سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۴
سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۴
دامیان: آنیا، نگران نباش. ما با هم این مسیر را میرویم.
آنیا: دامیان، من فقط میخواهم وقتی تابستان رسید، همه چیز کاملاً از روی عشق باشد، نه فقط از روی قرارداد.
دامیان (با نگاهی عمیق): من قول میدهم. من این کار را برای تو انجام میدهم، نه برای خانواده ام
در ماه هشتم، حتی معلمین هم متوجه شده بودند که آنیا و دامیان، دو ستارهی درخشان مدرسه هستند که با هم یک هماهنگی عجیب دارند. دامیان از نظر اخلاقی و آنیا از نظر علمی، به اوج رسیدند.
هندرسون (در حال صحبت با لوید): لوید، بچهها واقعاً تغییر کردهاند. آنها با هم بسیار بالغتر و متمرکزتر از قبل شدهاند. انگار یک هدف مشترک دارند.
لوید (با لبخندی مرموز): بله، آنها دارند برای آیندهشان آماده میشوند.
با رسیدن به پایان ماه هشتم، جشن پایان سال برگزار شد. این جشن، آستانهی ورود به تابستان بزرگ بود. همه دانشآموزان در حال شادی بودند، اما برای آنیا و دامیان، این فقط یک شروع دیگر بود.
بکی (با هیجان): آنیا! دامیان! امسال خیلی عالی بود! امیدوارم تابستان همینقدر خوش بگذرد!
آنیا و دامیان در حالی که کنار هم ایستاده بودند، به هم نگاه کردند. آنها میدانستند که تابستان پیش رو، نه فقط یک تعطیلات، بلکه شروعِ رسمی زندگی جدید آنها خواهد بود.
در حالی که بچهها در حال جشن گرفتن بودند، در گوشهای تاریک از حیاط مدرسه، لوید و هندلر در حال مشاهدهی اوضاع بودند.
هندلر: همه چیز طبق برنامه پیش میرود، پیوند آنها محکمتر از آن چیزی است که فکر میکردیم.
لوید: من فقط منتظرم تا زمانش برسد. دنیای دزموند همیشه با طوفان همراه است.
این دیالوگ، نشان میداد که آرامشِ فعلی، تنها آرامشِ قبل از یک طوفان بزرگ در تابستان آینده است.
در آخرین شبِ ماه هشتم، آنیا در بالکن اتاقش ایستاده بود و به شهر نگاه میکرد. او میدانست که فردا، او دیگر فقط یک دانشآموز نیست؛ او نامزد یکی از قدرتمندترین پسران شهر است.
آنیا (با زمزمهای در دل): تابستان... منتظرتم.
در همین لحظه، پیام کوتاهی از دامیان در گوشیاش آمد: «خوابهای خوب ببینی، نامزدِ من.»
دامیان: آنیا، نگران نباش. ما با هم این مسیر را میرویم.
آنیا: دامیان، من فقط میخواهم وقتی تابستان رسید، همه چیز کاملاً از روی عشق باشد، نه فقط از روی قرارداد.
دامیان (با نگاهی عمیق): من قول میدهم. من این کار را برای تو انجام میدهم، نه برای خانواده ام
در ماه هشتم، حتی معلمین هم متوجه شده بودند که آنیا و دامیان، دو ستارهی درخشان مدرسه هستند که با هم یک هماهنگی عجیب دارند. دامیان از نظر اخلاقی و آنیا از نظر علمی، به اوج رسیدند.
هندرسون (در حال صحبت با لوید): لوید، بچهها واقعاً تغییر کردهاند. آنها با هم بسیار بالغتر و متمرکزتر از قبل شدهاند. انگار یک هدف مشترک دارند.
لوید (با لبخندی مرموز): بله، آنها دارند برای آیندهشان آماده میشوند.
با رسیدن به پایان ماه هشتم، جشن پایان سال برگزار شد. این جشن، آستانهی ورود به تابستان بزرگ بود. همه دانشآموزان در حال شادی بودند، اما برای آنیا و دامیان، این فقط یک شروع دیگر بود.
بکی (با هیجان): آنیا! دامیان! امسال خیلی عالی بود! امیدوارم تابستان همینقدر خوش بگذرد!
آنیا و دامیان در حالی که کنار هم ایستاده بودند، به هم نگاه کردند. آنها میدانستند که تابستان پیش رو، نه فقط یک تعطیلات، بلکه شروعِ رسمی زندگی جدید آنها خواهد بود.
در حالی که بچهها در حال جشن گرفتن بودند، در گوشهای تاریک از حیاط مدرسه، لوید و هندلر در حال مشاهدهی اوضاع بودند.
هندلر: همه چیز طبق برنامه پیش میرود، پیوند آنها محکمتر از آن چیزی است که فکر میکردیم.
لوید: من فقط منتظرم تا زمانش برسد. دنیای دزموند همیشه با طوفان همراه است.
این دیالوگ، نشان میداد که آرامشِ فعلی، تنها آرامشِ قبل از یک طوفان بزرگ در تابستان آینده است.
در آخرین شبِ ماه هشتم، آنیا در بالکن اتاقش ایستاده بود و به شهر نگاه میکرد. او میدانست که فردا، او دیگر فقط یک دانشآموز نیست؛ او نامزد یکی از قدرتمندترین پسران شهر است.
آنیا (با زمزمهای در دل): تابستان... منتظرتم.
در همین لحظه، پیام کوتاهی از دامیان در گوشیاش آمد: «خوابهای خوب ببینی، نامزدِ من.»
- ۳۰
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط