درخواستی *وقتی باهات قهر میکنه

تک پارتی چانگبین اول فیک رو بخونید

سه روز بود که خدمه درحال تمیز کردن و چیدمان اون عمارت به اون بزرگی بودند چون سئو چانگبین پسر بزرگترین رئیس حلقه برای پیروزی یک محموله بزرگ جشنی تدارک دیده بود هرچند که ا.ت نامزد ۲۳ ساله اش از این جشن راضی نبود
دلیلش هم تمام کسایی بودند که دور و بر چانگبین بودن اون آدما عجیب نگاه های کثیف خنده های تمسخر آمیز
و بیشتر از همه وکیل چانگبین یوری دختری که نگاهش هیچ وقت به ا.ت صاف نبود البته که ا.ت دلیلش رو خوب میدونست ولی ترجیح میداد نادیده بگیرد
با گذشتن ساعت از هشت عمارت کم کم شلوغ تر میشد صدای آهنگ ملایمی پخش بود نوشیدنی سرو میشد و سر چندتا از میزها مواد درجه یکی قرار داشت و دود غلیظی طراف چند میز پخش بود چانگبین درحالی که دستش رو دور کمر ا.ت حلقه کرده بود بعد از خوش آمدگویی به مهمان ها سر میزی رفت که چندتا از نزدیک ترین دوست هاش جمع شده بودند از جمله اون خانم وکیل که از همون اول مهمانی نگاهش روی چانگبین و ا.ت قفل بود وقتی به جمع بقیه پیوستند ا.ت فقط با لبخند محوی سلام کرد و ایستاد و نگاهش فقط بین خنده های چانگبین و دیگران میچرخید و همینطور یوری چند دقیقه دیگه هم گذشت.
پسری اونطرف میز استاده بود و کت جینی که توی تنش جار میزد اما به شدت بهش میومد با خنده ای گفت "هیونگ این پذیرایی عالیه اما فکر نکن بدون تست اون بسته هایی که امروز دستت رسیده و براشون این جشن و گرفتی از اینجا برم " هم چانگبین و هم ا.ت و دیگران منظورش رو فهمیدند چانگبین خنده ای کرد "با کمال میل " نگاهش رو به ا.ت داد "الان برمیگردم عزیزم "و سمت اتاق کارش رفت و یوری به خوبی بلد بود که از این موقعیت استفاده کند با لبخند مرموز کنار ا.ت ایستاد
"رابطه اتون خیلی خوب شده "ا.ت لبخندی زد و نگاه سردی به دختر کرد "بهترم میشه " یوری همیشه کسی بود که زود عصبی میشد و تعادلی روی حرف هاش نداشت مخصوصا بحث با ا.ت " چانگبین همیشه دلرحم بود عادت داشت که به بدبخت بیچاره ها کمک کنه و باهاشون مهربون باشه "ا.ت تکخنده ای کرد "چی میگی تو " یوری شونه ای بالا انداخت "واضح نیست " نفس حرصی کشید و با لحن کنترل شده گفت"حرف دهنت رو بفهم "
"گفتن حقیقت جرمه ؟"
"دیگه نمیتونم "ا.ت جامی که چانگبین دستش داده بود رو رها کرد جام با برخورد به‌ زمین هزار تیکه شد و با صدای بلندش همه ساکت شدند و توجه ها جلب شد ا.ت به یکباره دستش رو توی موهای دختر برد محکم گرفت و کشید "یچیزی و راجب اون بدبخت بیچاره ها نمیدونی ،اونم اینکه اونا همیشه مهربون نیستن "بعضی ها با شوک بعضی ها با اخم بعضی ها با خنده و بعضی ها گوشی به دست به دو دختر و جیغ جیغ های یوری نگاه میکردند قبل از اینکه ا.ت واقعا موهای یوری رو بکنه چانگبین برگشت و با شوک به ا.ت نگاه میکرد اما زیاد طول نکشید که به خودش امد سمت ا.ت رفت و از یوری جداش کرد و با تن صدای بالایی گفت "ا.ت هیچ میدونی داری میکنی ؟" ا.ت نگاه عصبی به چانگبین کرد " اول اون شروع کرد هیچ میدونی به من چی گفت ؟ گفت تو...."
"بسه ا.ت دیگه ادامه نده قرار بود دیگه با یوری بحث نکنی " ا.ت دختر سر سختی بود هیچ وقت گریه نمیکرد اما جای گریه جور دیگه ای خودش و خالی میکرد "توهم مثل تمام این آدم های کثیف و آدم کشی یه کثافت پست که بجای عزیز هاش نگران آبروشه" با حرف هاش پچ پچ جمع اوج گرفت چانگبین شوکه شد ا.ت تازه فهمید چی گفت اما خیلی دیر بود چون چانگبین با تنه ای بهش اونجا رو ترک کرده بود "نه ..نه نه چانگبین صبر کن " دنبالش دوید ولی زمانی رسید که نور چراغ های ماشینش از دید خارج شد
.......
چهار روز گذشته بود چانگبین نه جواب تماس و پیام هاشو داده بود و نه خونه امده بود ا‌.ت همه جا رفته بود حتی انبار های بزرگ و خطرناکش اما نبود و این داشت دیونه اش میکرد اینقدر توی خونه قدم زده بود که به جرعت میشد گفت جای قدم هاش توی پارکت کف خونه گود شده ولی هنوز ادامه داشت
"نباید کم بیاری ....نباید تسلیم بشی....تو مقصری ....دلش رو شکستی .....زودباش ا.ت یکاری کن ..."
گوشیش رو دستش گرفت صفحه چت چانگبین و باز کرد و وقتی دید بعد از چهار روز آنلاینه با عجله و ذوق تایپ کرد
#فیک #استریکیدز #تک_پارتی #فیک_چت #فیک_چت_استریکیدز #چانگبین
دیدگاه ها (۲۴)

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

ریاکشن پارت ۲

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

#لینو#استری_کیدزنوزاد کوچولو همینطور که خنده ای بزرگ بر لب د...

ادامه سناریو

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت ششم | «پسری که هیچ‌کس بهش نزدیک نمی...

تکپارتی جونگ کوک

پارت آخر

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

هم سلولی خطرناک (part5) ماشین توی جاده‌ی تاریک پیش می‌رفت چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط