part33
part33
ویو جیمین
ساعت ۹ صبح بیدار شدم و دیدم ا.ت هنوز توی بغلم خوابه
آروم جای دستمو با بالش زیر سرش عوض کردم و رفتم بیرون از اتاق
یکم کتاب خوندم که دیدم ا.ت از اتاقم اومد بیرون
ویو ا.ت
ساعت ۱۰ با دل درد شدیدی از خواب بیدار شدم و فهمیدم پریود شدم و روتختی خونی شده بود
لباسامو عوض کردم، و روتختی رو انداختم تو حموم و از اتاق اومدم بیرون
جیمین: خب پرنسس من بیدار شد
ا.ت: کی بیدار شدی؟
جیمین: یه ساعت پیش
ا.ت: من باید برم خونه
جیمین: چرا؟!
ا.ت: بتوچه
جیمین: خب الان چرا؟ بیا صبحونه بخور اول
ا.ت: گفتم میخوام برم
و سریع کفشامو پوشیدم و رفتم خونه
جیهوپ هنوز خواب بود رفتم پد گذاشتم و روی تختم دراز کشیدم
ویو جیمین
از حرکت ا.ت تعجب کردم
رفتم یه دوش بگیرم که با یچیزی توی حموم مواجه شدم
بله، فهمیدم چرا انقدر عصبی بود
رفتم یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و صبحونه خوردم
رفتم روتختیم رو شستم و بعدش یکم با گوشیم ور رفتم
ویو ا.ت
خواستم برم آب بخورم که دیدم جیهوپ توی سالن ایستاده
جیهوپ: پدصگ دیشب کجا بودی؟
ا.ت: یه جایی که به تو ربطی نداره
جیهوپ: اگه دستم بهت برسه
و یهو دوید دنبالم منم فرار کردم
ا.ت: جیغغغغغ.... کمککک جیمینننن
جیهوپ: خودت و اون جیمینتو نابود میکنم وایسا
با دمپایی دویدم بیرون
ا.ت: اصن میرم پیش جیمین میمونم حالا که اینطوره
و از اونجایی که در خونشونو نبستم رفتم توی خونشون
جیمین: حالت خوبه؟ داشتین چیکار میکردین شماها؟
ا.ت: جیهوپ دنبالم بود منم اومدم اینجا
که جیمین اومد بغلم کرد
جیمین: میدونم تو چته، فقط استراحت کن پرنسس
یه لبخند بهش زدم و روی گونشو بوسیدم
ا.ت: جیمین تو بهترینی
که یهو در باز شد
جیهوپ اومده بود داخل ولی منو هنوز ندیده بود منم رفتم توی کمد جیمین قایم شدم
جیهوپ: جیمین خواهرم کجاست؟
جیمین: یکم پیش رفت
جیهوپ: باید مطمئن بشم
و جیهوپ اومد و در کمد رو باز کرد و با یه جهش از کمد پریدم بیرون
ا.ت: ولم کنننن
جیهوپ: اگه ولت کنم جیهوپ نیستم نارنگیمممم
ا.ت: جیمین کمکک
که جیمین منو برداشت و گذاشت روی کولش
جیمین: فراررذ
جیهوپ: فقط بگو کجا بودی ولت میکنم
ا.ت: پیش جیمین بودم
جیهوپ: جان؟!
جیمین: خب الان موقع فراره
همینجوری داستیم میدویدیم توی خونه
جیهوپ: اصلا من نارنگی فقط باهاتون حرف دارم
ا.ت: جیمین منو بزار پایین
جیمین: نموخام
ا.ت: میگم منو بزار پاییننننن
جیمین: باشه باشه
جیهوپ: ا.ت تو اینجا چیکار میکردی؟
ا.ت: نمیخواستم پیش اونا باشم
جیهوپ: ا.ت اونا پدر مادرمونن اینکارو نکن
ا.ت: میخوام پدر و مادرم نباشن، اگه پدر و مادرم بودن انقدر اذیتمون نمیکردن، انقدر بالای سر ما دعوا نمیکردن اینا به جای پدر و مادر انکار دشمن مائن(بغض)
همه ی اینارو توی یه نفس گفتم و ببن حرفام اصلا نفس نکشیدم
ادامه دارد...
ویو جیمین
ساعت ۹ صبح بیدار شدم و دیدم ا.ت هنوز توی بغلم خوابه
آروم جای دستمو با بالش زیر سرش عوض کردم و رفتم بیرون از اتاق
یکم کتاب خوندم که دیدم ا.ت از اتاقم اومد بیرون
ویو ا.ت
ساعت ۱۰ با دل درد شدیدی از خواب بیدار شدم و فهمیدم پریود شدم و روتختی خونی شده بود
لباسامو عوض کردم، و روتختی رو انداختم تو حموم و از اتاق اومدم بیرون
جیمین: خب پرنسس من بیدار شد
ا.ت: کی بیدار شدی؟
جیمین: یه ساعت پیش
ا.ت: من باید برم خونه
جیمین: چرا؟!
ا.ت: بتوچه
جیمین: خب الان چرا؟ بیا صبحونه بخور اول
ا.ت: گفتم میخوام برم
و سریع کفشامو پوشیدم و رفتم خونه
جیهوپ هنوز خواب بود رفتم پد گذاشتم و روی تختم دراز کشیدم
ویو جیمین
از حرکت ا.ت تعجب کردم
رفتم یه دوش بگیرم که با یچیزی توی حموم مواجه شدم
بله، فهمیدم چرا انقدر عصبی بود
رفتم یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و صبحونه خوردم
رفتم روتختیم رو شستم و بعدش یکم با گوشیم ور رفتم
ویو ا.ت
خواستم برم آب بخورم که دیدم جیهوپ توی سالن ایستاده
جیهوپ: پدصگ دیشب کجا بودی؟
ا.ت: یه جایی که به تو ربطی نداره
جیهوپ: اگه دستم بهت برسه
و یهو دوید دنبالم منم فرار کردم
ا.ت: جیغغغغغ.... کمککک جیمینننن
جیهوپ: خودت و اون جیمینتو نابود میکنم وایسا
با دمپایی دویدم بیرون
ا.ت: اصن میرم پیش جیمین میمونم حالا که اینطوره
و از اونجایی که در خونشونو نبستم رفتم توی خونشون
جیمین: حالت خوبه؟ داشتین چیکار میکردین شماها؟
ا.ت: جیهوپ دنبالم بود منم اومدم اینجا
که جیمین اومد بغلم کرد
جیمین: میدونم تو چته، فقط استراحت کن پرنسس
یه لبخند بهش زدم و روی گونشو بوسیدم
ا.ت: جیمین تو بهترینی
که یهو در باز شد
جیهوپ اومده بود داخل ولی منو هنوز ندیده بود منم رفتم توی کمد جیمین قایم شدم
جیهوپ: جیمین خواهرم کجاست؟
جیمین: یکم پیش رفت
جیهوپ: باید مطمئن بشم
و جیهوپ اومد و در کمد رو باز کرد و با یه جهش از کمد پریدم بیرون
ا.ت: ولم کنننن
جیهوپ: اگه ولت کنم جیهوپ نیستم نارنگیمممم
ا.ت: جیمین کمکک
که جیمین منو برداشت و گذاشت روی کولش
جیمین: فراررذ
جیهوپ: فقط بگو کجا بودی ولت میکنم
ا.ت: پیش جیمین بودم
جیهوپ: جان؟!
جیمین: خب الان موقع فراره
همینجوری داستیم میدویدیم توی خونه
جیهوپ: اصلا من نارنگی فقط باهاتون حرف دارم
ا.ت: جیمین منو بزار پایین
جیمین: نموخام
ا.ت: میگم منو بزار پاییننننن
جیمین: باشه باشه
جیهوپ: ا.ت تو اینجا چیکار میکردی؟
ا.ت: نمیخواستم پیش اونا باشم
جیهوپ: ا.ت اونا پدر مادرمونن اینکارو نکن
ا.ت: میخوام پدر و مادرم نباشن، اگه پدر و مادرم بودن انقدر اذیتمون نمیکردن، انقدر بالای سر ما دعوا نمیکردن اینا به جای پدر و مادر انکار دشمن مائن(بغض)
همه ی اینارو توی یه نفس گفتم و ببن حرفام اصلا نفس نکشیدم
ادامه دارد...
- ۶.۶k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط