جغد کوچولوی من🦉:

جغد کوچولوی من🦉:
part: 28
.
دیانا:
داشتیم خود بچه ها صحبت میکردیم که گوشیم زنگ خورد
کلمه  paniz🐻 یعنی: پانیذ
نمیان شد
👇🏻شروع مکالمه👇🏻
پانیذ: سلام
-سلام
پانیذ: کجایی
-خود بچه ها اومدم کافهBüyük Çamlıca Korusu Kafeterya
پانیذ: وای منم میخوام بیامـ
-کی میای
پانیذ: ممد داره بلیط میگیره
-اهااا صبح ساعت چند میای؟
پانیذ: تقریبا ساعت3:30اونجایم راستی صبح چندمه
-چهارم ابان ماه
پانیذ: فردا تولد شوهر رفیقمه
-خفه الاغ
پانیذ: کاری نداری
-بای
👆🏻پایان مکالمه👆🏻
ارسلان: کی بود
-پانیذ
نیکا: کاشکی پانیذ بود
-صبح داره میاد ممد بایط گرفته
نیکا: اخ جونــــ
گوشیمو برداشتم به نیکا پیام دادم
(نیکا+دیانا-)
-فردا تولد ارسلانهــ به پانیذــ گفتم صبح بیاد
+پس 5 ابان تولد داداشمه
-ارهـ صبح بلندشیم بریم کارا رو انجام بدیم به امیر بگو موضوعو
+باشه
-یادت نره
+نترس نمیره
👆🏻پایان چت👆🏻
ارسلان: با کی چت میکردی
-با همکلاسیم وقتی دبیرستان میرفتم اتوسا
ارسلان: اهاا همونی که تازه نامزد کرده
-ارهــــــــــــــــ
امیر: بلندشینـــــــ بریمـ حوصله ندارمـ
-راست میگه
نیکا: بریمــــــ
رفتیم سوار ماشین شدیم
-ارسلان اهنگ بزارم
ارسلان: بله
(اهنگ)
تو بگو بهشت کدومه؟
اصاً توو این زمین بهشت کجا بود
ما چه بیخیال و ساده بودیم بهمون
هر چی گفتن که اشتباه بود
تو بگو بهشت چی شدش
اینجا هر کی مُرد که رفتش زیرِ خاک
تو بگو عشق یعنی چی چی؟
ما که دیدم بالاخره میره هر عشقی به ف*ا*ک
(پایان)
رسیدیم خونه....
دیدگاه ها (۲)

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

فردا صب ساعت ۶کوک ویو:صبح نوری که به چشمم میخورد بیدار شدمآی...

پارت هشتم فردا صبح جونگکوک مثل همیشه بلند شد و کار های همیشه...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p19روم خیمه زد  و خم شد...

پارت 49 رمان عشق مدرسه ای هیونجین: باشه بگو ات: بزار زنگ بزن...

ادامه.....ا.ت و جیمین رفتن بیرون و با چیزی که دیدن خشکشون زد...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

The Secret Between Light and the Stageپارت 8 میخواستن آهنگ ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط