رقص مرگ و عشق

رقص مرگ و عشق

p⁹

بازوم رو گرفت و بلندم کرد و انداخت داخل ماشین و درو محکم بست و قفلش کرد

خودشم سوار ماشین شد و اونقد فرمون رو سفت گرفت که بند های انگشتش سفید شده بود

+حالیت میکنم که سیلی زدن به من چه عواقبی داره برات

و پاشو روی گاز گذاشت و فرمون رو چرخوند و به سمت جاده آسفالت رفت

هوا کم کم تاریک داشت میشد

+فکرشم نکن که بعد از اینکه بهم سیلی زدی ریلکس باشم

_میخوای...چیکار کنی؟(ترس)

+...داری میلرزی...بنظرت چیکار میخوام بکنم؟هوم؟!

_...

بعد از چند دقایق به آپارتمان رسید...از ماشین پیاده شد و به سمت در ا.ت اومد و درو باز کرد

زیر زانوی ا.ت رو گرفت و بلندش کرد و ا.ت رو انداخت روی کولش

مثل غار نشین ها که گونی هاشون رو میندازن روی دوششون

جونگکوک ا.ت رو وارد خونه میکنه و اونو آروم میزاره زمین

+لباسات رو عوض کن...چون سر خاک جی‌هون نشستی لباسات کثیف شدن

_باشه

+چیز دیگه ای نمیخوای بگی؟

_مثلا چی؟

+مثلا اینکه ممنونم و اینجور حرفا

_ممنونم

+خشک و خالی بود

_اَه چقد چک و چونه میزنی همینم(کلافه)...باشه ممنونم جونگکوک خیلی خیلی ممنونم

+باشه باشه مثل کتری چایی جوش نیا

از کنارش رد شدم و از پله ها بالا رفتم و وارد اتاقم شدم

درو پشت سرم بستم و رفتم توی حموم(دوزتان به بزرگی خودتون ببخشید ولی_😂)

لباسام رو درآوردم و گوشه حموم انداختم

اب رو باز کردم و رفتم زیر دوش

(وارد جزئیات نمیشیمم در دیزی بازه حیای گربه کجا رفتههه🗿)

داشتم موهام رو میشستم که یهو صدای در اتاق خوابم اومد

+حمومی؟

_نه دارم غذا میپزم

خنده ای از گلوی جونگکوک بیرون اومد

یهو دیدم در حموم باز شد

_(جیغ در حد رعد و برق های دیشب😂)

جونگکوک نزدیک اومد و آب رو بست و دستشو گذاشت روی دهن ا.ت

+هیشش آروم

_...

چشماش داشت میرفت پایین که...

_(جیغ خفه در حد سیل دیشب😂)

+باشه باشه نگات نمیکنم
دیدگاه ها (۱۵)

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

[چند پارتی]

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

سرنوشت پارت(۵)بعد چند مین تهیونگ با سرعت اومد سمتم تهیونگ:ا/...

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

(وقتی داره ادا در میاره که قهره)یک روز کاملا عادی بود که جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط