عشق و نفرت_قسمت هشتم

وقتی از خواب بلند شدم لنگ میزدم رفتم تا درو باز کنم و دیدم بازه رفتم بیرون داشتم میرفتم دیدم که دارم می افتم که یهو یکی از کمر منو گرفت عه اینکه جونگکوک بود
+حالت بده باید استراحت کنی
_می...میخوام برم
+نه برو تو اتاقم استراحت کن
_نمیخوام
+داری لجبازی میکنیا
_نمیکنم
داشتم میرفتم که یهو یکی از پشت دستم رو گرفت
+میگم برو بالا استراحت کن
_چه تو گیری هستی میگم نمیخوام
دستم رو ول کرد داشتم میرفتم و چشمام هی بسته میشد عه من چرا رو هوام چشمام رو باز کردم دیدم جونگکوک بلندم کرده و بغلم کرده دیدم داره از پله ها بالا میره منو برد تو اتاقش و منو گذاشت رو تخت و رفت بیرون و درو قفل کرد
_هی درو باز کن
_خیلی بدی
+شب میام بخوابم
_عمرا پیشت بخوابم
+میبینیم
بیرون بودم که دیدم جونگکوک داره میره میخوام یه کرمی بریزم😂پارچ آب کنارم بود برداشتم از بالا ریختم روی جونگکوک
+کدوم عوضی بود
_من عوضی هستم؟(با ناز)
+الان میام بالا حسابت رو میرسم(خنده)
وای چیکار میخواد کنه دیدم در باز شد
_سلام(با ناز)
+سلام خب تو چیکار کردی
_ام یه مردی پایین بود گفتم روش آب بریزم راستی تو چرا خیسی؟
+هیچی یه خانومه از بالا روم آب ریخت
_اهوم خب برو لباست رو عوض کن
لباسش رو عوض کرد رسید به لباسش که چشمام رو بستم
+چیه
_هیچی چشمام سوخت
+مثل اینکه بدنم مثل خورشید میدرخشه(پوزخند)
_حالا برو دیگه مزه نریز
+باشه خداحافظ
داشت میرفت تصمیم گرفتم دوباره همین کارو بکنم ولی وقتی آب رو ریختم چتر گرفته بود منو دیدم و یه پوزخند زد و یه دست تکون داد و رفت
*شب*
رفتم پایین تا شام بخورم دیدم جونگکوک اومد خونه و نشست روی مبل به همه ی خدمتکار ها گفت زودتر برن خونشون اونا هم رفتن با ترس پام رو روی اولین پله گذاشتم
+کجا؟بیا اینجا بشین
_خوابم میاد
+میگم بیا بشین
با ترس رفتم کنارش دیدم داره مشروب میخوره
تقریبا ساعت ۱۲ شده بود پاشدم که برم ولی دیدم اونم پاشد دیدم کم کم داره میاد سمتم اومد جلو یهو روی کاناپه افتادم اومد یه پاش رو روی اون ور پام و اون یکی رو اونور پام گذاشت(چقدر دقیق😂)
_میشه از روم پاشی(آروم)
+نه هنوز کار داریم
_الان خوابم میاد
+نمیشه
وای میدونستم میخواد چیکار کنه
اومد جلوم و لبش رو روی لبم گذاشت طمع مشروب به لبم خورده بود دستش رو دور کمرم گرفته بود البته از روی لباس نه(خودتون فهمیدین😂)دیگه میدونستم تحریک شده بود وقتی چشمام رو باز کردم دیدم یکی از خدمتکار ها دارن مارو نگاه میکنن و عکس میگیره(توجه کنین یکی از خدمتکاره همیشه تو عمارت جونگکوک هست و زندگی میکنه)
لبم رو از روی لبش جدا کردن و دم گوشش گفتم:
_میگم جونگکوک خدمتکار داره از ما عکس میگیره
+الان دیگه هیچی برام مهم نیست
برای دیدن قسمت بعد بیا تو پیجم🎀🌸
دیدگاه ها (۱)

[چند پارتی]

رقص مرگ و عشقp⁹ بازوم رو گرفت و بلندم کرد و انداخت داخل ماشی...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

کپشن مهمه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت دوازدهم رفتم پایین سرمو دور تا دور...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 216♡⁠。⁠)⁩بالاخر...

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و ...p20 $ حالا پاشو برو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط