{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب از جنگلِ شعله ها می گذشت، حریق خزان بود و تاراج باد

شب از جنگلِ شعله ها می گذشت، حریق خزان بود و تاراج باد
من آهسته، در دودِ شب رو نهفتم
و در گوش برگی که خاموشِ خاموش می سوخت ،
گفتم :
مسوز این چنین گرم در خود ، مسوز !
مپیچ این چنین تلخ بر خود ، مپیچ
که گر دست بیدادِ تقدیر کور
تو را می دواند به دنبالِ باد
مرا می دواند به دنبال ِ هیچ !
دیدگاه ها (۵)

عاشقانه های شبنم

𓋜𝐼𝑑𝑒𝑎وقتی نخستین گریه‌ی نوزاد در شبِ طوفانیِ تولدش در تالارِ...

چون پارت ۱۱ زیاد بود دوتا فرستادم

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p65نینا چشم‌هاش رو ریز کرد.«یعنی نگران من...

p25

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط