عشق یا نفرت پارت (۱۶)
.
.
.
آنیا : ولی بکی... ما هنوز مدرسمون تعطیل نشده ... چطوری بدیم مسافرت 🤨
بکی : آنیا جونم .... تو نگران این چیزا نباش ... راستی ...اه فردا مدرسه ها شروع میشه ... خوب .. پس ... تابستون بریم ؟
همه : اوکی ... بریم
.
.
.
*مدرسه*
هندرسون : خوب دانش آموزان عزیز امید وارم این چند روزی که تعطیل بودین بهتون خوش گذشته باشه ( من بودم میگفتم تعطیلات زهر مارتون شده باشه 😂 )امروز چند دانش آموز جدید داریم لطفا خودتونو معرفی کنید.
« نکته : اینجا ها دیگه میریم داخل دری وری های بسیار و اگر دوست دارین دیگر رمانم را نخونین با تشکر فراوان »
.
.
آنیا : ولی بکی... ما هنوز مدرسمون تعطیل نشده ... چطوری بدیم مسافرت 🤨
بکی : آنیا جونم .... تو نگران این چیزا نباش ... راستی ...اه فردا مدرسه ها شروع میشه ... خوب .. پس ... تابستون بریم ؟
همه : اوکی ... بریم
.
.
.
*مدرسه*
هندرسون : خوب دانش آموزان عزیز امید وارم این چند روزی که تعطیل بودین بهتون خوش گذشته باشه ( من بودم میگفتم تعطیلات زهر مارتون شده باشه 😂 )امروز چند دانش آموز جدید داریم لطفا خودتونو معرفی کنید.
« نکته : اینجا ها دیگه میریم داخل دری وری های بسیار و اگر دوست دارین دیگر رمانم را نخونین با تشکر فراوان »
- ۲.۹k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط