کسخلان گروگان
پارت ³⁷
ویو نویسنده
اینبار کف دهن کل بونتن به زمین چسبید
همه با هم: خواهرتتتتتتتتتتتتتتتتتت؟؟؟؟؟؟؟
باجی: هوشششششششش آروم باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا آره خواهرمه که چیییییییییییییییییییییییییی
تاکه: باجی سااااااااااااان شما خواهر داشتینننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باجی یهپس گردنی به تاکه میزنه
باجی: آره زهر الاغغغغغغغغغغغغغغغغ
کیوکا که از دست کاکوچو فرار کرده با پا تو کمر باجی فرود میاد
کیوکا: تیکه کلام منو ندزددددددددددددد
کایا هم که بالاخره گریه ش بند اومده بود با چشمای قرمز روی کیوکا میپره و کیوکا میفته روی باجی و باجی پخش زمین میشه و کایا مث شکارچی پاشو میزاره روکمر کیوکا
کایا: کجا تیکه کلام تووووووووو تو هم از من دزدیدیییییییییییییییییییی
کیوکا: حالا لازم نیس واضح سازی کنیییییییییی
و بونتن همچنان داره تحلیل جنسیتی میکنه وضعیت رو(ربطی به جنسیت نداشت خواستم یه چی بپرونم)
چیفویو از بازوکایا آویزون شده
چیفویو: باجی سان رو ول کنننننننننننننننن
کایا هم دستشو تکون میده که چیفویو به اصطلاح بیفته
کایا: گام شو اونوررررررررررررر دستم شیکستتتتتتتتتتتتتتت
کیوکا: به دستت چیکار داره اون بدبختتتتتتتت
کایا: خفه بمیری. حالا یه چی گفتم بیا برین توش
کیوکا: لازم به تشکر نیست فدایت نشوم
کایا: برو گم شو باو
باجی: میشه یه کسخلی منو نجات بده؟
چیفویو: الان نجاتتون مید_
کیوکا: دهنو ببند داداش جونم دارم اختلاط میکنم
باجی: %_%
باجی: ابراز محبتت تو حلقم
کیوکا: تو اگه حلق داشتی یه چی میخوردی انقد همیشه گشنه نباشی
باجی: #_#
کایا: قشنگ شاشیدی به هیکلش خاعرم
کیوکا: قربانت
کایا: &_&
کایا: بدبختتتتتتت داداشتهههههه
کیوکا: خو به عنم
کایا: ادبت رو خریدارم
کیوکا: معلمم خودت بودی
کایا: %_%
کایا: نمیتونستی وجه خوبم رو توی جمع خراب نکنی؟
اما: چه وجه خوبی هم داشتی
کایا: تو خفه شو که هنوز میخوام موهاتو بکشن
اما: ... گوه خوردم
مایکی که هنوز توی شوک بود از نسبت ناگهانی این دوتا: اما! تو که بی ادب نبودی!!!
اما: تاثیرات این شاسکوله داداشییییییی
مایکی: @_@
مایکی: فک کنم یه جلسه اضطراری باید درباره این موضوع بزاریم
دراکن: درباره چی؟
مایکی: درباره اینکه از آسمون خواهر میباره
دراکن: اها
کایا: خیلی بیخیال نیستی داداش؟
دراکن: چی بگم خو؟
کیوکا: یه زری بزن فقط
دراکن: تو بحث خانوادگی دخالت نکن دختری که اولین باره میبینمش
کیوکا: %_%
کیوکا رو به کایا: داداشت آلزایمر داره؟؟
کایا: تازه فهمیدی؟ :/
کیوکا: ممنون کع یادآوری کردی
دراکن: #_@(چه باحال شد علامته)
کایا: اونجوری نگام نکن عاشقونه صدام نکن
دراکن: میزنمتااااااااااااااااااا
کایا گارد میگیره: جرئت داریییییییییییی؟؟؟؟؟
دراکن از ترس میشاشه تو بولیزش عربده زنونه میکشه
دراکن: گوه خوردممممممممممممم
کیوکا: فعلا که لباست گوهیه
دراکن: %_%
مایکی: جررررررر🤣🤣
ران و ریندو پخش زمین شدن...
باجی هم کهپشت مایکی قائم شده بود از خنده غش کرد
کازو پاره شد...
ایزانا سرشو چرخوند تا مثلااااااا شأن یه پادشاه خراب نشه با خنده
دخترا از هفتاد جهت جر خوردن...
باقی هم دست کمی نداشتن ازشون...
میتسویا: کارم درومد...
و نخ و سوزن شگفتانگیزش رو درمیاره...🗿
~~~~
حمایت؟
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
#کسخلان_گروگان
ویو نویسنده
اینبار کف دهن کل بونتن به زمین چسبید
همه با هم: خواهرتتتتتتتتتتتتتتتتتت؟؟؟؟؟؟؟
باجی: هوشششششششش آروم باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا آره خواهرمه که چیییییییییییییییییییییییییی
تاکه: باجی سااااااااااااان شما خواهر داشتینننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باجی یهپس گردنی به تاکه میزنه
باجی: آره زهر الاغغغغغغغغغغغغغغغغ
کیوکا که از دست کاکوچو فرار کرده با پا تو کمر باجی فرود میاد
کیوکا: تیکه کلام منو ندزددددددددددددد
کایا هم که بالاخره گریه ش بند اومده بود با چشمای قرمز روی کیوکا میپره و کیوکا میفته روی باجی و باجی پخش زمین میشه و کایا مث شکارچی پاشو میزاره روکمر کیوکا
کایا: کجا تیکه کلام تووووووووو تو هم از من دزدیدیییییییییییییییییییی
کیوکا: حالا لازم نیس واضح سازی کنیییییییییی
و بونتن همچنان داره تحلیل جنسیتی میکنه وضعیت رو(ربطی به جنسیت نداشت خواستم یه چی بپرونم)
چیفویو از بازوکایا آویزون شده
چیفویو: باجی سان رو ول کنننننننننننننننن
کایا هم دستشو تکون میده که چیفویو به اصطلاح بیفته
کایا: گام شو اونوررررررررررررر دستم شیکستتتتتتتتتتتتتتت
کیوکا: به دستت چیکار داره اون بدبختتتتتتتت
کایا: خفه بمیری. حالا یه چی گفتم بیا برین توش
کیوکا: لازم به تشکر نیست فدایت نشوم
کایا: برو گم شو باو
باجی: میشه یه کسخلی منو نجات بده؟
چیفویو: الان نجاتتون مید_
کیوکا: دهنو ببند داداش جونم دارم اختلاط میکنم
باجی: %_%
باجی: ابراز محبتت تو حلقم
کیوکا: تو اگه حلق داشتی یه چی میخوردی انقد همیشه گشنه نباشی
باجی: #_#
کایا: قشنگ شاشیدی به هیکلش خاعرم
کیوکا: قربانت
کایا: &_&
کایا: بدبختتتتتتت داداشتهههههه
کیوکا: خو به عنم
کایا: ادبت رو خریدارم
کیوکا: معلمم خودت بودی
کایا: %_%
کایا: نمیتونستی وجه خوبم رو توی جمع خراب نکنی؟
اما: چه وجه خوبی هم داشتی
کایا: تو خفه شو که هنوز میخوام موهاتو بکشن
اما: ... گوه خوردم
مایکی که هنوز توی شوک بود از نسبت ناگهانی این دوتا: اما! تو که بی ادب نبودی!!!
اما: تاثیرات این شاسکوله داداشییییییی
مایکی: @_@
مایکی: فک کنم یه جلسه اضطراری باید درباره این موضوع بزاریم
دراکن: درباره چی؟
مایکی: درباره اینکه از آسمون خواهر میباره
دراکن: اها
کایا: خیلی بیخیال نیستی داداش؟
دراکن: چی بگم خو؟
کیوکا: یه زری بزن فقط
دراکن: تو بحث خانوادگی دخالت نکن دختری که اولین باره میبینمش
کیوکا: %_%
کیوکا رو به کایا: داداشت آلزایمر داره؟؟
کایا: تازه فهمیدی؟ :/
کیوکا: ممنون کع یادآوری کردی
دراکن: #_@(چه باحال شد علامته)
کایا: اونجوری نگام نکن عاشقونه صدام نکن
دراکن: میزنمتااااااااااااااااااا
کایا گارد میگیره: جرئت داریییییییییییی؟؟؟؟؟
دراکن از ترس میشاشه تو بولیزش عربده زنونه میکشه
دراکن: گوه خوردممممممممممممم
کیوکا: فعلا که لباست گوهیه
دراکن: %_%
مایکی: جررررررر🤣🤣
ران و ریندو پخش زمین شدن...
باجی هم کهپشت مایکی قائم شده بود از خنده غش کرد
کازو پاره شد...
ایزانا سرشو چرخوند تا مثلااااااا شأن یه پادشاه خراب نشه با خنده
دخترا از هفتاد جهت جر خوردن...
باقی هم دست کمی نداشتن ازشون...
میتسویا: کارم درومد...
و نخ و سوزن شگفتانگیزش رو درمیاره...🗿
~~~~
حمایت؟
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
#کسخلان_گروگان
- ۵.۰k
- ۲۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط