پارت 33
پارت 33
نزاشتم چیزی بگه چون مطمعن بودم گریه ام میگرفت و شک میکرد تا الانم بزور خودمو نگه داشتم ....من دختریم از چنس غم تو زندگییه من رو خوشحالی و خوشبختی ❌ زدن ... هوا پر شدو بارون گرفت نمیدونم چندساعته دارم زیر بارون قدم میزنمو گریه میکنم عین دیوونه ها اما شب شده بود هرکی از کنارم رد میشد فک میکرد دیوونم ..هه .. گوشیمم که خاموشه معلوم نیس چقد سودا زنگ زده و نگران شدع . تاکسی گرفتم رفتم خونه درو باز کردم
سودا : ابجی خوبی ؟؟ کجا بودی ؟؟ چرا این ریختی شدی ؟؟ میدونی چقد نگرانت شدم !
من : خوبم نگران نباش ارتا کجاس ؟
سودا : رفت پیش تیام گفت تیام حالش خیلی بده همش همش به یه نقطه نامعلوم خیره میشه. .هیچوقت سیگار نمیکشیده اما امروز دوسه بسته کشیده میگع دوتا شیشه الکلم تموم کرده خلاصه داغونش کردی
من : اوهوم
سودا : اوهوم ؟؟؟؟ یعنی همین ؟؟ تو اینقد سنگدل نبودی اونم دربرابر تیام زندگیش داره نابود میشه بخاطرت ..
من : اگه اینکارو نمیکردم زندگیه یه طفل معصوم نابود میشد ابجیی میفهمی ؟؟؟
سودا : چی ؟؟ کدوم طفل معصوم ؟؟؟
من : زن سابق تیام بهم زنگ زد ... گفت 7 ماهه بارداره باور نکردم اما گفت بیا ازمایش میدم ... بگیر اینم جوابش ! 99.9 بچه تیامه ..
سودا : اصلا فکرشم نمیکردم ..
من : حتی نیومد بهم بگه قبل من زن داشته احمق ..
سودا : ابجی من .....
من : تو چی ؟
سودا : نمیدونم موقعیت خوبیه یا نه اما من... باردارم ..
من : چیی ؟؟؟ جون من ؟
سودا : اوهوم داری خاله میشی بچم 1 ماهشه نمیدونستم ..
من : امروز فهمیدی ؟
سودا : نه دیروز نشد بهت بگم ..
من : خیلی خوشحالم واست خدا حفظش کنه ..
خدایا مرسی حداقل یه چیزو گرفتی ! یه چیز دیگه دادی خوشحالم که زندگیه خواهرم مث من نشد همین که اون خوشحالو خوشبخت باشع کافیه من بدرک ..
یه دفعه در اتاق محکم باز شدو تیام تو چارچوب در ظاهر شد
من : تو اینجا چیکار میکنی ؟
تیام : هیس ! چرا بهم نگفتی قضیه پانیذو فهمیدی ؟ چرا بهم الکی گفتی دوسم نداری سلنا تو دوسم داری اما بخاطر اون پانیذ عوضیی ......
من : هیسسس بهش نگو عوضی .. عوضی تویی که با یه بچه ولش کردی !
تیام : تو هیچی نمیدونی میفهمی ؟؟ هیچی .. چرا ازم توضیح نخواستی ؟ هااان ؟؟؟
من : لازم ندونستم ازت توضیح بخوام چون هرچیو باید میدونستم ! دونستم ..حالام برو ..
تیام : اول بهم گوش بده بعد میرم دیگم هیچوقت جلو رات سبز نمیشم
پانیذ دختر خواهر مامانمه ..مامانم اونو خیلی دوست داشت . به اسرار اون مجبور شدم باهاش ازدواج کنم یه دو ماه باهاش بودم دیدم مشکوک میزنه رفتاراش یجوری شده ولی یه شب گفت میخوام برم خونه دوستم مریضه و .. تعقیبش کردم دیدم رفت سمت یه خونه.لوکس و یه مرد از خونه اومد بیرون پرید بغلش و بعدم همو بوسیدن بهم خیانت کرد
نزاشتم چیزی بگه چون مطمعن بودم گریه ام میگرفت و شک میکرد تا الانم بزور خودمو نگه داشتم ....من دختریم از چنس غم تو زندگییه من رو خوشحالی و خوشبختی ❌ زدن ... هوا پر شدو بارون گرفت نمیدونم چندساعته دارم زیر بارون قدم میزنمو گریه میکنم عین دیوونه ها اما شب شده بود هرکی از کنارم رد میشد فک میکرد دیوونم ..هه .. گوشیمم که خاموشه معلوم نیس چقد سودا زنگ زده و نگران شدع . تاکسی گرفتم رفتم خونه درو باز کردم
سودا : ابجی خوبی ؟؟ کجا بودی ؟؟ چرا این ریختی شدی ؟؟ میدونی چقد نگرانت شدم !
من : خوبم نگران نباش ارتا کجاس ؟
سودا : رفت پیش تیام گفت تیام حالش خیلی بده همش همش به یه نقطه نامعلوم خیره میشه. .هیچوقت سیگار نمیکشیده اما امروز دوسه بسته کشیده میگع دوتا شیشه الکلم تموم کرده خلاصه داغونش کردی
من : اوهوم
سودا : اوهوم ؟؟؟؟ یعنی همین ؟؟ تو اینقد سنگدل نبودی اونم دربرابر تیام زندگیش داره نابود میشه بخاطرت ..
من : اگه اینکارو نمیکردم زندگیه یه طفل معصوم نابود میشد ابجیی میفهمی ؟؟؟
سودا : چی ؟؟ کدوم طفل معصوم ؟؟؟
من : زن سابق تیام بهم زنگ زد ... گفت 7 ماهه بارداره باور نکردم اما گفت بیا ازمایش میدم ... بگیر اینم جوابش ! 99.9 بچه تیامه ..
سودا : اصلا فکرشم نمیکردم ..
من : حتی نیومد بهم بگه قبل من زن داشته احمق ..
سودا : ابجی من .....
من : تو چی ؟
سودا : نمیدونم موقعیت خوبیه یا نه اما من... باردارم ..
من : چیی ؟؟؟ جون من ؟
سودا : اوهوم داری خاله میشی بچم 1 ماهشه نمیدونستم ..
من : امروز فهمیدی ؟
سودا : نه دیروز نشد بهت بگم ..
من : خیلی خوشحالم واست خدا حفظش کنه ..
خدایا مرسی حداقل یه چیزو گرفتی ! یه چیز دیگه دادی خوشحالم که زندگیه خواهرم مث من نشد همین که اون خوشحالو خوشبخت باشع کافیه من بدرک ..
یه دفعه در اتاق محکم باز شدو تیام تو چارچوب در ظاهر شد
من : تو اینجا چیکار میکنی ؟
تیام : هیس ! چرا بهم نگفتی قضیه پانیذو فهمیدی ؟ چرا بهم الکی گفتی دوسم نداری سلنا تو دوسم داری اما بخاطر اون پانیذ عوضیی ......
من : هیسسس بهش نگو عوضی .. عوضی تویی که با یه بچه ولش کردی !
تیام : تو هیچی نمیدونی میفهمی ؟؟ هیچی .. چرا ازم توضیح نخواستی ؟ هااان ؟؟؟
من : لازم ندونستم ازت توضیح بخوام چون هرچیو باید میدونستم ! دونستم ..حالام برو ..
تیام : اول بهم گوش بده بعد میرم دیگم هیچوقت جلو رات سبز نمیشم
پانیذ دختر خواهر مامانمه ..مامانم اونو خیلی دوست داشت . به اسرار اون مجبور شدم باهاش ازدواج کنم یه دو ماه باهاش بودم دیدم مشکوک میزنه رفتاراش یجوری شده ولی یه شب گفت میخوام برم خونه دوستم مریضه و .. تعقیبش کردم دیدم رفت سمت یه خونه.لوکس و یه مرد از خونه اومد بیرون پرید بغلش و بعدم همو بوسیدن بهم خیانت کرد
- ۱۶.۸k
- ۰۶ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط