همیشه برام سوال بود که آدما از کجا میفهمن دیگه بزرگ شدن؟!

همیشه برام سوال بود که آدما از کجا میفهمن دیگه بزرگ شدن؟! از فردای تولد ۲۸ سالگیشون؟! از روز عروسی یا نامزدیشون؟! یا از بعد از تموم شدنِ سربازی؟! چندوقت پیش فهمیدم که دیگه بزرگ شده‌م. یه حس عجیبی بود که سراغم اومد وقتی آخرِ شب داشتم مسواک‌ می‌زدم و خودمو توی آینه نگاه می‌کردم.
دیدم دیگه کسی کارامو پای بچگیم نمیذاره! که اگه تو خیابون دیوونه بازی دربیارم دیگه کسی نمیگه ای بابا نوجوونه! که اگه پولم تموم بشه دیگه روم‌ نمیشه زنگ بزنم از بابام بگیرم. به راحتی نمیرم توی رابطه، به راحتی هم نمیتونم از رابطه بیام بیرون. به فکر پول و بیزنس و سقفِ بالای سرمم.
دیگه نمیتونم کل پولمو تو یه روز لباس بخرم. نمی‌تونم به قسط بانک و وام و پول برق که ۲ برابر شده فکر‌ نکنم. دیگه‌ نمی‌تونم بدون سنجیدن عواقبِ کاری انجامش بدم. دیگه نمی‌تونم شبا خونه‌ی دوستام بخوابم! دیگه بی‌کله نیستم نمی‌تونم هر خلافی که خواستمو امتحان کنم.
عجیبه دیگه نمی‌تونم با بی‌خوابی کنار بیام. نمی‌تونم ۲۰ ساعت یه‌کله پشت فرمون بشینم. دیگه مریض میشم بیخیال نیستم، میترسم از خوب نشدنم. دیگه بچه نیستم. نوجوونم نیستم. بزرگ شده‌م و این حالِ خیلی خوبی نیست.

🕊Aghaayekaaf
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۶

THE FIRST KISSPART: 8بعد از حرفم سکوت کرد دوباره به سمت خونه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش سوم_"سه دور""چی؟""چهار دو...

پارت : 27 (بخش3) **زاویه دید: زین**فضای داخل مرسدس بنزِ پدرم...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۸جونگکوک که با شنی...

اجبار به بدبختی پارت ۷

خب بچه ها من چون دیگهنمی تونم ادامه بدم خواستم که یه خلاصه ...

shh,my baby is sleeping-part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط