سالگرد ازدواج

سالگرد ازدواج

پارت دوم:


فلش بک 13 سال قبل ماه آگوست:


جلسه جونگ کوک داشت تموم میشد ...

به عنوان سخنگوی دولت باید توی اکثریت جلسه های رسمی حضور پیدا میکرد...

و همین موضوع آنه همسرش رو کلافه کرده بود چون جونگ کوک اکثر تایمش رو تو جلسه ها و سرکار میگذروند و وقت کمی برای تفریح و کنار آنه بودن داشت ...

امــا به آنه قول داده بود که آخر هفته هارو کنارش باشه ... و همینطور بود ؛اخر هفته ها توی خونه میموند و کنار آنه بود ...

جلسه امروزش راجب محیط زیست بود ...روش های کاهش تولید زباله و اعلام رسمی اون به صورت مقاله در تمامی سایت ها ارائه بدن...

آقای چان:جناب جئون نتیجه گیری صورت گرفته ..اگر مشکلی نیست لطف تاییدیه رو امضا کنید

جونگ کوک مهرش رو روی فرم تاییدیه شروع کار زد؛امضا کرد و بعدش گفت:جلسه امروز تموم شده خسته نباشید ..

همه کار کنان همونطور که بلند شده بودن و شروع کردن به جمع کردن وسایل خودشون گفتند:همچنین رئیس شما هم خسته نباشید ..

بعد از گذشته چند ثانیه اتاق خالی شده بود ... تهی از هرگونه آدم...

جونگ کوک موبایلش رو برداشت..وارد اس ام اس(پیامک)هاش شد و روی اسم"ملکه قلبم"ضربه زد و نوشت"عشقم امشب شام نذار میریم بیرون..

اما ای کاش اون ها هیچوقت اون شب بیرون نمیرفتند...ای کاش امشب آنه شام درست میکرد...ای کاش که اونا امشب رو تو خونه میموندن...

جونگکوک کتش رو برداشت و به سمت پارکینگ حرکت کرد ...

با سوئیچ ماشین رو باز کرد و سوارش شد ...استارت زد و حرکت کرد...

"بیست دقیقه بعد"

ماشین رو توی پارکینگ خونه پارک کرد و پیاده شد ..

بعد از پایین اومدن آسانسور سوارش شد ...

در خونه رو باز کرد...

آنه رو ندید..

چشماش رو چرخوند وروی در تراس خونه که باز بود فکوس کرد..

به آرامی وارد تراس شد و آنه رو دید که داره دور نمای شهر رو تماشا میکنه ...

به سمتش رفت و دستان قدرتمندش رو دور کمر آنه حلقه کرد؛سپس لبش را به لاله گوش انه نزدیک کرد...

آنقدر نزدیک که هنگام حرف زدن لب هایش با گوش آنه برخورد میکرد...

به آرامی لب زد

جونگ کوک:دلبرک قلب من حاش چطوره؟

آنه جهت یهویی بودن حرکت جونگکوک هینی کشید ...

به سمت جونگ کوک برگشت و دستاش رو روی سینه جونگ کوک گذاشت ..

آنه:جلسه خوب بود؟

جونگ کوک:هومم ...بد نبود ...

آنه:میخوام یه چیزی بهت بگم..فقط ازت میخوام آروم باشی..

جونگ کوک:پریزادم؟اتفاقی افتاده؟ داری نگرانم میکنی!!

آنه:نه..فقط من ..من نمیتونم حامله شم..(حس تاسف)

شونه های جونگ کوک منقبض شد...آرواره هاش آرام پایین اومد...و گفت:آنه مطمئنی؟ چند وقتی میشه پریود نشدی هاا !!پزشک اینجوری گفته؟اخه چرا؟

آنه :اره مطمئنم چون حاملم...(ذوق)

جونگ کوک از خوشجالی توی خودش نمی گنجید .. آنه رو بلند کرد و چرخوند..

جونگ کوک : تو امشب بهترین هدیه دنیا رو به من دادی و من ازت ممنونم ..

آنه لخند زد و جونگ کوک ادامه داد:آماده شو بریم بیرون..

"نزدیک1ساعت بعد"

جونگ کوک و آنه رفته بودن خرید چند دست لباس خریدن که دخترونه پسرونه نداشت و اسپرت بود

سوار ماشین شدن تا به رستوران برن و غذا بخورن...

اما ناگهان.....


ادامه دارد...


لایک؛نظر؟
دیدگاه ها (۱)

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

Heir of Light and Darknesspart : 16جونگ‌کوک تمام شب رو بیدار...

چندپارتی جونگ کوک

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.1 (روایت از زبان ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط