{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهل تر ساده تر از قافیه ای باختی اش

سهل تر ساده تر از قافیه ای باختی اش

ننگ بادا به تو ای دهر که نشناختی اش

 

چه برایش به جز اندوه و ملال آوردی

جان او را به لبش شصت و سه سال آوردی

 

سهمش از خاک فقط کفش پر از پینه اوست

در عرق ریز زمین جامه پشمینه اوست

 

باغ می ساخت و در سایه آن باغ نبود

یک نفس قافله اش در پی اطراق نبود

 

درد باید که بفهمیم چه گفته ست علی

که شبی با شکم سیر نخفته ست علی

 

از سر سفره اسلام چه برداشت امیر

نان دندان شکنی را که نمی خورد فقیر

 

آه از آن شب آخر که علی غمگین بود

سفره دخترش از شیر و نمک رنگین بود

 

شب آخر که فلک، باد، زمین، دریا، ماه

می شنیدند فقط از علی انّا لله

 

باد برخاست و از دوش عبایش افتاد

مهربان شد در و دیوار به پایش افتاد

 

مرو از خانه، به فریاد جهان گوش مکن

فقط امشب فقط امشب به اذان گوش مکن

 

شب آخر، شب آخر، شب بی خوابی ها

سینه زن در پی او دسته مرغابی ها

 

از قدم های علی ارض و سما جا می ماند

قدم از شوق چنان زد که عصا جا می ماند

 

با توام ای شب شیون شده بیهوده مکوش

او سراپا همه رفتن شده، بیهوده مکوش

 

بی شک این لحظه کم از لحظه پیکارش نیست

دست و پاگیر مشو، کوه جلودارش نیست

 

زودتر می رسد از واقعه حتی مولا

تا که بیدار کند قاتل خود را مولا

 

تا به کی ای شب تاریک زمین در خوابی

صبح برخاسته، بیدار شو ای اعرابی

 

عرش محراب شد از فُزت و ربّ الکعبه

کعبه بی تاب شد از فُزتُ و ربّ الکعبه

 

آه از مردم بی درد، امان از دنیا

نعمتِ داشتنت را بستان از دنیا

 

می رود قصه ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

#سید_حمیدرضا_برقعی #ضربت_امیرالمؤمنین
#رمضان_کریم🌙🌹🍃
دیدگاه ها (۱)

از فاطمیه می‌توان قصه ای ساخت به نام : تنهایے علے ‘:)💔یازهــ...

تهکوک؛ اسیر سایه‌هاپارت یکشب، دانشگاه تقریباً خالی شده بود.ج...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 50 (last part)چند هفته گذشته بود.غم ...

🥹🤍🌹 مادر؛ زیباترین معنای عشق و فداکاری 🌹🤍🥹👩🏻‍🦳❤️ هر تار موی ...

👑 پارت اول | دعوت‌نامه‌ای از قصربوسان، ساعت شش عصر.صدای پیان...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش اول_ناز کُنی، نَظر کُنی، ...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

پارت ۳۶ — «حقیقتی که کسی نمی‌خواست بشنود»همان شب، یورا را به...

کوک آرام عکس را پایین آورد.«من؟»نایک لبخند تلخی زد.«تو خیلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط