سفیر کبیر Grand Ambassador

پارت ۵۷
من داشتم به اطرافم نگاه می کردم تا اینکه پدربزرگم من رو صدا کرده بود به سمت میز رفتم و روی یکی از چهار صندلی نشستم
پدربزرگ چرا اینجا هیچ وسیله ای نیست !؟
راستش رو بخوای این اتاق رو قبل از ورود به این کلبه درست کردم برای همین روی این فکر نکرده بودم که چه چیز هایی باید توش باشه
- فکر نکردیم ؟
- آلفرد یادته چطوری استخوان های به ظاهر شکسته أت رو درست کردی ؟
- اما من یه انسان زنده هستم
تنها با یک حرکت دست پدربزرگ همان پارچ و هماپ لیوان ها بر روی میز ظاهر شدند با اینکه چند ساعت پیش پدربزرگ از این نوشیدنی برایم ریخته بود اما من لب به آن نزده بودم او مقداری از نوشیدنی خودش را خورد
سپس نگاهی به اطراف اتاق انداخت و گفت:
- فرقی نمی کنه ، قوانین این دنیا شامل همه میشه ؟
یعنی هر آرزویی داشته باشم برآورده میشه ؟
- نه اینجا کسی نمی دونه آرزو کنه زنده بشه یا اینکه ...

پدربزرگم ساکت شده بود اما من می خواستم بیشتر درمورد این دنیا و قوانینش بدانم
- بهتره بریم سر مسائل مهمتر طبق برنامه ریزی ای که من کردم تو یه هفته تو این دنیا می مونی و بعد برمی‌گردی و هر شب سر ساعت دوازده باید وارد این دنیا بشی
- یه هفته اما همه می فهمن که من غیبم زده ؟
فکر کنم حرف هام رو خوب گوش ندادی در این دنیا زمان به صورتی که در دنیای زنده ها معنی پیدا می کنه معنایی نداره حتی بر روی سن أت هم تاثیری نداره مثلاً اگه ده سال اینجا زندگی کنی و هی غذا بخوری و چاق بشی وقتی به دنیای زنده ها برگردی دوباره به شکل اولا بر می گردی
نمی دانستم که حضور من در این دنیا چه اثراتی بر رویم می گذاشت از طرفی نگران مادرم بودم اگر زمانی که من نبودم ، اتفاقی برای او و خانواده ام می افتاد من چکار باید می کردم
- نگران نباش گوی از تو محافظت می‌کنه و تا زمانیکه اینجا هستی ، هیچ اتفاقی در اون دنیا برای خانواده تو نمی افته
با تعجب پرسیدم:
- شما افکار من رو خوندید
پدربزرگ که با لیوان میان دستانش بازی می کرد گفت :
- در این دنیا من همانند زمانی که زنده بودم قدرتمند هستم البته این قدرت ها را تا زمانی دارم که آموزش های تو تموم بشه
من که از حرف های پدربزرگ سر در نیاورده بودم با لحنی ما مطمئن پرسیدم :
- حالا از کی باید شروع کنیم ؟
- امروز بهتره استراحت کنی ، اینجا قرار اتاق تو باشه
- اتاق من ؟!
- آره به نظرت اینجا چی کم داره ؟
- یه شومینه ...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵۵

شاهکاری به نام دروغ

من یه سوال دارمشما یعنی واقعا می خواین اینو با این سرو ریخت ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

دیروز رفته بودم یه مجموعه رستوران و يه آقای رندوم گفت سوييچ‌...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

اهنگ پست دوم جانگ کوکترجمه اهنگترجمه متن آهنگ بیا توی خیابون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط