ادامه پارت یک فیک نامجون

ادامه پارت یک فیک نامجون

رئیس : نظرت چیه که به جاش تو یه حالی بهم بدی و ...
نذاشتم ادامه بده و زدم توی گوشش
من : خجااااااللللتتت بکششششش اقاااااا
رزومه رو برداشتم و از دفترش زدم بیرون
با داد بی توجه به کسایی که اونجا داشتن کار میکردن گفتم بیییشعوووررر کککککککووووووووووونننننننننیییی
اه منو چی فرض کرده
فک کرده من یه ه.......ر......ز.......ه ام اشغال
هوووف
دوباره یه تاکسی گرفتم و رفتم به سمت شرکت کیم
خب اون شرکت رو دربارش خیلی تحقیق کردم و شرکت معروفی بود و چند تا آگهی مختلف داده بود و من برای منشی میخوام برم استخدام بشم چون حقوقش بیشتر بود
رفتم تو و مثل قبلیا رفتم سمت منشی
من : سلام ببخشید برای آگهی استخدام اومدم
منشی: سلام برای کدوم یکی ؟
من : برای منشی
منشی: اها بفرمایین همراهم بیاین
همراه منشی رفتم ولی انگار اتاق روبه رومون بود
روی در نوشته شده بود اتاق رئیس
منشی : لطفا اینجا صبر کنین
سری تکون دادم که بعد از یکی دو دقیقه منشی گفت : بفرمایین داخل
رفتم داخل همچین داخل اتاق مشخص بود خیلی گرون قیمت و همین طور شیک بود
سر اون آقا پایین بود ولی بازم میتونستم چهرشو ببینم
او.....اون خیلی خ..خیلی خوشگل بود
رئیس : اگه آنالیز تموم شد بشین
ولی خب اخلاقش ..... من بهش صفر میدم چون اصلا ترز برخورد با یه خانوم رو نمیدونه
چیییشش
نشستم که سرش رو اورد بالا و گفت رزومه تون ؟ و دستش رو اورد بالا
سریع رزومه رو دادم دستش
بعد از نگاه کردن به رزومه یه ابروش رفت بالا
رئیس : شما یعنی اولین کارتونه ؟
سری تکون دادم و گفتم : بله اما یه مدت برای پدرم که شرکت داشت چون منشیش استفا داده بود من جاش منشی شدم البته یه مدت کوتاه تا منشی پیدا کنه
سری تکون داد و گفت : برای یه هفته برای این که از کارتون مطمئن بشم آزمایشی کار میکنین اگه کارتون خوب بود موندگار میشین وگرنه باید از اینجا برین
سری تکون دادم
من : از کی باید کار کنم ؟
رئیس : از الان
فردا منشیم میره پس امروز بهت یاد میده چه کاری باید بکنی
سری تکون دادم و گفتم: با اجازه
و رفتم بیرون
واییی این چرا انقد سرده اه اه
به هر حال ما اومدیم برای کار کردن نه تفریح که
بگذریم
رفتم جای منشی و گفتم : ببخشید خانوم میشه به من بگید چیکار کنم ؟
منشی : آره عزیزم
خب ببین تو باید هر روز برای آقای کیم قهوه تلخ ببری و برنامه روزانه اون روز رو بهش بدی و باهاش به جلسه بری و نکات مهم رو بنویسی و ....
من : اها مرسی خواهش میکنم عزیزم الانم توی اتاق جلسه با رئیس مالیات جلسه داریم میتونی بیای و یاد بگیری چه کاری باید انجام بدی
من : با....
با زنگ خوردن گوشیم حرفمو ادامه ندادم و گفتم باید جواب بدم سری تکون داد و گفت حتما عزیزم
رفتم اون طرف و جواب دادم
من : الو
دیدگاه ها (۱)

رمان: رفتار سرد .

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۱

مهمونی خطرناک پارت =11ویو ات:آسانسور در طبقه ۲۴ ام ایستاد و ...

(کشتار مافیا) «پارت 3»سوجین: بزن بریم بازی رو شروع کنیم (درح...

🎸𝓘𝓽'𝓼 𝓱𝓲𝓼 𝓵𝓪𝓾𝓰𝓱𝓽𝓮𝓻, 𝓘 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓲𝓽 ♡🎸𝓟𝓪𝓻𝓽_5نویسنده؟!؟شعله‌بانو!!{...

{عشق فراموش شده}[P9]+ بله بله درسته. به همین اسمهپیرزن :خب ب...

intertwined fate of two enemies-part 14

عشق میان ما پارت ۴

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط