⭐🌕کاد فادر🌕⭐
⭐🌕کاد فادر🌕⭐
پارت ۵
----------------------------------------⭐🌕⭐-------------------------------------
⭐🌕ویو فردا🌕⭐
روی مبل نشسته بودم و داشتم گوشیم رو چک میکردم که از اکیپم یک پیام اومد سوهو میگفت که با من میخواد ازدواج کنه منم مخالف کردم اون خیلی کله شقه بدرد خواندمون نمی خوره کلن هکره خیلی کار بلده برعکس برخوردش.
در آفکارم بودم که با زنگ در عمارت به خودم اومدم زود رفم و درو باز کردم جون کوک و تهیونگ برگشتن خونه.
پریدم تو بغل تهیونگ و پام رو دورو کمرش حلقه کردم و سرم مو گزاشتم روی سینه تهیونگ
∆ من پس چی
@ حسودی نکن همینه که هست
¶ چطوری!! احساس میکنم که یک چیزی عوض شده
@ چقدر باهوشی
# بچه ها یک لحظه میان تو اتاقم باهاتون کار دارم جاز مین تو نیا
¶∆ چشم
جازمین هم بدون هیچ حرفی از بغل تهونگ اومد بیرون و رفت تو اتاقش
# بچه ها با مادر جاز مین حرف زدم و قرار شده که تهیونگ با جازمین ازدواج کنند وضعیت شرکت زیاد باحال نیست و در حال برگشتیم برای همین.
∆ نمی سه من با جازمین ازدواج کنم
# هرگز
¶ باشه قبوله باتمام توانم ازش مراقبت میکنم
# خوبه برو بهش بگو
تهیونگ رفت داخل اتاق جازمین
¶ کجایی؟
@ اخخخخخخ
¶ جازمین اتفاقی افتاده؟
@ نه
¶ ببین باهات حرف مهم دارم
@ بگو(بی جون)
¶ شرکت پدرم داره برشکست میشه و مادوتا باهم باید ازدواج کنیم فهمیدی کوچولو ی من(جعدی)
@ باشه ازدواج اجباری رو قبول میکنم (بی جون)
جازمین بیهوش میشه
¶ خوبه
....... @
متوجه جازمین میشه و میره پیش جون کوک
¶ حال جاز مین خوب نیست بیهوش شده میشه کمکم کنی ؟
∆ بریم ببینم چیشده(جون کوک دکتره)
⭐🌕پایان پارت ۵🌕⭐
پارت ۵
----------------------------------------⭐🌕⭐-------------------------------------
⭐🌕ویو فردا🌕⭐
روی مبل نشسته بودم و داشتم گوشیم رو چک میکردم که از اکیپم یک پیام اومد سوهو میگفت که با من میخواد ازدواج کنه منم مخالف کردم اون خیلی کله شقه بدرد خواندمون نمی خوره کلن هکره خیلی کار بلده برعکس برخوردش.
در آفکارم بودم که با زنگ در عمارت به خودم اومدم زود رفم و درو باز کردم جون کوک و تهیونگ برگشتن خونه.
پریدم تو بغل تهیونگ و پام رو دورو کمرش حلقه کردم و سرم مو گزاشتم روی سینه تهیونگ
∆ من پس چی
@ حسودی نکن همینه که هست
¶ چطوری!! احساس میکنم که یک چیزی عوض شده
@ چقدر باهوشی
# بچه ها یک لحظه میان تو اتاقم باهاتون کار دارم جاز مین تو نیا
¶∆ چشم
جازمین هم بدون هیچ حرفی از بغل تهونگ اومد بیرون و رفت تو اتاقش
# بچه ها با مادر جاز مین حرف زدم و قرار شده که تهیونگ با جازمین ازدواج کنند وضعیت شرکت زیاد باحال نیست و در حال برگشتیم برای همین.
∆ نمی سه من با جازمین ازدواج کنم
# هرگز
¶ باشه قبوله باتمام توانم ازش مراقبت میکنم
# خوبه برو بهش بگو
تهیونگ رفت داخل اتاق جازمین
¶ کجایی؟
@ اخخخخخخ
¶ جازمین اتفاقی افتاده؟
@ نه
¶ ببین باهات حرف مهم دارم
@ بگو(بی جون)
¶ شرکت پدرم داره برشکست میشه و مادوتا باهم باید ازدواج کنیم فهمیدی کوچولو ی من(جعدی)
@ باشه ازدواج اجباری رو قبول میکنم (بی جون)
جازمین بیهوش میشه
¶ خوبه
....... @
متوجه جازمین میشه و میره پیش جون کوک
¶ حال جاز مین خوب نیست بیهوش شده میشه کمکم کنی ؟
∆ بریم ببینم چیشده(جون کوک دکتره)
⭐🌕پایان پارت ۵🌕⭐
- ۸۰
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط