پدر خوانده

زمستون سردی بود دختر همینطوری توی خیابونا قدم میزد نیم ساعتی بیشتر از دعواش با پدرو مادر ناتنیش نگذشته بود
فلش بک_امروز خیلی خوشحال بودم اخر امتحانای ترم بود و من تونسته بودم همرو با نمره خیلی خوبی پاس کنم به هرحال با خوشحالی به سمت خونمون رفتم تا کارناممو نشون پدر و مادرم بدم با ذوق کلید و تو در چرخوندم و در و باز کردم و با قیافه ی عصبانی و کمی ناراحت مامانم مواجه شدم یکم ضد حال خوردم قرار بود همچی خوب باشه..
_ا.ت+مادرش #پدرش
_سلام مامان(با ذوق)
+سلام عزیزم مدرسه چطور بود
_خیلی خوب بود مامان بلخره نتایج زحمتامو گرفتم!بابا کجاست؟
#من اینجام ا.ت.. دخترم... بیا یکم حرف بزنیم
نگاهی با تعجب و نگرانی به خودم گرفتمو به مامانم نگاه کردم ...سرش پایین بود بلخره رفتم پیش بابا
#بشین
_بله بابا چی شده
#راستش من و مادرت میخوایم یه چیزی بهت بگیم (مادرش سرپا به اوپن تکیه داده)
#من و مادرت درواقع تورو به سرپرستی گرفتیم و الان وقتشه که برگردی به پرورشگاه و زندگی جدیدی رو شروع کنی

_چی...چی دارین میگین اینهمه مدت ازم مخفیش کردین الان بعد از ۱۱ سال ببخشمتون
+ا.ت ما واقعا متاسفیم یه عضو جدید داره به خانواده میاد و ما نمیتونیم هم مخارج تو و هم اونو گردن بگیریم
دیدگاه ها (۰)

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 011"""""""""""""""""""""""""""""""...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

True Love③⑤شبتهیونگ: این ا/ت نبود مطمئنم این ا/ت نبود من ا/ت...

پارت ۲ :تو فکر اون دختره بودم که مامان اومد تو و کنارم رو مب...

My Boy❄

فیک تهیونگ عشق اجبار

چند پارتی

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط