HATE TO LOVE

HATE TO LOVE¹⁶

HATE TO LOVE¹⁶
(ویو:رز)
_:میبینم که زیادی سره یه فرمانده خوشحالی،شاهدخت.(بم،سرد،و ریشه‌ای از احساس دیگر.)

لبخندم به سرعت برق و باد محو شد...

اون اینجا چیکار می‌کنه؟

اروم از روی صندلی بلند شدم:

+:منظور شما چیست،ولیعهد؟

یعنی خبردار شده؟

تک خنده‌ای کرد.

دو قدم دیگر اومد داخل،و در رو پشت سرش بست.

_:منظورم چیه؟

گوشه‌ی لبش رفته بود بالا...

حالتی غرور،و کمی غیرت داشت.

صدای قدم هاش،داخل اتاق می‌پیچید...

با هر قدمش به سمت جلو،من به سمت عقب می‌رفتم...

تا اینکه پشتم به دیوار برخورد کرد.

وقتی که در چندسانتی من بود،هیبت مردونش به روی سرم سایه انداخته بود.

با شستش چونم رو گرفت،و سرم رو به سمت بالا هدایت کرد تا چشم تو چشم بشیم.

_:رز...

صداش از غرور به حالتی سنگین تغییر کرده بود...

نگاهش تیره و سرد بود،و آن لبخند هم مثل یه سایه محو شده بود.

از این هیچ خوشم نمیومد.

+:چیه؟

نفسی عمیق کشید...

_:هنوز هم می‌خوای کارت رو انکار کنی؟

چشمی چرخوندم.

+:من کاری نکردم که بخوام انکارش کنم ولیعهد.(تند و قاطع.)

دستش رو کنار زدم،در حال بیرون اومدن از سایه‌اش بودم...

که دستاش رو محکم گذاشت دو طرفم،و سره جام میخ‌کوبم کرد.

صورتش به‌قدری نزدیکم بود،که گرمی نفس هاش روی پوستم احساس می‌شد...

ولی یک چیز کاملا در صورتش تغییر کرده بود،و انکار ناپذیر بود.

ته چشماش می‌شد عصبانیتی رو خوند،که هر آن ممکنه دود آتیشش بره تو چشمم.

صداش مثل غرش شیر که آماده‌ی شکار طعمه بود از گلوش خارج شد:

_:فک کردی زن اینده‌ام می‌تونه معشوقه داشته باشه؟هان؟(کلمه‌ی آخرش رو با داد گفتم.)

+:...

تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.

#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن#ازدواج‌اجباری
دیدگاه ها (۲۳)

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.16(روایت از زبان ا.ت)...

پارت ۴۰

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

جونگ‌کوک دست‌هایش را داخل جیبش گذاشت و آرام راه افتاد.هوا سر...

پارت ۸سایه‌ی غول‌پیکر، مثل یه پرده‌ی سیاه، خورشید رو پشت خود...

P1:پسری که ازم متنفر بود. راوی ویو : دست هاش رو تا مچ توی جی...

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p77..............صبح، قلعه آروم‌تر از هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط