ویسگون اجازه نمیده بیشتر از اون متن پارت اول بزارم برلی ه
ویسگون اجازه نمیده بیشتر از اون متن پارت اول بزارم برلی همین این ادامه ی پارت اوله 🎀🍡🦋 ات: اوکی بای ات : هوفففففف حالا چیکار کنم حوصلم به چوخ رفت برم بی بیرون قدم بزنم هوا خیلی خوبه ات رفت یه دوش دومینی گرفت رو موهاش رو خشک کرد و یه لباس گرم پوشید رفت قدم زد همیشه با نامجون قدم میزدن که یهو هوا بارونی شد ات این خیالش نبود ات هیچکس رو بجوز نامجون نداشت بزرگ ترین ترسش این بود که نامجون رو ازدست به ده لباساش یذره خیس شدن سریع رفت خونه لباساش رو دراورد گذاشت تو ماشین مایع لباس شویی رو ریخت لباساش رو عوض کرد و رفت از حیاط چوب جمع کرد ( خونشون ویلایه )شومینه رو روشن کرد رفت جلوی شومینه نشست
ات : هوفففف چرا انقد حوصلم سر رفته
رفت قفسه کتاب های نامجون رو باز کرد وکتاب مورد علاقش رو گرفت رفت جلوی شومینه نشست و شروع به خوندن کرد میخواست بره که تو آشپزخونه برای خودش هات چاکلت دروست کونه کتاب افتاد تو شومینه که یهو ::::::::
پایان پارت اول 🦋🦋🦋
ات : هوفففف چرا انقد حوصلم سر رفته
رفت قفسه کتاب های نامجون رو باز کرد وکتاب مورد علاقش رو گرفت رفت جلوی شومینه نشست و شروع به خوندن کرد میخواست بره که تو آشپزخونه برای خودش هات چاکلت دروست کونه کتاب افتاد تو شومینه که یهو ::::::::
پایان پارت اول 🦋🦋🦋
- ۷.۹k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط