{ love } part 20
pov تهیونگ
"منم دیگه دارم نمیتونم به خدا ، اما تموم شد درسته ؟"
جیمین《مثل اینکه ، تموم شد هیونگ ؟》
نامجون 《آره بچه های غرغرو پاشید برید بخوابید》
منم دست ا.ت رو گرفتم بردم بالا ، بخوابیم
"ته ته حتما فردا بریم اون مدارک رو بیاریم باشه؟"
"باشه عزیزم ، بیا بغلم بخوابیم"
"امروز خیلی حالم بهتر شد ، ممنونم عزیزم"
"این وظیفهی منه زندگیم بخواب"
فردا صبح تا نه همه خوابیدیم ، خیلی له و لورده شده بودیم بعدم با ا.ت لباس پوشیدیم و رفتیم سمت اون خونه نحس
ده ماه بعد
ا.ت
با رفتن داخل دادگاه با اون تیپ مامی طور اونم موقعی که دستم دور بازوی تهیونگ بود و یونگی و جونگ کوک اوپا که پشتم بودن به عنوان سران این کشور این قاب رو خیلی گرون میکرد ، من یه دامن مشکی دکلته پوشیده بودم ، با یه پالتوی بلند با خز های مشکی ، موهای حالت داده شده و میکاپ لایت اما کامل
رفتم داخل سالن و قاضی منو میشناخت، همه منتظر بودن بدونن چی شده که من با همچین سیس و جدیت و کاملی رفتم و تو جایگاه نشستم ، منتظر بودن موکلم رو نشون بدن و خب زبون باز کردم
"شکایت کار خودمه قربان"
تهیونگ رو به قاضی گفت
"همسرم از این آقا شکایت داره ، این جلسه دادگاه کاملا مختص این موضوعه ۰جدی۰"
قاضی《اوه البته...میشنوم خانوم کیم》
"به جرم ضرب و شتم و کودک آزاری..."
بغض کردم
"قتل و تجاوز "
بغضمو قورت دادم
"و بازی روانی از آقای لی شکایت کردم ، در واقع من و سرهنگ جئون ، برادرم"
بعد از نیم ساعت دادگاه رای نهایی به نفع و و حبس ابد بدون امکان آزادی برای اون مرد بریدن
بعد از فشرده شدنم تو بغل جونگ کوک پیش تهیونگ که کنار درخت بید بود رفتم
"بدون تو هیچی درست نمیشد تهیونگ ، خیلی دوستت دارم تورو و دخترمونو ، همینطور خانوادهی بزرگی که بهم بخشیدی"
"من میپرستمت دخترم *بوسیدن پیشونی"
سمسمسمسمسمسممسمس واهااهاهاهاهاهااییییی تموم شد:) خوشمل بود؟ بازم فیکی آپ کنم؟
"منم دیگه دارم نمیتونم به خدا ، اما تموم شد درسته ؟"
جیمین《مثل اینکه ، تموم شد هیونگ ؟》
نامجون 《آره بچه های غرغرو پاشید برید بخوابید》
منم دست ا.ت رو گرفتم بردم بالا ، بخوابیم
"ته ته حتما فردا بریم اون مدارک رو بیاریم باشه؟"
"باشه عزیزم ، بیا بغلم بخوابیم"
"امروز خیلی حالم بهتر شد ، ممنونم عزیزم"
"این وظیفهی منه زندگیم بخواب"
فردا صبح تا نه همه خوابیدیم ، خیلی له و لورده شده بودیم بعدم با ا.ت لباس پوشیدیم و رفتیم سمت اون خونه نحس
ده ماه بعد
ا.ت
با رفتن داخل دادگاه با اون تیپ مامی طور اونم موقعی که دستم دور بازوی تهیونگ بود و یونگی و جونگ کوک اوپا که پشتم بودن به عنوان سران این کشور این قاب رو خیلی گرون میکرد ، من یه دامن مشکی دکلته پوشیده بودم ، با یه پالتوی بلند با خز های مشکی ، موهای حالت داده شده و میکاپ لایت اما کامل
رفتم داخل سالن و قاضی منو میشناخت، همه منتظر بودن بدونن چی شده که من با همچین سیس و جدیت و کاملی رفتم و تو جایگاه نشستم ، منتظر بودن موکلم رو نشون بدن و خب زبون باز کردم
"شکایت کار خودمه قربان"
تهیونگ رو به قاضی گفت
"همسرم از این آقا شکایت داره ، این جلسه دادگاه کاملا مختص این موضوعه ۰جدی۰"
قاضی《اوه البته...میشنوم خانوم کیم》
"به جرم ضرب و شتم و کودک آزاری..."
بغض کردم
"قتل و تجاوز "
بغضمو قورت دادم
"و بازی روانی از آقای لی شکایت کردم ، در واقع من و سرهنگ جئون ، برادرم"
بعد از نیم ساعت دادگاه رای نهایی به نفع و و حبس ابد بدون امکان آزادی برای اون مرد بریدن
بعد از فشرده شدنم تو بغل جونگ کوک پیش تهیونگ که کنار درخت بید بود رفتم
"بدون تو هیچی درست نمیشد تهیونگ ، خیلی دوستت دارم تورو و دخترمونو ، همینطور خانوادهی بزرگی که بهم بخشیدی"
"من میپرستمت دخترم *بوسیدن پیشونی"
سمسمسمسمسمسممسمس واهااهاهاهاهاهااییییی تموم شد:) خوشمل بود؟ بازم فیکی آپ کنم؟
- ۴.۳k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط