عشق حقیقیح
عشق حقیقیح
پارت:۸
موقعیت:مدرسحححح
هندرسون:به همتون تبریک میگیم که تونستید این پایه ها رو پشت سر بزارید و امشب جشن فارق تحصیلیتون هست یک مهمونی کوچیکم داریم که رقص هست امشب در تالار(فلانی دیگه چبدونم😑&*#)
موقعیتح
شبح خانه فولجر هاااع
انیا:من رفتمع
یور:خدافس انیا سان
موقعیت:تالار فلانی
بکی:وای سلام انیا سااااان
انیا:سلامح
دامیان اینا هم اومدن
انیا تو ذن:دامیان همیشه انقد خوثتیب بود؟زونننننننننن(مرگگگگگ🗿)
خب کجا بودیم اره
دامیان تو ذن:انیا چقد خوشگل شده چقد چقد...بانمک شدهههههه🍅
انیا ذنشو خوندوو🍅🍅
مهمونی شروع شددددددددد
دامیان رف پیش انیا
که یهو یک نفر دیگه رف پیشش
یکی:خانم انیا افتخار_
انیا:سیکتی_چیز یعنی برو گمشو داث
یک مشت بهش زد رف(بنده خدا)
دامیان:بهتره برم تا منو نزده
انیا دستشو گرف🍅
انیا:دامیان؟
دامیان:هوم؟🍅
انیا:چی میخواستی بگی بهم🍅
دامیان:ام اممممم امممممممم دستشو گرفت گفت(مگه دستشو نگرفتع بود بچه ها؟☺️)
میشه برقصی با....
انیا:ارهههههه(حاجی از خداش بود)
رقصیدن و اینا
انیا:من میرم هوا بخورم
دامیان:اوکی
انیا داش هوا میخورد دامیان اومد پیشش بقلش کرد و گف:انیا دوسم داری؟
انیا:عاشقتم(بچه ها حالم بهم خورد)
دامیان انیا رو بوسید و گف تو مال مننی
بکی:جونن بابا
مانیا:بلخرههههه
اوین و امیل هم هیجی نگفتن
که دامیان گف:دیگه چیزی نمیگم اینا دارن گوش میدن(≧▽≦)
یهو مانیا تعادلش و از دست داد و همه افتادن و عالیه مانیا افتاد رو اوین
اوین:🍅
مانیا پاشد گف:ببخشید😑
اوین:خب الان سرخ میشه بعد میاد بغلم میکنع بعدش_
مانیا:الو
اوین:اها باشه اره🍅
مانیا:خنگعلی
دامیان:راستی انیا
انیا:هوم
دامیان:فردا صبح بیا برات سوپرایز دارم
انیا:باثث🍅
اوین:خوش به حالشون منم دلم میخواد مانیا_
مانیا:اوین خوبی چقد سرد شدی
اوین:هوم نه چیزی نیس
مانیا:سردته؟چقد هم سفید شدی؟چیشده؟
اوین:هیچی نی..
مانیا بغلش کرد گفت:خوشحالم!(^_^)
اوین:عععقعقععقثعل۲ل🍅(´∀`)
بکی:انیا تموم شد نوبت ایناس حیحیح
ادامه رو میزارم 😃
پارت:۸
موقعیت:مدرسحححح
هندرسون:به همتون تبریک میگیم که تونستید این پایه ها رو پشت سر بزارید و امشب جشن فارق تحصیلیتون هست یک مهمونی کوچیکم داریم که رقص هست امشب در تالار(فلانی دیگه چبدونم😑&*#)
موقعیتح
شبح خانه فولجر هاااع
انیا:من رفتمع
یور:خدافس انیا سان
موقعیت:تالار فلانی
بکی:وای سلام انیا سااااان
انیا:سلامح
دامیان اینا هم اومدن
انیا تو ذن:دامیان همیشه انقد خوثتیب بود؟زونننننننننن(مرگگگگگ🗿)
خب کجا بودیم اره
دامیان تو ذن:انیا چقد خوشگل شده چقد چقد...بانمک شدهههههه🍅
انیا ذنشو خوندوو🍅🍅
مهمونی شروع شددددددددد
دامیان رف پیش انیا
که یهو یک نفر دیگه رف پیشش
یکی:خانم انیا افتخار_
انیا:سیکتی_چیز یعنی برو گمشو داث
یک مشت بهش زد رف(بنده خدا)
دامیان:بهتره برم تا منو نزده
انیا دستشو گرف🍅
انیا:دامیان؟
دامیان:هوم؟🍅
انیا:چی میخواستی بگی بهم🍅
دامیان:ام اممممم امممممممم دستشو گرفت گفت(مگه دستشو نگرفتع بود بچه ها؟☺️)
میشه برقصی با....
انیا:ارهههههه(حاجی از خداش بود)
رقصیدن و اینا
انیا:من میرم هوا بخورم
دامیان:اوکی
انیا داش هوا میخورد دامیان اومد پیشش بقلش کرد و گف:انیا دوسم داری؟
انیا:عاشقتم(بچه ها حالم بهم خورد)
دامیان انیا رو بوسید و گف تو مال مننی
بکی:جونن بابا
مانیا:بلخرههههه
اوین و امیل هم هیجی نگفتن
که دامیان گف:دیگه چیزی نمیگم اینا دارن گوش میدن(≧▽≦)
یهو مانیا تعادلش و از دست داد و همه افتادن و عالیه مانیا افتاد رو اوین
اوین:🍅
مانیا پاشد گف:ببخشید😑
اوین:خب الان سرخ میشه بعد میاد بغلم میکنع بعدش_
مانیا:الو
اوین:اها باشه اره🍅
مانیا:خنگعلی
دامیان:راستی انیا
انیا:هوم
دامیان:فردا صبح بیا برات سوپرایز دارم
انیا:باثث🍅
اوین:خوش به حالشون منم دلم میخواد مانیا_
مانیا:اوین خوبی چقد سرد شدی
اوین:هوم نه چیزی نیس
مانیا:سردته؟چقد هم سفید شدی؟چیشده؟
اوین:هیچی نی..
مانیا بغلش کرد گفت:خوشحالم!(^_^)
اوین:عععقعقععقثعل۲ل🍅(´∀`)
بکی:انیا تموم شد نوبت ایناس حیحیح
ادامه رو میزارم 😃
- ۱۵۷
- ۰۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط