{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرکن پیاله را 

پرکن پیاله را 
کاین آب آتشین 
دیریست ره به حال خرابم نمی برد 
این جامها 
که در پی هم می شود تهی 
دریای آتش است که ریزم به کام خویش 
گرداب می رباید و آبم نمی برد

..... 
من با سمند سرکش و جادویی شراب 
تا بیکران عالم پندار رفته ام 
تا دشت پر ستارة اندیشه های ژرف 
تا مرز ناشناختة مرگ و زندگی 
تا کوچه باغ خاطره های گریز پا 
تا شهر یادها 
دیگر شرابم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد 
پر کن پیاله را

..... 
هان ای عقاب عشق 
از اوج قله های مه آلوده دور دست 
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من 
آنجا ببر مرا
که شرابم نمی برد 
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد

..... 
در راه زندگی 
با این همه تلاش و تقلا و تشنگی 
با این که ناله میکشم از دل 
که آب! آب! 
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد 
پر کن پیاله را ...!
دیدگاه ها (۶)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p89وقتی از باغ برگشتن، هوای قلعه بوی نون...

p10

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

با رفتن تهیونگ و سورا به اتاق، محیط آشپزخونه یکم خلوت‌تر شد....

وقتی بهت توجه نمی کرد

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۸" در آغوش رویای آبی ات "...

وقتی طراح لباسشی و اون عاشقته... ℙ𝕒𝕣𝕥۲نشستم جلو ماشین شروع ک...

اسیر مافیا پارت ⁷دیگه کنترلش از دست داد و تا خواستم سیلی برن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط