شاعر دقیقا درست همین جا بود.!🙇

شاعر دقیقا درست همین جا بود.!🙇
دلش یهویی گرفت نشست بر تخت زمین🧘
و دست خود را به پیشانی خود گذاشت🤦
بعد از لحظه ای میکث😒
یهو پاشد این چنین گفت🙎
آیی همین من رررییم تو گوشی😔
که باعث شد هر روز قیافه🤷
نکره ای تورا ببینم و ملاقات کنم💔🚶
😹
دیدگاه ها (۱)

وقتی مریض بودی ولی …

A Shadow Named Youسایه‌ای به نام تو P.17(روایت از زبان ا.ت)ب...

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

رمان عشق ممنوع

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

ا.ت هاروچیو رو دید و متوجه شد که اون قفل ها رو شکوندهاز ترس ...

چند پارتی

دست بزننننیددد🎀😈عروسک من😈🔞پارت هشتاد و دو کل روز رو روی تخت ...

پارت ۴ ویو ا.ت چند لحظه سرش رو انداخت پایین سکوت آزار دهنده ...

تک پارتی از سونوروی مبل دراز کشیده بودی و با گوشی‌ات بازی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط