{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍁Part_12🍁

🍁Part_12🍁
🦇❤️آغوش گرم تو❤️🦉

🍃سه روز بعد🍃

🦇ارسلان🦇
امروز میخواستم برم یع کافه بگیرم و گروه
دیزاین بیان واسه تزئينات دیروز رفته بودم یع
گردنبند خوشگل واسه دیانا گرفته بودم(عکس میزارم)
رفتم همع کارارو کردم و رفتم یع رستوران
ناهار خوردم و ب نیکا زنگ زدم

🍃مکالمه🍃
ارسلان:سلام نیکا خبی
نیکا:سلام جناب عاشق مرص خبم چ خبر؟
ارسلان:امروز رفتم همه کارارو کردم
نیکا:خب قرار واسه کی بزارم ت گروه؟
ارسلان:فردا خوبه
نیکا:فردا پنجشنبه اس بزار دو روز دیگع ک جمعس دیانا امروز تازه مامان باباش از سفر میان
بزار واسه جمعه
ارسلان:بش خدافظ
نیکا:بای

🍃پایان مکالمه🍃


🦉دیانا🦉
نشسته بودم سر مبل تلویزیون میدیدم
ولی تو فکر این بودم ک دیشب اصن خوابیدم
یا نع😐
همین طور ک تو فکر بودم واسع گوشیم پیام اومد دیدم نیکاعه
تو گروه گفته‌ بود(یع گروهع ک همه بچه های اکیپ توش هستن)

پیام نیکا:
بچه ها دو روز دیگع همع بیاین کافه همتونم
حتما حتما بیاین
ادرس : ............(فلان جا هیج جا ب ذهنم نمیرسه🙄)
پایان .

🍃ادامه صحبت های دیانا🍃
کی حال دارع ولی کنجکاو شدم یعنی چ خبرع؟🤨
صدای زنگ اومد رفتم ببینم کیه با دیدن مامان و بابام خوشحال شدم


❤️❤️❤️

لایک و کامنت فراموش نشع 😉
دیدگاه ها (۱)

رمان آرام باش

پآرت ⁵(قبلش ببخشید دیر شد واقعا سرم شلوغ بود🫠💞) نوا همونطور ...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part1نگین: هوووفف...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

رمان تو خود منی

#خورشیدوماه 🌙☀️part=26(فصل2)«دیدگاه ایرانا» شام که خوردم رفت...

*در دام نگاه تو*پارت ۳رفتیم داخل رستوران که یکهو&سوپرایزز×تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط