{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نازنین: دندونم رو توی هم فرو کردم

نازنین: دندونم رو توی هم فرو کردم

نیکلاس: باید زنده بمونید من ی چیزایی بهتون میدم دردتون رو از بین میبره چون قول میدم خبر خوبی بهتون میرسه

نازنین: زدی خواهرم رو کشتیییی چی میگی

نیکلاس: داد نزنننن میفهمن

از اتاق اومدم بیرون رفتم توی اتاقم اخ ا/ت ا/ت برگرد باید عروسی منو ببینی وقتی میخوام این خانواده رو به باد بدم برگرد برگرد هووووفففف

صبح با صدای داد بیدادم بلند شدم مثل همیشه باز مادرم شب به یه مرد دیگه داد و دادو بیداد دوباره شروع شد

کاتیوشا: به تو چه هااا؟ تو مگه منو دوس داری من مهرم و عشقم رو از ی نفر دیگه میگیرم

فرانک: خفه شوووو!! هرزه جنده(ساری😂)

نیکلاس: خفه شیددددد برید گمشید جفتتون حتی نتونستید بچه تربیت کنید اون بی پدری ک اونحا نسشته دارع روزنامه میخونه و قهوه مبخوره بغل شمینه دیشب یه دخترو کشت تا مرز مرگ یکی رو برد و دوتا پسر رو انقدر زد ک دیشب رفتم اوناهم مرده بودن با آی برگشتن

لوسیفر: هعیییی به اونا چیکار داری دوس داشتم کردم اصلا میخوام برم الان به یکیشون تجاوز کنم

با تمام سرعت رفتم پایین درو بستم

نیکلاس: باز کننن بازکنننن لوسیفر نکنننن لوسیفر رفتم توی اتاق نازنین از شیشه داشتم میدیدم لوسیفررر‌نکننننن لوسیفررررر

جیمین: اون پسره ک اسمش لوسیفر بود اومد تو‌جونگ کوک رو بست هیچ‌کدوم از تلاش هاش تاثیری نداشت‌

اومد سمت من پرتم کرد روی زمین لباسام رو در اورد

ولمممم کن ولممم کننننن

نیکلاس: نکننننن لوسیفرررر اونم آرزوم دارهههه لوسیفررررر همه مثل تو نیستن با خواست خودشون‌کون بدن(بازم ببخشید🤣)
بعد پشیمون بشن

لوسیفر: خف شووووو

نازنین: نیکلاس کمکک نیکلاس نجاتم بده

نه خودم میتونم چشمام رو بستم شروع از قدرتم استفاده کردم شیشه رو از جاش کندم اینبار بدنم مقاوم بود و چیزیم نشد شاید حس قدرت و خشم داشتم

نیکلاس: وقتی از قدرتش استفاده کرد همه تعجب کردیم ولی زودتر ب. خودم اومدم و جیمین رو نجات دادم با منو لوسیفر افتادمی دعوا من قوی تر بودم پس کاملا‌کتک خورد

نکن بزنشون ولی این کارو نکن

لوسیفر از اتاق رفت رفتم سمت جونگ‌کوک بازش کردم نازنین جیمین رو بغل کرده بود گریه میکردم جونگ کوک هم همین طور رفتم هر سه تارو بغل کردم‌ هیش گریه نکنید شما قوی ترید باشه گریه نکنید

اشک هر سه تارو پاک کردم

ا/ت کجایی برگرد ببین خواهرت جچوری‌گریه کنه دوستت عشقت ببینشون

رفتم پیش لی لی ولی ا/ت هنوزم هم بیهوش بود

پارت سی سه💕🤞🏻
دیدگاه ها (۲)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

تکپارتی جونگ کوک

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

دختر تنها________________________________ ویو ا/ت: داشتم با ...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط