فیک : بین راندها
پارت ۱۲۸
صبح روز بعد...
چهار نفر طبق معمول کنار هم وارد باشگاه شدند.
تهیونگ جلوتر از همه راه میرفت.
جیمین کنار او بود و دربارهی مسابقهی فوتبال شب قبل بحث میکردند.
ـ «دارم بهت میگم گل آفساید نبود!»
تهیونگ خندید.
ـ «تو اگه داورم بودی، همهی گلها سالم میشد!»
جیمین با خونسردی جواب داد:
ـ «چون برعکس تو، قوانین رو بلدم.»
ـ «آره، آره...»
کوک و آنا از پشت سر، با خنده به کلکل همیشگی آن دو نگاه میکردند.
---
همان لحظه...
دختری با لباس ورزشی از انتهای سالن به سمتشان آمد.
موهایش را بسته بود و با لبخند مستقیم به طرف کوک رفت.
ـ «جونگکوک!»
کوک برگشت.
ـ «سلام، سومی.»
سومی لبخندش را بزرگتر کرد.
ـ «بالاخره قهرمان شدی.»
ـ «تبریک.»
کوک مؤدبانه گفت:
ـ «ممنون.»
---
آنا همان لحظه ساکت شد.
فقط نگاه میکرد.
سومی بدون توجه به بقیه، کنار کوک ایستاد.
ـ «قرار بود بعد از مسابقات با هم قهوه بخوریم، یادت نرفته که؟»
کوک کمی فکر کرد.
ـ «فکر کنم گفته بودی...»
ـ «ولی این چند روز واقعاً سرم شلوغ بود.»
سومی خندید.
ـ «اشکال نداره.»
ـ «از امروز که وقت داری.»
---
آنا لبش را روی هم فشار داد.
تهیونگ از گوشهی چشم نگاهش کرد.
بعد خیلی آرام با آرنج به جیمین زد.
ـ «دیدی؟»
جیمین زیر لب گفت:
ـ «آره...»
ـ «الان آنا داره از حسادت منفجر میشه.»
تهیونگ خندهاش را به زور نگه داشت.
---
سومی یک قدم دیگر به کوک نزدیک شد.
ـ «راستی...»
ـ «امروز تمرینت کی تموم میشه؟»
قبل از اینکه کوک جواب بدهد...
تهیونگ با لبخند جلو آمد.
ـ «ببخشید.»
هر سه نفر به او نگاه کردند.
تهیونگ ادامه داد:
ـ «امروز که نمیشه.»
سومی ابرو بالا انداخت.
ـ «چرا؟»
تهیونگ کاملاً جدی گفت:
ـ «چون قهرمان مسابقات، امروز مهمون ماست.»
جیمین بدون مکث ادامه داد:
ـ «چهار نفریم.»
ـ «برنامهمون از هفتهی قبل هماهنگ شده.»
کوک متوجه نقشهی آن دو شد، اما چیزی نگفت.
سومی لبخندش کمی محو شد.
ـ «اوه...»
ـ «باشه، یه روز دیگه.»
---
بعد از اینکه سومی دور شد...
آنا آرام نفسش را بیرون داد.
تهیونگ برگشت و با شیطنت گفت:
ـ «خب...»
ـ «کی میخواست منفجر بشه؟»
آنا خودش را به نشنیدن زد.
ـ «من؟»
جیمین خندید.
ـ «نه بابا...»
ـ «تو که اصلاً حسودی نمیکنی!»
آنا اخم ساختگی کرد.
ـ «هر دوتون ساکت باشین.»
---
کوک که تازه متوجه ماجرا شده بود، با تعجب گفت:
ـ «صبر کنین...»
ـ «شما دو تا الکی گفتین برنامه داریم؟»
تهیونگ با افتخار سینهاش را جلو داد.
ـ «بله.»
جیمین هم با خونسردی گفت:
ـ «برای حفظ آرامش اکیپ.»
کوک خندید.
ـ «شما دوتا واقعاً خطرناکین.»
تهیونگ دستش را دور گردن جیمین انداخت.
ـ «ما بهش میگیم کار تیمی.»
جیمین هم با لبخند گفت:
ـ «پشت همیم، یادته؟»
تهیونگ مشتش را به مشت او زد.
ـ «همیشه.»
---
آنا از کنارشان رد شد.
سعی میکرد بیتفاوت باشد.
اما تهیونگ آرام کنار کوک ایستاد و خیلی آهسته گفت:
ـ «یه نصیحت دوستانه...»
کوک نگاهش کرد.
ـ «آره؟»
ـ «بعضی دخترا میگن "هیچی نیست"...»
ـ «ولی دقیقاً همون موقع یه عالمه چیز هست.»
کوک چند ثانیه به آنا نگاه کرد که جلوتر راه میرفت.
بعد آهسته خندید.
ـ «فکر کنم منظورتو فهمیدم.»
تهیونگ با رضایت گفت:
ـ «خوبه...»
ـ «بالاخره یه چیزی هم از من یاد گرفتی.»
همان لحظه...
آنا برگشت و با اخم ساختگی گفت:
ـ «شما سه نفر چرا اینقدر یواشکی حرف میزنین؟»
تهیونگ و جیمین همزمان گفتند:
ـ «هیچی!»
کوک خندهاش گرفت.
اما ته دلش...
برای اولین بار، حسادت آنا لبخند واقعی روی لبش آورده بود.
#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
صبح روز بعد...
چهار نفر طبق معمول کنار هم وارد باشگاه شدند.
تهیونگ جلوتر از همه راه میرفت.
جیمین کنار او بود و دربارهی مسابقهی فوتبال شب قبل بحث میکردند.
ـ «دارم بهت میگم گل آفساید نبود!»
تهیونگ خندید.
ـ «تو اگه داورم بودی، همهی گلها سالم میشد!»
جیمین با خونسردی جواب داد:
ـ «چون برعکس تو، قوانین رو بلدم.»
ـ «آره، آره...»
کوک و آنا از پشت سر، با خنده به کلکل همیشگی آن دو نگاه میکردند.
---
همان لحظه...
دختری با لباس ورزشی از انتهای سالن به سمتشان آمد.
موهایش را بسته بود و با لبخند مستقیم به طرف کوک رفت.
ـ «جونگکوک!»
کوک برگشت.
ـ «سلام، سومی.»
سومی لبخندش را بزرگتر کرد.
ـ «بالاخره قهرمان شدی.»
ـ «تبریک.»
کوک مؤدبانه گفت:
ـ «ممنون.»
---
آنا همان لحظه ساکت شد.
فقط نگاه میکرد.
سومی بدون توجه به بقیه، کنار کوک ایستاد.
ـ «قرار بود بعد از مسابقات با هم قهوه بخوریم، یادت نرفته که؟»
کوک کمی فکر کرد.
ـ «فکر کنم گفته بودی...»
ـ «ولی این چند روز واقعاً سرم شلوغ بود.»
سومی خندید.
ـ «اشکال نداره.»
ـ «از امروز که وقت داری.»
---
آنا لبش را روی هم فشار داد.
تهیونگ از گوشهی چشم نگاهش کرد.
بعد خیلی آرام با آرنج به جیمین زد.
ـ «دیدی؟»
جیمین زیر لب گفت:
ـ «آره...»
ـ «الان آنا داره از حسادت منفجر میشه.»
تهیونگ خندهاش را به زور نگه داشت.
---
سومی یک قدم دیگر به کوک نزدیک شد.
ـ «راستی...»
ـ «امروز تمرینت کی تموم میشه؟»
قبل از اینکه کوک جواب بدهد...
تهیونگ با لبخند جلو آمد.
ـ «ببخشید.»
هر سه نفر به او نگاه کردند.
تهیونگ ادامه داد:
ـ «امروز که نمیشه.»
سومی ابرو بالا انداخت.
ـ «چرا؟»
تهیونگ کاملاً جدی گفت:
ـ «چون قهرمان مسابقات، امروز مهمون ماست.»
جیمین بدون مکث ادامه داد:
ـ «چهار نفریم.»
ـ «برنامهمون از هفتهی قبل هماهنگ شده.»
کوک متوجه نقشهی آن دو شد، اما چیزی نگفت.
سومی لبخندش کمی محو شد.
ـ «اوه...»
ـ «باشه، یه روز دیگه.»
---
بعد از اینکه سومی دور شد...
آنا آرام نفسش را بیرون داد.
تهیونگ برگشت و با شیطنت گفت:
ـ «خب...»
ـ «کی میخواست منفجر بشه؟»
آنا خودش را به نشنیدن زد.
ـ «من؟»
جیمین خندید.
ـ «نه بابا...»
ـ «تو که اصلاً حسودی نمیکنی!»
آنا اخم ساختگی کرد.
ـ «هر دوتون ساکت باشین.»
---
کوک که تازه متوجه ماجرا شده بود، با تعجب گفت:
ـ «صبر کنین...»
ـ «شما دو تا الکی گفتین برنامه داریم؟»
تهیونگ با افتخار سینهاش را جلو داد.
ـ «بله.»
جیمین هم با خونسردی گفت:
ـ «برای حفظ آرامش اکیپ.»
کوک خندید.
ـ «شما دوتا واقعاً خطرناکین.»
تهیونگ دستش را دور گردن جیمین انداخت.
ـ «ما بهش میگیم کار تیمی.»
جیمین هم با لبخند گفت:
ـ «پشت همیم، یادته؟»
تهیونگ مشتش را به مشت او زد.
ـ «همیشه.»
---
آنا از کنارشان رد شد.
سعی میکرد بیتفاوت باشد.
اما تهیونگ آرام کنار کوک ایستاد و خیلی آهسته گفت:
ـ «یه نصیحت دوستانه...»
کوک نگاهش کرد.
ـ «آره؟»
ـ «بعضی دخترا میگن "هیچی نیست"...»
ـ «ولی دقیقاً همون موقع یه عالمه چیز هست.»
کوک چند ثانیه به آنا نگاه کرد که جلوتر راه میرفت.
بعد آهسته خندید.
ـ «فکر کنم منظورتو فهمیدم.»
تهیونگ با رضایت گفت:
ـ «خوبه...»
ـ «بالاخره یه چیزی هم از من یاد گرفتی.»
همان لحظه...
آنا برگشت و با اخم ساختگی گفت:
ـ «شما سه نفر چرا اینقدر یواشکی حرف میزنین؟»
تهیونگ و جیمین همزمان گفتند:
ـ «هیچی!»
کوک خندهاش گرفت.
اما ته دلش...
برای اولین بار، حسادت آنا لبخند واقعی روی لبش آورده بود.
#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
- ۱۷.۲k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط