هیچ جوره دیگه بهتون توجهی نداره .
نزاشتی حرف بزنه و رفتی سمت اتاقت . بغض توی گلوت شکست .
درو بستی و جیانگ پشت سرت اومد تو .
جیانگ: چیشد ا.ت؟
ا.ت:هیچی بیخیال . چیز خاصی نشد.
جیانگ:ا.ت دوسش داری؟
ا.ت:معلومه که دوسش دارم . مگه میشه نداشته باشم . خیلی دوسش دارم ولی نمیتونم دیگه بهش برگردم به هیچ عنوان .
جیانگ:ا.ت خودت میدونی . ولی بنظرم عجله ای تصمیم نگیر.
ا.ت:اگه یه روزم که فکر نمیکنم هیچ وقت بیاد بخوام به هیونجین برگردم به این زودی نیست .....
بفرمایید❤️🩷
- ۲۷.۹k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط