ررقص زیر نور ماه (پارت۶)
//صبح//
با آلارم گوشیم بیدار شدم، دستم بهتر بود ولی هنوز یکم درد میکرد، کارای لازمه رو انجام دادمو رفتم هال
ات: سلام
مامان: سلام
یونگی و بابا : خدافظ *خنده*
ات: عه دارین میرین خدافظ
یونگی: بوس رو کلت
ات: *خنده* بوس رو لپت
میخندن میرن
نشستم صبحونمو خوردم و بعد رفتم تو اتاقم سر گوشی و بعد از ناهار هم آهنگو گذاشتم و شرو کردم به فک کردن باید یه دنس کاپلی طراحی میکردم که خیلی باحال باشه
//شب//
در اتاقم زده شد
ات: بله
یونگی: سلام خره
ات: علیک الاغ جان😐
میخنده
یونگی: داری دنستو طراحی میکنی؟
ات: اوهوم
یونگی: از کی؟
ات: از ظهر
یونگی: ها؟
ات: از بعد ناهار نشستم پای دنس ساختن و الان تموم شد
یونگی: خواهر مگه داری موشک طراحی میکنی یه دنسه
ات: میخوام بی نقص باشه
یونگی: اوهوع
ات: آره
یونگی: مطمئنم عالی شده
ات: ممنونم
یونگی: بیا شام حاضره
// صبح هفته بعد //
از خواب بیدار شدمو کارای مربوطه رو انجام میدم و زنگ میزنم به جیمین
//مکالمه//
ات: سلام
جیمین: سلام، چطوری؟ بهتری؟
ات: آره کامل خوب شدم
جیمین: خوبه، جانم کاری داشتی؟
ات: عاااا يادته استاد گفته بود دنس طراحی کنم بعد منو تو اجرا کنیم
جیمین: آره
ات: میشه بریم سالن تمرین بت دنسو بگم تمرین کنیم؟
جیمین: چرا نمیشه، یه ساعت دیگه خوبه؟
ات: عالیه
جیمین: ناهارم میریم بیرون دوباره بعد از ظهر تمرین میکنیم
ات: فکرت عالیه
جیمین: میبینمت
ات: باییییی
// پايان مکالمه //
رفتم و صبحونه خوردم و آماده شدم رفتم دم در
ات: ماماننننن
مامان: بله
ات: من دارم میرم دنسو تمرین کنیم تا شب نمیام
مامان: باشه عزیزم موفق باشی
رفتم سالن و منتظر جیمین موندم و بلاخره اومد
حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻
~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#جیهوپ
#هوسوک
#جانگ
#جانگ_هوسوک
#فیک_جیهوپ
#هوپی
#bts
#BTS
#J_hope
#Jhope
#Jung_hoosook
#hoosook
با آلارم گوشیم بیدار شدم، دستم بهتر بود ولی هنوز یکم درد میکرد، کارای لازمه رو انجام دادمو رفتم هال
ات: سلام
مامان: سلام
یونگی و بابا : خدافظ *خنده*
ات: عه دارین میرین خدافظ
یونگی: بوس رو کلت
ات: *خنده* بوس رو لپت
میخندن میرن
نشستم صبحونمو خوردم و بعد رفتم تو اتاقم سر گوشی و بعد از ناهار هم آهنگو گذاشتم و شرو کردم به فک کردن باید یه دنس کاپلی طراحی میکردم که خیلی باحال باشه
//شب//
در اتاقم زده شد
ات: بله
یونگی: سلام خره
ات: علیک الاغ جان😐
میخنده
یونگی: داری دنستو طراحی میکنی؟
ات: اوهوم
یونگی: از کی؟
ات: از ظهر
یونگی: ها؟
ات: از بعد ناهار نشستم پای دنس ساختن و الان تموم شد
یونگی: خواهر مگه داری موشک طراحی میکنی یه دنسه
ات: میخوام بی نقص باشه
یونگی: اوهوع
ات: آره
یونگی: مطمئنم عالی شده
ات: ممنونم
یونگی: بیا شام حاضره
// صبح هفته بعد //
از خواب بیدار شدمو کارای مربوطه رو انجام میدم و زنگ میزنم به جیمین
//مکالمه//
ات: سلام
جیمین: سلام، چطوری؟ بهتری؟
ات: آره کامل خوب شدم
جیمین: خوبه، جانم کاری داشتی؟
ات: عاااا يادته استاد گفته بود دنس طراحی کنم بعد منو تو اجرا کنیم
جیمین: آره
ات: میشه بریم سالن تمرین بت دنسو بگم تمرین کنیم؟
جیمین: چرا نمیشه، یه ساعت دیگه خوبه؟
ات: عالیه
جیمین: ناهارم میریم بیرون دوباره بعد از ظهر تمرین میکنیم
ات: فکرت عالیه
جیمین: میبینمت
ات: باییییی
// پايان مکالمه //
رفتم و صبحونه خوردم و آماده شدم رفتم دم در
ات: ماماننننن
مامان: بله
ات: من دارم میرم دنسو تمرین کنیم تا شب نمیام
مامان: باشه عزیزم موفق باشی
رفتم سالن و منتظر جیمین موندم و بلاخره اومد
حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻
~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#جیهوپ
#هوسوک
#جانگ
#جانگ_هوسوک
#فیک_جیهوپ
#هوپی
#bts
#BTS
#J_hope
#Jhope
#Jung_hoosook
#hoosook
- ۲۳.۴k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط