{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆

Part 50 (last part)

چند هفته گذشته بود.

غم آدرین هنوز از خانه نرفته بود، اما زندگی کم‌کم دوباره جریان پیدا کرده بود. ناتان هنوز گاهی به اتاق پسرش می‌رفت، لوکاس بیشتر کنار خانواده می‌ماند و ویولت هر روز سعی می‌کرد خودش را قوی‌تر کند.

اما این اتفاق روی هوسوک هم تأثیر گذاشته بود.

او بیشتر از قبل به پدرش، آدرین و تمام آدم‌هایی که ممکن بود ناگهان از زندگی‌شان بروند فکر می‌کرد.

آن شب، هوسوک در باغ قصر تنها ایستاده بود.

کایان که از کنارش رد می‌شد، پرسید:

— هنوز بیداری؟

هوسوک گفت:

— آره.

— به چی فکر می‌کنی؟

هوسوک چند لحظه سکوت کرد.

— اینکه آدم‌ها فکر می‌کنن همیشه برای گفتن بعضی حرف‌ها وقت دارن.

کایان چیزی نگفت.

هوسوک ادامه داد:

— ولی همیشه این‌طور نیست.

بعد نگاهش به پنجره‌ای افتاد که ویولت پشت آن ایستاده بود.

کایان لبخند کوچکی زد.

— پس این بار منتظر نمونی.

هوسوک سرش را تکان داد.

— نمی‌مونم.

---

چند دقیقه بعد، ویولت در باغ قدم می‌زد که صدای هوسوک را شنید.

— ویولت.

برگشت.

— چیزی شده؟

هوسوک روبه‌رویش ایستاد.

برای چند ثانیه چیزی نگفت.

بعد آرام گفت:

— از وقتی آدرین رفت، خیلی به یه چیز فکر کردم.

ویولت ساکت ماند.

— ما همیشه فکر می‌کنیم فردا وقت داریم. برای حرف زدن، برای تشکر کردن، برای گفتن چیزهایی که توی دلمونه.

ویولت نگاهش کرد.

هوسوک ادامه داد:

— من نمی‌خوام درباره تو این اشتباه رو بکنم.

ویولت آرام پرسید:

— منظورت چیه؟

هوسوک نفس عمیقی کشید.

— من دوستت دارم، ویولت.

این بار هیچ تردیدی در صدایش نبود.

— نه به خاطر اون قرارداد. نه به خاطر گذشته مادرت. نه به خاطر وظیفه‌ام.

یک قدم نزدیک‌تر شد.

— فقط به خاطر خودت.

چشمان ویولت پر از اشک شد.

— خیلی طول کشید تا اینو بگی.

هوسوک لبخند کوچکی زد.

— می‌دونم.

ویولت گفت:

— منم دوستت دارم.

هوسوک دستش را گرفت.

چند لحظه فقط به هم نگاه کردند و بعد با رضایت هر دو، آرام همدیگر را بوسیدند.

وقتی از هم فاصله گرفتند، ویولت لبخند زد.

— بالاخره شاهزاده سرد قصه ما هم احساساتش رو گفت.

هوسوک خندید.

— دیگه اینو تکرار نکن.

— چرا؟

— چون فقط یک بار قرار بود این‌قدر حرف بزنم.

ویولت خندید.

هوسوک دستش را گرفت و گفت:

— از این به بعد، تا وقتی کنار همیم، قدرش رو می‌دونیم.

ویولت سرش را روی شانه او گذاشت.

این بار هیچ قراردادی بینشان نبود.

فقط یک انتخاب بود.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۰)

رمان جدید از جینه 𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆بعد از یک اتفاق تلخ زندگ...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 1ساعت از دوازده شب گذشته بود که صدای ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 49صبح روز خاکسپاری آدرین، خانه از هم...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 48چند روز از برگشتن لوکاس گذشته بود،...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 24یک هفته بعد، وسایل سفر آماده شده ب...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 27صبح روز بعد، هوسوک برای جلسه از مه...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 5ویولت چند لحظه همان‌جا ایستاده بود....

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 18مراسم با آرامش ادامه پیدا کرد.وقتی...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 16چند روز گذشت و روز عروسی نزدیک‌تر ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 12ویولت آن شب تا مدت‌ها خوابش نبرد.ح...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 10مراسم نامزدی ادامه داشت.ویولت کنار...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 17روز عروسی بالاخره رسید.از صبح، خان...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 15ویولت بعد از حرف هوسوک چند لحظه سا...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 7صبح روز بعد، ویولت زودتر از همیشه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط