forced love(p9)
بار دومه میزارم چرا گزارش میکنید
ویو جونگکوک:
صبح بیدار شدم و از مامان خداحافظی کردم بهتره که برم شاید بیخیال شدن
حرکت کردم و تو راه بودم که بابا زنگ زد
الو سلام جونگکوک چرا رفتی؟
:+شرکت کار داشتم پدر
پدر:خودم بهتر میدونم برا چی رفتی بهت سه روز فرصت میدم که بیای و با ا.ت حرف بزنی و اما اگر نیومدی کل حسابات مسدود میکنم شرکتت هم همینطور
ولی باب..... که دیدم تلفن قطع کرد..
با نهایت سرعت رانندگی کردم که رسیدم خونه..مینسو هم خونه بود
مینسو:سلام کوک اومدی
:+؛باید باهات حرف بزنم مینسو
مینسو:رفتی اونجا اتفاقی افتاد؟
:+؛چی بگم من رسیدم اونجا بابا بهم میگه باید با دختر اقای پارک ازدواج کنی
مینسو:اقای پارک!همونی که چند ساله دوست خانوادگیتونه؟
:+؛اره همونه، اخه دختره هم نمیخواد تازه سنش هم کمه
مینسو:حالا چرا اصرار داره که با این دختره ازدواج کنی
+؛خودمم نمیدونم میگه دختر خوبیه و حوشگله و....
مینسو: بگو نمیخوام خانوادت هم دیگه بیخیال میشن فوقش دیگه دو ماه قهر میکنن
+'قهر چیه، تو راه داشتم میومدم زنگ زد بهم گفت اگر موافقت نکردی همه شرکتتو بهم می ریزم، هه اینم پدره که ما داریم
مینسو:اونم پدره برا اینده خودت میگه ما همینشم نداریم(((((مینسو وقتی دو سالش بوده خانوادش تصادف میکنن تو جاده و از ماشین پرت میشه بیرون و خانواده ای اونو بزرگ میکنن نمیدونه پدر و مادرش کیه و میفهمین))))
خودتو کنترل کن حالا برو بالا لباسات عوض کن تا منم برات غذا بیارم.
+"ببخشید این چند روز بهت زنگ نزدم
مینسو:مهم نی حالا بلند شو
ا.ت::
توی حیاط قدم میزدم و به صدای جیک جیک پرنده ها گوش میدادم که در زدن درو باز کردم لارا بود رفته بود خونه عمو کوان
رفتیم و نشستیم رو صندلی که توی حیاط بود که لارا گفت:ا.ت فردا میخوام برم شنیدم که عمو به جونگکوک گفت اگر موافقت نکرد کاراشو بهم میریزه و....
ا.ت:واقعا دلیل این کاراشونو نمیفهمم
لارا: ا.ت کوک خیلی مهربون تر از چیزی هست که نشون میده لطفا تو هم اذیت نکن دیگه
ا.ت:بیا دیگه درموردش حرف نزنیم خب بیشتر بمون
لارا:من مثل تو که بیکار نیستم خونه دارم الان چند روزه سوهو [شوهر.لارا]تنهاست هم
ا.ت:چته نکنه میترسی بهت خیانت کنه😀
لارا:زهر مار بی تربیت
بیا بریم داخل کمک مامان
ا.ت:بریم
✨️امیدوارم خوشتون اومده باشه🌈
ویو جونگکوک:
صبح بیدار شدم و از مامان خداحافظی کردم بهتره که برم شاید بیخیال شدن
حرکت کردم و تو راه بودم که بابا زنگ زد
الو سلام جونگکوک چرا رفتی؟
:+شرکت کار داشتم پدر
پدر:خودم بهتر میدونم برا چی رفتی بهت سه روز فرصت میدم که بیای و با ا.ت حرف بزنی و اما اگر نیومدی کل حسابات مسدود میکنم شرکتت هم همینطور
ولی باب..... که دیدم تلفن قطع کرد..
با نهایت سرعت رانندگی کردم که رسیدم خونه..مینسو هم خونه بود
مینسو:سلام کوک اومدی
:+؛باید باهات حرف بزنم مینسو
مینسو:رفتی اونجا اتفاقی افتاد؟
:+؛چی بگم من رسیدم اونجا بابا بهم میگه باید با دختر اقای پارک ازدواج کنی
مینسو:اقای پارک!همونی که چند ساله دوست خانوادگیتونه؟
:+؛اره همونه، اخه دختره هم نمیخواد تازه سنش هم کمه
مینسو:حالا چرا اصرار داره که با این دختره ازدواج کنی
+؛خودمم نمیدونم میگه دختر خوبیه و حوشگله و....
مینسو: بگو نمیخوام خانوادت هم دیگه بیخیال میشن فوقش دیگه دو ماه قهر میکنن
+'قهر چیه، تو راه داشتم میومدم زنگ زد بهم گفت اگر موافقت نکردی همه شرکتتو بهم می ریزم، هه اینم پدره که ما داریم
مینسو:اونم پدره برا اینده خودت میگه ما همینشم نداریم(((((مینسو وقتی دو سالش بوده خانوادش تصادف میکنن تو جاده و از ماشین پرت میشه بیرون و خانواده ای اونو بزرگ میکنن نمیدونه پدر و مادرش کیه و میفهمین))))
خودتو کنترل کن حالا برو بالا لباسات عوض کن تا منم برات غذا بیارم.
+"ببخشید این چند روز بهت زنگ نزدم
مینسو:مهم نی حالا بلند شو
ا.ت::
توی حیاط قدم میزدم و به صدای جیک جیک پرنده ها گوش میدادم که در زدن درو باز کردم لارا بود رفته بود خونه عمو کوان
رفتیم و نشستیم رو صندلی که توی حیاط بود که لارا گفت:ا.ت فردا میخوام برم شنیدم که عمو به جونگکوک گفت اگر موافقت نکرد کاراشو بهم میریزه و....
ا.ت:واقعا دلیل این کاراشونو نمیفهمم
لارا: ا.ت کوک خیلی مهربون تر از چیزی هست که نشون میده لطفا تو هم اذیت نکن دیگه
ا.ت:بیا دیگه درموردش حرف نزنیم خب بیشتر بمون
لارا:من مثل تو که بیکار نیستم خونه دارم الان چند روزه سوهو [شوهر.لارا]تنهاست هم
ا.ت:چته نکنه میترسی بهت خیانت کنه😀
لارا:زهر مار بی تربیت
بیا بریم داخل کمک مامان
ا.ت:بریم
✨️امیدوارم خوشتون اومده باشه🌈
- ۴۱.۴k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط