فیک ۷

سولی
جیمین اومد سواره ماشین شد
-سفت به چسب که میخوام تند برم
+تو فقط برو
-باشه (خنده)
جیمین
سولی یک کوچه پایین تر از خونه مادر بزرگش پیاده کردم
از رنگ صورتش معلوم بود ترسیده وقتی میخواست پیاده بشه دستشو گرفتم بهش گفتم :
-نترس چیزی نشده
+جیمین من خیلی میترسم (بغض )
-برای چی (نگران )
+یه روز‌ بهت میگم بای
-بای بای (کیوت )
+یاااااا دلت میخواست بمیری
-باشه من رفتم
بنده
جیمین رفت و سولی پیاده رفت خونه مادر بزرگش اونجا کلی نگهبان بود سولی رفت داخل دید مادر بزرگش روی مبل نشسته عصبانی
+مادر بزرگ چیزی شده (نگران )
؟بیا اینجا کارت دارم
سولی رفت کنار مادربزرگش نشست
+میشه بگی چی شده‌
؟تو باید ازدواج کنی
+چییی !!!(😳
؟داد نزن فردا پسر مین میاد دنبالت
+مگه میخواد کجا بریم
؟وسایلتو جمع میکنی میرین چین
+مادر بزرگ من نمیخوام ازدواج کنم
؟حرف نباشه خانواده مین تور عروسشون انتخاب کرده
+من نمیخوام (جیغ )
؟گفتم حرف نباشه
+من…(زد تو گوششش
+از همتون متنفر هستممم (داد
سولی بلند شدم از خونه زدم بیرون همش گریه میکردم
گوشیمو از داخله کیفم دراوردم زنگ جیمین زدم
ماکلمه
_الو
+جیمین (گریه
_چی شده (نگران
+جیمینا بیا دنبالم (گریه
_بگو چی شده (داد
+داد نزن هقهقعع(گریه
-بگو کجای تا بیام دنبالت
+خیابونه …….
-باشه الان میام
شرط
۴۰❤️
✉️۱۰۰
#فیک‌
#بی_تی_اس
دیدگاه ها (۱۹۲)

پارت ۳

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

رفتار سرد

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۵----------------------------------------⭐🌕...

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه...پا تند کردم و سریع به سم...

عشق خیانت انتقام

ادامه.....ا.ت و جیمین رفتن بیرون و با چیزی که دیدن خشکشون زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط