رمان دانشجوی کلاس عاشقونه
دانشجوی کلاس عاشقونه
P_4
درسته که خانواده ام گفته بودن با هیچ جنس مخالفی ارتباط نگیرم ولی من کی باشم به حرف اونا گوش کنم.
اصلا بابام از کجا میخواد بفهمه من با ی پسر ارتباط بر قرار کردم .
خلاصه دیگه اون پسره من تا کلاس رسوند و من در زدم و با اجازه استاد وارد شدم که استاد گفت:
_ سلام خوبی دختر حتما تو دانشجوی جدید هستی؟
+سلام مرسی شما خوب هستین.
بله من دانشجوی جدید هستم
_خوبم دخترم بیا خودت معرفی کن که سریع درس بدیم .
رفتم کنار استاد وایستادم و رو به بچه ها گفتم :
سلام من نگار جهان پور هستم
همه گفتن خوشبختم و من رفت کنار یه پسر که تقریبا
یه یک دو سال بنظر می اومد ازم بزرگتر باشه .
وقتی نشستم استاد گفت خوب بریم سر درس کتاب هاتون رو باز کنید .
ادامه دارد.......
P_4
درسته که خانواده ام گفته بودن با هیچ جنس مخالفی ارتباط نگیرم ولی من کی باشم به حرف اونا گوش کنم.
اصلا بابام از کجا میخواد بفهمه من با ی پسر ارتباط بر قرار کردم .
خلاصه دیگه اون پسره من تا کلاس رسوند و من در زدم و با اجازه استاد وارد شدم که استاد گفت:
_ سلام خوبی دختر حتما تو دانشجوی جدید هستی؟
+سلام مرسی شما خوب هستین.
بله من دانشجوی جدید هستم
_خوبم دخترم بیا خودت معرفی کن که سریع درس بدیم .
رفتم کنار استاد وایستادم و رو به بچه ها گفتم :
سلام من نگار جهان پور هستم
همه گفتن خوشبختم و من رفت کنار یه پسر که تقریبا
یه یک دو سال بنظر می اومد ازم بزرگتر باشه .
وقتی نشستم استاد گفت خوب بریم سر درس کتاب هاتون رو باز کنید .
ادامه دارد.......
- ۱.۸k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط