{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم ها از هیبت چشمم، به پیچ و تاب بود

چشم ها از هیبت چشمم، به پیچ و تاب بود
محو چشمم، چشم ها و چشم من بر آب بود

چشم گفتم، چشم دادم، چشم پوشیدم، ز آب
من سراپا چشم و چشمم جانب ارباب بود
دیدگاه ها (۱۴)

ها والا

مـَـرد شدن حـاصلِ یـک لقـاح اتفـاقی ست!امــا مـَـرد بار آمــ...

سناریو جونگکوک

رمان عشق مافیا پارت 5از زبان ا/تافتادم روش چشمام درشت کردم و...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:2علامت جونگکو...

#in_your_eyes part_9۵ویو کایلااز صبح حوصله‌ی هیچ‌کسو نداشتم....

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 163♡⁠。⁠)⁩وقتي خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط