{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ششم

پارت ششم
.
.
.
.
.
.
.
با ناراحتی گفت :
_ آره
+ حالا چرا ناراحتی؟
_ آخه کسی که عملش می کردم یه زنی بود که بعد از هشت سال خدا بهش بچه داده بود،اونم از سهل انگاری شوهرش، با شوهرش سر یه چیزی قهر می کنه و میاد بیرون و ماشین می زنه بهش و بچه سقط می شه، ما الان داشتیم عملش می کردیم، خیلی بهر تصادف کرده، از این ور یه دست و یه پاش شکسته، بعدشم دیگه تا آخر عمرش نمی تونه بچه دار بشه، چون رحمش مشکل پیدا کرده
+ وای چه بد،ناراحت شدم. خدا به خانم صبر بده، بریم بیرون؟
_ بریم
رو پوشمو به پرستار جلوی در دادم و از بخش خارج شدیم.
آرام دکتر ماما بود و من خیلی دوسش داشتم. واسه کنکور خیلی کمکم کرد. هر چی سوال داشتم ازش می پرسیدم و بهشون جواب می داد و از کمک کردن بهم کوتاهی نمی کرد. واقعا ازش ممنونم که هیچ جا پشتمو خالی نمی کرد. مثل آروشا خواهرم، دوسش داشتم.
به سمت آرام برگشتم گفتم :
+ آرام اگه کاری نداری بریم توی حیاط بیمارستان بشینم و حرف بزنیم.
لبخند زد و گفت :
_ نه کاری ندارم بریم
از بخش خارج شدیمو به حیاط رفتیمو روی یکی از نیمکت ها نشستیم.
+ دیگه چه خبر آرام جون؟
_سلامتی خبر خاصی که حالا نیست.
با شیطنت گفتم :
+ مگه قرار خبر خاصی هم اتفاق بیفته و ما بشنویم؟
لبخند زدو با خجالتی که ازش بعید بود گفت :
_ نمی دونم، ببینیم خدا چی می خواد.
+ آرام بادا بادا مبارک بادا دیگه؟
با خجالت گفت :
_ یه جورایی آره.
سریع بغلش کردمو گفتم :
+ مبارک باشه عزیزم، ایشا الله به پای هم پیر شید.
حالا این پیرپسر کیه که دل آرام جون منو برده؟
_ اصلام پیر پسر نیست، خیلیم دلتون بخواد
+ حالا چیکارس؟
_ یکی از همکارام هستش که دکتر عمومی
+ حالا شیطون کی دیدیش که دلت رو برد؟
_ چند بار توی گردهمایی هایی که برامون بیمارستان گذاشته بود دیدمش و یه بارم که از طرف بیمارستان رفته بودیم مسافرت دیدمش، بعدشم محض اطلاع اون دل منو نبرد من دل اونو بردم 😡
+ نه بابا
_ بله بابا
+ حالا خوشتیپ هست یا نه؟
آرشیدا جان شما نگران تیپ و قیافه ی آقای مانباش، ماشاالله هزار ما شاالله چشم نخوره، خیلی خوشتیپ و به خانواده ما هم میاد.
+ نچ نچ، نگا کن نه به باره نه به داره، داره واسه من آقای ما آقای ما می کنه، حالا بگو ببینم خاله شکیبا می دونه یا نه؟
_ آره می دونه، آخه پسره دوست آراد
+حالا اسمش چیه آرام؟
_ اسمش رادوین بنیادی. دو تا برادر داره به اسم رادین و رایان و یه خواهر داره که اسمش رستا. رستا اول دبیرستان. رایان 26سالشه و کارخونه ی مواد غذایی داره، رادین 28 سالشه و دکتر مغز و عصاب. رادوینم 32 سالشه و دکتر عمومی، ولی می گن رادین خیلی خوشگل تر از رادوین و رایان.
+ ای شیطون، این همه اطلاعات رو از کجا آوردی؟
ابرو هاشو انداخت بالا و گفت :
_ حالا بماند
+داداشای دیگش ازدواج کردن؟
_ نه خودش اولین نفریه که داره توی خانوادشون سر و سامون می گیره، حالا کلک برای چی پرسیدی ازدواج کردن یا نه؟
+ می خوام ببینم می تونم یکیشونو واسه خودم تور کنم بلکه باهم جاری شیم. 😉
_ خیلی پررویی آرشیدا
+ نظر لطفته عزیزم،
_ نوچ نوچ
+حالا مادر و پدرشو می شناسی؟ یا دیدی؟
_ نه، نه دیدمشون و نه می شناسمشون، ولی می دونم که مادرش خونه داره و پدر شم یه کارخونه ی بزرگ مواد غذایی داره. در کل مثل ما خونواده ی پول داری هستن.
+ نوچ نوچ ببین چه کسی رو هم واسه خودش تور کرده
زد تو سرمو گفت :
_ زهر مار
به ساعتم نگاه کردم، نیم ساعت مونده بود که کلاسم شروع بشه.
+ آرام نیم ساعت دیگه کلاسم شروع می شه، به نظرت عمل آرشام تموم شده؟
_نمی دونم می خوای بریم تو بپرس.
+ باشه، بریم
رفتیم داخل بیمارستان و خواستم از ایستگاه پرستاری بپرسم عمل آرشام تموم شده یا نه که آرام گفت:
_ می خوای دیگه نپرس، من می برمت.
.
.
.
.
اینم پارت ششم
دیدگاه ها (۲)

𝐃𝐀𝐑𝐈𝐔𝐒𝐇 𝐄𝐆𝐇𝐁𝐀𝐋𝐈 👑🤍"دنـیـای ایـن روزای مـن "🎼LYRICS:Roozbeh B...

برادر ناتنی من Part6جونکوک آره ( بم رو بغل می‌کنه و میاره ) ...

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

لبخند قاتلپارت⁴¹ویو جونگ‌کوکسلین روی زمین افتاده بود.چند لحظ...

سه روز از اون شب گذشته. سه روز که توی خونه مثل دو تا غریبه ز...

پارت ۴= اووووووووومممم صد درصد + خب الهی شکر + راستی لیا تو ...

‌...

حسم به تو... (فصل2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط