شبنم کوچولو:7
چوی: اگر مشکلی پیش امد صدام کنید من سریع خودم رو می رسونم.
ایزول: ممنون
درو باز کردم ،وارد اتاق شدم؛در پشت سرم با صدای نسبتا بلندی بسته شد و باعث شد حواس هایجین به سمت من جلب بشه. دستاش بسته بود و سر وضع بهم ریخته داشت .یهو از جاش بلند شد و با استرس شروع به صحبت کرد.
هایجین: حالت خوبه من متاسفم حالم سر جاش نبود تو یهو دیگه نخواستی منو ببینی منو طرد کردی من...من فقط احساس پوچی می کردم.... من.
وسط حرفش پریدم.
ایزول: بشین هایجین هردو خوب می دونم تو بازیگر خوبی هستی ،لازم نیست نقش بازی کنی.
سرش رو پایین انداخت یهو شروع کرد به خندیدن صدای خندهاش کل اتاق رو به لرزه انداخت
آروم به سمتش رفتم و روی صندلی نشستم.
هایجین: چرا امدی؟
ایزول: جواب می خوام.
هایجین: من چیزی نمی دونم
نفس عمیقی کشیدم
ایزول: تمومش کن فقط جواب چنتا از سوالام رو بده.
هایجین: گفتم که من چیزی...
قبل از اینکه حرفش رو کامل کنه از جام بلند شدم و محکم بهش سیلی زدم شوکه بهم نگاه کرد قبل از اینکه به خودش بیا به سمتش رفتم گردنش رو گرفتم و محکم به دیوار زدمش سعی کرد از دستم فرار کنه اما نتونست.
هایجین: ولم کن... گفتم ولم کن لعنتی.
ایزول: دوربین های اینجا خاموش هستن کسی هم اون بیرون برای نجات تو نیست اون قدر هم پول و قدرت دارم که اگر بلایی سرت بیارم گیر نیافتم پس دهن باز کن و جواب سوالام رو بده فهمیدی.
کمی تقلا کرد تا ولش کنم ولی وقتی دید جواب نمیده دست از تقلا برداشت
هایجین: حرف میزنم ولم کن.
دستان رو از دور گردنش باز کردم، به سمت صندلی رفتم و روش نشستم.
ایزول: بهم بگو چه اتفاقی افتاده؟ چرا نمی خواستی من چیزی به یاد بیارم؟
از جاش بلند شد و روبه روم روی صندلی نشست.
هایجین: تو از اول باعث دردسر بودی، تو مقصر اصلی تمام این اتفاقاتی.
ایزول: منظورت چیه؟
هایجین: یون هون، من، جونگ کوک و جی یون ؛ تو زندگی همه ی ما رو از بین بردی.
ایزول: متوجه نمیشم مگه من چیکار کردم؟
هایجین: تو باعث شدی دعوای جونگ کوک و یون هون شدید تر بشه اون قدری که باعث مرگ یون هون شد تو باعث بهم خوردن نامزدی من و جونگ کوک شدی تو دلیلی هستی که جی یون بخاطرش آدم کشت. عوضی تو دلیل تمام بدبختی های ما هستی.
ایزول: نامزدی من و یون هون چه ربطی به جونگ کوک و تو داشت؟ جی یون کیه؟ چرا بخاطر من آدم کشت؟
هایجین: همه چیز از وقتی شروع شد که تو به دبیرستان ما انتقالی گرفتی، جونگ کوک ، یون هون و جی یون هر سه عاشقت شدن ؛ برای بدست اوردنت هر کاری میکردن اما تو در نهایت یون هون رو انتخاب کردی اما درست بعد از اینکه باهاش نامزد کردی فهمیدی چه آدم عوضیه خواستی باهاش بهم بزنی اما نتونستی، اون عوضی اگر برای همه یه هیولای بود سعی میکرد برای تو بهترین آدم روی زمین باشه.
ایزول: بعدش چی شد؟
هایجین: رفتی سراغ جونگ کوک و ازش کمک خواستی اما اون نتونست به موقع جلوی بردن تو توسط یون هون رو بگیره. از اون طرف جی یون هم به خاطر کار با یون هون به مشکل خورده بود وقتی هم که فهمید یون هون تو رو به زور می خواد از کشور خارج کنه دستور مرگ یون هون رو داد، این جوری یون هون تو تصادف مرد و تو حافظت رو از دست دادی؛جی یون نمی دوست که تو هم با یون هون تو ماشین هستی وگرنه هیچ وقت اون تصادف اتاق نمی افتاد.
ایزول: همه چیز تقصیر منه
هایجین: خوبه که خودتم اینو می دونی
انقدر تو خودم بودم که متوجه رفتن هایجین نشدم.
.......
از موقعی که آمده بودم خونه همش داشتم بین وسایلم دنبال یه چیزی میگشتم که حرف های هایجین رو نقض کنه یه چیزی که بگه هایجین اشتباه می کنه ولی هرچی پیشتر می گشتم بیشتر نا امید می شدم دفتر خاطرات قدیمیم رو پیدا کردم سریع بازش کردم و تند تند صفحات رو رد می کردم تا چیزی پیدا کنم و پیدا هم کردم، چنتا عکس، چنتا عکس که با اونا تو دبیرستان گرفتم یعنی من واقعا زندگی اونا رو خراب کردم؟ پس چرا جونگ کوک بهم نزدیک شد و باهام قرار گذاشت؟چرا جی یون خودش رو به عنوان یه کارگر استبل معرفی کرد؟ می خوان انتقام بگیرن ؟ دیگه نمی تونم تحمل کنم ؛اشکام شروع به ریختن کرد خودم رو عقبکشیدم و به دیوار تکیه دادم سرم رو روی زانو هام گذاشتم و از ته دل گریه کرد . با صدای زنگ خونه سرم رو بلند کردم، چشما و سرم به شدت درد می کرد احساس سرگیجه داشتم و کمی تار می دیدم. از جام بلند شدم و به سمت در رفتم.
ایزول: ممنون
درو باز کردم ،وارد اتاق شدم؛در پشت سرم با صدای نسبتا بلندی بسته شد و باعث شد حواس هایجین به سمت من جلب بشه. دستاش بسته بود و سر وضع بهم ریخته داشت .یهو از جاش بلند شد و با استرس شروع به صحبت کرد.
هایجین: حالت خوبه من متاسفم حالم سر جاش نبود تو یهو دیگه نخواستی منو ببینی منو طرد کردی من...من فقط احساس پوچی می کردم.... من.
وسط حرفش پریدم.
ایزول: بشین هایجین هردو خوب می دونم تو بازیگر خوبی هستی ،لازم نیست نقش بازی کنی.
سرش رو پایین انداخت یهو شروع کرد به خندیدن صدای خندهاش کل اتاق رو به لرزه انداخت
آروم به سمتش رفتم و روی صندلی نشستم.
هایجین: چرا امدی؟
ایزول: جواب می خوام.
هایجین: من چیزی نمی دونم
نفس عمیقی کشیدم
ایزول: تمومش کن فقط جواب چنتا از سوالام رو بده.
هایجین: گفتم که من چیزی...
قبل از اینکه حرفش رو کامل کنه از جام بلند شدم و محکم بهش سیلی زدم شوکه بهم نگاه کرد قبل از اینکه به خودش بیا به سمتش رفتم گردنش رو گرفتم و محکم به دیوار زدمش سعی کرد از دستم فرار کنه اما نتونست.
هایجین: ولم کن... گفتم ولم کن لعنتی.
ایزول: دوربین های اینجا خاموش هستن کسی هم اون بیرون برای نجات تو نیست اون قدر هم پول و قدرت دارم که اگر بلایی سرت بیارم گیر نیافتم پس دهن باز کن و جواب سوالام رو بده فهمیدی.
کمی تقلا کرد تا ولش کنم ولی وقتی دید جواب نمیده دست از تقلا برداشت
هایجین: حرف میزنم ولم کن.
دستان رو از دور گردنش باز کردم، به سمت صندلی رفتم و روش نشستم.
ایزول: بهم بگو چه اتفاقی افتاده؟ چرا نمی خواستی من چیزی به یاد بیارم؟
از جاش بلند شد و روبه روم روی صندلی نشست.
هایجین: تو از اول باعث دردسر بودی، تو مقصر اصلی تمام این اتفاقاتی.
ایزول: منظورت چیه؟
هایجین: یون هون، من، جونگ کوک و جی یون ؛ تو زندگی همه ی ما رو از بین بردی.
ایزول: متوجه نمیشم مگه من چیکار کردم؟
هایجین: تو باعث شدی دعوای جونگ کوک و یون هون شدید تر بشه اون قدری که باعث مرگ یون هون شد تو باعث بهم خوردن نامزدی من و جونگ کوک شدی تو دلیلی هستی که جی یون بخاطرش آدم کشت. عوضی تو دلیل تمام بدبختی های ما هستی.
ایزول: نامزدی من و یون هون چه ربطی به جونگ کوک و تو داشت؟ جی یون کیه؟ چرا بخاطر من آدم کشت؟
هایجین: همه چیز از وقتی شروع شد که تو به دبیرستان ما انتقالی گرفتی، جونگ کوک ، یون هون و جی یون هر سه عاشقت شدن ؛ برای بدست اوردنت هر کاری میکردن اما تو در نهایت یون هون رو انتخاب کردی اما درست بعد از اینکه باهاش نامزد کردی فهمیدی چه آدم عوضیه خواستی باهاش بهم بزنی اما نتونستی، اون عوضی اگر برای همه یه هیولای بود سعی میکرد برای تو بهترین آدم روی زمین باشه.
ایزول: بعدش چی شد؟
هایجین: رفتی سراغ جونگ کوک و ازش کمک خواستی اما اون نتونست به موقع جلوی بردن تو توسط یون هون رو بگیره. از اون طرف جی یون هم به خاطر کار با یون هون به مشکل خورده بود وقتی هم که فهمید یون هون تو رو به زور می خواد از کشور خارج کنه دستور مرگ یون هون رو داد، این جوری یون هون تو تصادف مرد و تو حافظت رو از دست دادی؛جی یون نمی دوست که تو هم با یون هون تو ماشین هستی وگرنه هیچ وقت اون تصادف اتاق نمی افتاد.
ایزول: همه چیز تقصیر منه
هایجین: خوبه که خودتم اینو می دونی
انقدر تو خودم بودم که متوجه رفتن هایجین نشدم.
.......
از موقعی که آمده بودم خونه همش داشتم بین وسایلم دنبال یه چیزی میگشتم که حرف های هایجین رو نقض کنه یه چیزی که بگه هایجین اشتباه می کنه ولی هرچی پیشتر می گشتم بیشتر نا امید می شدم دفتر خاطرات قدیمیم رو پیدا کردم سریع بازش کردم و تند تند صفحات رو رد می کردم تا چیزی پیدا کنم و پیدا هم کردم، چنتا عکس، چنتا عکس که با اونا تو دبیرستان گرفتم یعنی من واقعا زندگی اونا رو خراب کردم؟ پس چرا جونگ کوک بهم نزدیک شد و باهام قرار گذاشت؟چرا جی یون خودش رو به عنوان یه کارگر استبل معرفی کرد؟ می خوان انتقام بگیرن ؟ دیگه نمی تونم تحمل کنم ؛اشکام شروع به ریختن کرد خودم رو عقبکشیدم و به دیوار تکیه دادم سرم رو روی زانو هام گذاشتم و از ته دل گریه کرد . با صدای زنگ خونه سرم رو بلند کردم، چشما و سرم به شدت درد می کرد احساس سرگیجه داشتم و کمی تار می دیدم. از جام بلند شدم و به سمت در رفتم.
- ۱.۳k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط