عشق فاش شده من

part 35
از زبان میا
۶ ماه از بارداری یوری میگذشت و جونگ کوک هر روز حساس تر میشد چون اصلا دوست نداشت اتفاقی برای بچه یا زنش بیوفته
ولی میسو توی این ۶ ماه به ریش همشون از جمله فیلیکس میخندیده
میسو میگه که اون بچه ۶ ساله در واقع از فیلیکسه و فیلیکس بهت خیانت کرده و الان فیلیکس درگیر کلی شایعه و هیته و اصلا وقت نکرد بره و ادامه نقشش رو پیاده کنه
میسو این کارا رو کرد که فیلیکس دست از سر یوری برداره چون خودش میخواست دست به کار بشه
و حدس بزنید چی شده بله امروز یوری و کوک باید با هم میرفتن کمپانی برای عکاسی
شاید بگید با اون شکم؟ در واقع یوری از اون دسته ادم هایی هستش که حتی وقتی حامله میشه هم شکم در نمیاره ( مثل مامانم )
رفتن کمپانی توی این ۶ ماه رابطشون خیلی خوب شده بود حتی بهتر از وقتی که فقط رل بودن
بعد از عکاسی یوری داشت اروم اروم از پله های کمپانی بالا رفتن چون میخواست بره و کوک رو ببینه ( تو اتاق تمرینه ) که یهو......
از زبان یوری
داشتم از پله ها میرفتم بالا که کیفم افتاد ( ترسیدید نه؟ ) خم شدم تا برش دارم که سرم گیج رفت و یکی هولم داد پایین ندیدم کی بود ولی سرم خونی شد و بدنم هم کبود درد زیادی داشتم اون درد از شکمم بود وای نه بچم
یوری : جیغغغغغ ، آیییییییی
از زبان کوک
داشتم از پله ها میومدم پایین برم طبقه عکاسی که من و یوری برگردیم خونه امروز اسانسور رو داشتن سرویس میکردن که یهو صدای جیغ یوری اومد تند تند اومدم پایین که دیدم افتاده و شکمشو گرفته و واقعا درد داره سرشم خونی بود و بدنش حسابی کبود شده بود
کوک : یوری عزیزم نگاه من کن ، نه نه چشماتو نبند یوریی
سریع بلندش کردم بردمش بیمارستان اقای لیم هم ما رو دید با ماشین اومد دنبالمون رسیدم بیمارستان گذاشتمش رو تخت و دکتر رفت بالا سرش
عصبی پامو میکوبیدم به زمین اقای لیم هم با همسرش اینجا بود که دکتر اومد بیرون
کوک : اقای دکتر همسرم؟
دکتر : متاسفم شما یکی از بچه هاتونو از دست دادین
کوک : ببخشید اقای دکتر من یه بچه بیشتر ندارم
دکتر : نه همسرتون دو قلو باردار بودن یه دختر و یه پسر ، شما پسرتونو از دست دادین ولی دخترتون سالمه
کوک : میتونم همسرمو ببینم؟
دکتر : بله
رفتم داخل
رنگش پریده بود و مشخص بود حال خوبی نداره
یوری : کوک بچم، بچم چیشد ؟
بغلش کردم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۱

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

اجبار به بدبختی پارت ۳۸

Love and the moonPart28وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته ب...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

پارت ۲۰

{عشق فراموش شده}[P 10](ویو یوری) کت خود بی معرفتش بود. فکر م...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط