{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

BTS, Roman

#قطره_های_خون_گردنم
#Part4_2

خب، امروزم مثل همیشه ست.. همه بچه ها مسخره ام میکنن و من بازم چیزی نمیگم. این شده بود هرروز من. ولی بعضی وقتا شک میکردم[ یعنی این همه سختی ارزشش و داره!؟ یعنی واقعا ممکنه اونا رو ببینم؟! اگه ببینم، ممکنه جونم و از دست بدم.. اما من این کار و میکنم؟! واقعا حاضرم درد بکشم؟! حاضرم؟!]
نمیدونم، به هرحال این بحث یک عمر زندگی بود. شاید اصلا وجود نداشتن و من این همه مدت وقت خودمو تلف کرده بودم. اره خب، به هرحال درسمم میخوندم، اما بیشتر این و میخوندم که بتونم روی موجودات ماوراع تحقیق کنم.
میترسیدم، از روزی که برسه و مامانم بگه: دیدی، من بهت گفتم هیچی نمیشی، من بهت گفتم تو نمیتونی مثل خواهرت باشی..
اره خب، خواهرم کلاس آرایشگری میکرفت و مامانم اصرار داشت مثل اون باشم. اما من این و نمیخواستم، میخواستم آزاد باشم، و اگه میتونستم، میخواستم با خونآشام ها زندگی کنم.

(مسخره)من- ته! تو هیچوقت به همچین موقعتی نمیرسی احمق. هیچ نشونه ای از وجودشون نیست!
...
به خانواده سلام کردم. داشتم وارد اتاقم میشدم که صدای بابا دراومد.

بابا- اوه اوه! ببینین اخبار چی گفته! گفته سه نفر بر اثر حمله حیوانات وحشی کشته شدن.

خب، این یک چیزه طبیعیه، اما واقعا اونا مگه رفته بودن جنگل!
به سرعت کنار بابا واستادم.

من- خب؟؟
بابا- اینطور که معلومه حیوانات معمولیی نبودن، اونا یک چور دیگه گردن شکار خودشون و زخمی کردن.

به تلوزیون نگاه کردم،، اوه اوه! جای نیش بوده!! ولی نیش ها خیلی باریک بودن.. منظورم اینکه معلومه دندونهای شیر، ببر، خرس یا یک چیزه دیگه نبوده...[خونآشام هاااا!]
به سرعت به سمت اتاقم دویدم. باید حتما پیش اون پسره میرفتم، اون حتما یک خونآشام بوده!!!
سر وسایلای اصلی مو برداشتم و از خونه خارج شدم.
بدو بدو میکردم تا به اون برسم.
[واقعا ممکنه؟! اره، اینهمه مدرک.. ممکنه یوشی، تو میتونی بفهمی، پس بدو]
#BTS#ARMY_BTS#BTS_ARMY#ARMY#Jungkook#Teahyung#Namjoon#RM#R_M#J_hope#Jin#Jimin#Suga#Yoongi#AgustD#Nam_jin#Namjin#Teah_kook#Teahkook#Teah_jin#Teahjin#Jin_kook#Jinkook#Nam_kook#Namkook#yooshi#Roman#Roman_ghatre_hay_khone_gardanam
#بی_تی_اس#آرمی_بی_تی_اس#بی_تی_اس_آرمی#آرمی#جونگکوک#جونگ_کوک#تهیونگ#ته_هیونگ#نامجون#آرام#آرم_ام#جیهوپ#جی_هوپ#جین#جیمین#شوگا#یونگی#آگوست_دی#نام_جین#نامجین#ته_کوک#تهکوک#تهجین#ته_جین#جین_کوک#جینکوک#نامکوک#نام_کوک#رمان#یوشی#قطره_های_خون_گردنم#رمان_قطره_های_خون_گردنم
دیدگاه ها (۳)

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

____[The Forbidden Crossing]____

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۳$کوک لباس رو پوشیدکوک : تموم ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P6جیمین: عااا چیز...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

Part:10مکان خونه آئوشی( ساعت ۹:۵۵ دقیقه صبح)=ویو نویسنده: آئ...

سناریو:(درخواستی یکی از فرشته ها)(وقتی به عنوان دختری که با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط