#تنفر_تا_عشق

#تنفر_تا_عشق
#اد_جئون
#پارت_85


ویو ات
با سئون ب سمت خونه رفتیم وقتی رسیدیم لباسامونو عوض کردیمو اومدیم پایین و رو کاناپه نشستیم که سئون گفت
سئون:ات؟
ات:هوم
سئون:ب مامان بابات گفتی؟
ات:اره بابا مگه میشه نگم
سئون:چیزی نگفتن ؟قبول کردن؟
ات:ن چیزی نگفتن
که همون لحضه کوک شروع کرد ب سرفه کردن و با قیافه متعجب گفت
کوک:چیزی نگفتن؟
ات:ن دیگه
(موقعی که ات زنگ زد به مامانش)
مامان ات=م
م:بله
ات:سلام مامانن
م:ات تویی؟؟
ات:اره چطو
حرفش نصفه موندو غر غر های مامانش شروع شد
م:دختره ی ور پریده ،نمیگی دلمون تنگ میشه ی سر به ما بزنی؟ حداقل ی زنگ بزنی
بچه بزرگ کردم که هوامو داشته باشه هیچی به هیچی
نگاهی به کوک کردم که داشت اروم خنده میکرد و کوفت ارومی گفتم
ات:مامانن یکم زبون به دهن بگیر ی خبر مهم دارم برات
م:چه خبری ؟باز چه گندی زدی؟
ات :گند نزدمم
م:پس چی پول میخای؟
ات:نهه ،مامان ی دقیقه گوش کن
م:باشه بگو
ات:دارم عروسی میکنم
که یهو صدای جیغ مامانم و داد بابام بلند شد
م:چه غلطاا شوخی میکنی دیگه؟
ات:نه چه شوخی ،من دیگه 19 سالم شده
ب:داماد کیه؟
ات:ی بنده خدایی
م:نمیاد خواستگاری مگه؟
ات:ن مامان سفره
ب:چه سفری؟
ات سفر کاری دیگه
م:پولداره؟
ات:اره
م:خوب پس خوشبخت باشین
ات:مامان؟همین؟
م:اره دیگه از این به بعد خرجت رو میده راحت(خنده
ات:خسته نباشی
م:حالا پسره چه علافه اومده تورو گرفته
ات:ماماننننن
م:چیه خوب
ات:مگه من چمه
دیدگاه ها (۰)

پارت 48 رمان عشق مدرسه ای ات: حسود هیونجین : ( خنده) فلیکس: ...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۳ | حرفی که فقط ب...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part2+کاشکی کلا امروز نیاد واقعا حوص...

چندپارتی جونگ کوک

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

پارت ۳ اشتباهی آپ شده جابه جا شدنوقتی یهو p4 جیمین : کوک (...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط