فاصله یک لبخند تا جنون

𝐏𝐚𝐫𝐭: ❼❽

ادامه پارت ⁷⁸




ا/ت یک قدم جلو رفت.

— من از پشت یک دیوار ایستاده بودم.

صدای مرد کمی لرزید.

— و همه‌چیز رو دیدم.

ا/ت نفسش را حبس کرد.

بالاخره کسی آن شب را دیده بود.

اما صدای مرد ناگهان تغییر کرد.

— با این حال، هنوز نمی‌تونم همه‌چیز رو بهت بگم.

ا/ت اخم کرد.

— چرا؟

— چون اگر الان اسم کسی رو بگم، ممکنه قبل از اینکه تو حقیقت رو پیدا کنی، من رو پیدا کنن.

چند ثانیه سکوت.

بعد صدای مرد گفت:

— فقط این رو بدون...

مکثی طولانی.

— این قضیه به تهیونگ مربوط میشه.

ا/ت آرام سرش را بالا آورد.

نگاهش مستقیم به تهیونگ افتاد.

ضبط قطع شد.

— نه...

ا/ت سریع دکمه‌ی پخش را زد.

هیچ صدایی نیامد.

دوباره.

هیچ.

یونگی ضبط را برداشت.

— فایل تموم شده.

ا/ت با ناباوری گفت:

— همین؟

در کنار ضبط، کاغذ کوچکی افتاده بود.

ا/ت آن را برداشت.

روی کاغذ نوشته شده بود:

«حقیقت را نمی‌توانم یک‌باره به تو بگویم.
اگر آماده نیستی، فایل بعدی را گوش نکن.
اما هر وقت آماده شدی...
فایل بعدی منتظر توست.»

ا/ت چند ثانیه به نوشته خیره ماند.

بعد آرام سرش را بلند کرد.

تهیونگ هنوز همان‌جا ایستاده بود.

— ا/ت...

— چیزی نگو.

صدایش آرام بود.

اما برای اولین بار...

سرد بود.

تهیونگ ساکت شد.

ا/ت نگاهش را از او گرفت.

در ذهنش، تمام گذشته شروع به دوباره ساخته شدن کرد.

تمام رازهای تهیونگ.

تمام جواب‌های نصفه.

تمام دفعاتی که درباره‌ی پدرش سؤال کرده بود و تهیونگ سکوت کرده بود.

و حالا یک جمله:

«این قضیه به تهیونگ مربوط میشه.»

هنوز نمی‌دانست منظور آن مرد چه بود.

هنوز نمی‌دانست قاتل پدرش چه کسی است.

اما برای اولین بار، شک کوچکی در قلبش شکل گرفته بود.

شکی که قرار نبود به این راحتی از بین برود.

ا/ت به سمت در رفت.

تهیونگ دنبالش حرکت نکرد.

فقط نگاهش کرد.

و همان شب...

اولین ترک در اعتماد ا/ت به تهیونگ ایجاد شد.

ترکی کوچک.

اما عمیق.

و چیزی که هیچ‌کدامشان نمی‌دانستند این بود که شورای سایه، خیلی زود قرار بود از همین ترک استفاده کند.
دیدگاه ها (۳)

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

پارت آخر

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | چیزی که دیگر نمی‌شود پنهانش کردچند هفته ا...

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت سومروز بعد، ا/ت طبق معمول بعد از کلاس...

ریاکشن پارت ۲

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط