{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو پادشاه منی

تو پادشاه منی
پارت ¹³
راوی :
سه ماه از اون روز گذشته ولی آقا برای لیا اصن انگار نه انگار که هواجین حوو شه انگار خواهرشه آنقدر این دو تا باهم صمیمین یه هفته از این میگذره که متوجه شدن هواجین بارداره . سهون از همه ناراحت تر بود لیا با هاش حرف می‌زد ناراحت بود
بالاخره هواجین این تصمیم رو گرفت که خودش باهاش حرف بزنه در همون حوالی که سهون داشت بازی می‌کرد هواجین آروم دستشو میگیره و جلوش زانو میزنه .
هواجین: سهون جانم چه چیزی باعث شده آنقدر از من ناراحت باشی هان ؟
سهون: چون اگه بچه ی خودت به دنیا بیاد دیگه به من توجه نمیکنی برای من گل دوزی نمیکنی بابا هم اونو بیشتر از من دوست میداره .
هواجین: دیگه این جوری نگیا همه چی جای خودش رو داره عسلم من تو رو خیلی دوست دارم چه بچم به دنیا نیاد چه بچم به دنیا بیاد میدونی چی میگم .
ندیمه : بانوی من به دستور عالیجناب همه در تالار اصلی جمع شن .
هواجین با سهون باهم رفتن که با جمعیت مواجه شدن .
جیمین: همه آرامش خودتون رو حفظ کنید ولی باید هم کاری کنید وحشی های غربی به ما هجوم آوردن و از شمال هم بهمون فشار اومده اژدهای ۵ سر وارد قلمرو شده پس همه باهم هم کاری کنید و غوا باید آماده باش باشن فرمانده جئون با هر چند سرباز که نیاز داشتن به مرز ها برن و اون جا رو پوشش بدن . متوجه باشین
لیا: سرورم من درخواست اجازه از شما برای پیکار با اژدها ی نه سر جامیونگ رو میخوام .
جیمین: بانو برای شما بسیار خطر ناک هست .
لیا: سرورم لطفا
جیمین: خودم هم با شما میام .
دو نفری بلند شدن رفتن جنگ اژدها .
جیمین: بانو بلدی تانگو برقصی نه ؟
لیا: البته .
لیا جادو شو فعال کرد و شروع کردن و به رقصیدن خیلی قشنگ لیا پا هاشو تکون میداد و جادویی از پای هر دو خارج میشد و به چشم های اژدها می‌خورد ولی لیا متوجه شد فقط قدرت کمی از اژدها رو میگیره پس شمشیرش و برداشت و به نقطه ی کور اژدها زد جیمین باعث هواس پرتی یه سر اژدها میشد یا حداقل ۳ سرش ۶ سر دیگه باقی می‌موند جیمین و لیا باهم دیگه خیلی قوی تر بودن دست هم رو گرفتن و شروع به مبارزه کردن زربه هایی از سمت چپ و راست به اژدها میزدن . هر دو باهم اژدها مایع سبز رنگ لزجی بیرون می‌ریخت از. دهانش که حکم اسید رو داشت و حتی باعث آب شدن سنگ هم شد و لیا با استفاده از جادوش یک لباس تن خودش و جیمین کرد که میتونست باهاشون مبارزه کنه .
بعد از سعی و تلاش سر اصلی که سر ۵ ام بود رو بریدن و موفق شدن
دیدگاه ها (۳)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟓دو روز بعداز صبح جیمین عجیب ساکت بودمان...

موقع ساندچک، جیمین متوجه یه فن کوچولو شد که تی‌شرتی با این ن...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p33درست جلوی همون دیواری که نینا پشتش پنه...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۳روز چهارم، لیا از وقتی چشم‌هاش رو باز...

آخرین بحث پارت ۱۳

((تبدیل به شخصیت فرعی درمانگر شدم))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط