تقدیر

پارت ۱۱
الیزابت & شب رو با کلی فکر تو سرم گزروندم
تا اینکه صبح شد قبل از اینکه صبحونه بخورم صدای در اومد اونجا فهمیدم که دیه همه چی تموم شده
& بله بفرمایید
@ خانم الیزابت؟!
الیزابت سکوت کرده بود و نمیدونست چی بگه
@خانم اگه وسایل آماده است بگید بزارم تو ماشین
& نه چیزی نمیارم
@ بفرمایید پس
نگاهی به کل خونه کردم با اشک دنبال اون یارو افتادم ماشین لوکسی بود سوار شدیم و راه افتادیم عمارت خارج از شهر بود و دور
وقتی رسیدیم دیدیم یه عمارت خیلی زیبا با حیاط بزرگ و نرده کشیده شده است از شدت زیبایی دهنم وا مونده بود
پیاده شدیم و داخل عمارت رفتیم
صدای پاشنه های کفشی که روی سنگ میکوبه سکوت مرموز رو شکست
زنی پسر از راهروی سمت چپ ظاهر شد
§ سلام عزیز دلم ،تو باید الیزابت باشی نه؟
سرمو به نشونه اره تکون دادم
§ من مادام نل هستم سال هاست اینجام
هیچکس اینجا خیلی راحت نیست ولی نگران نباش اگه بخوای میتونی زنده بمونی
حالا با من بیا باید ببرمت پیش ارباب
§ خب این راهروی مخصوص خودشه کسی بدون اجازه اینجا نمیاد
& م..من دارم میرم اتاق اون ؟
§ بله ارباب خواسته مستقیم بری اونجا
پیش در چوبی با دستگیره فلزی رنگ ایستادم نفس عمیق کشیدم
که مادام صدام کرد
§ الیزا اگه ترسیدی نذار بفهمه
اگه عصبی شد نترس
و اگه لبخند زد ... بیشتر مراقب باش
اتاق باز کردم کف پوش مشکی دیوار تابلو های گرون شومینه ای که فقط گرما داشت
اونجا مایکل کنار پنجره ایستاده بود با سیگار روشن
بالاخره رسیدی دختر شرط بندی
با پوزخندی سرد دستشو تو جیبش فرو برد و نگاهی بهم انداخت و گفت
این عمارت به خدمتکار نیاز داره...تو گزینه خوبی بودی که به ذهنم رسید
& خدمتکار ؟ همین جا باید کار کنم ؟
درسته وظایفت زیاد سخت نی ولی یه قانون هست که نباید تو کارای من یا اطرافیانم سرک بکشی چون جوابش مرگه
بی حرکت موندم این تهدید خوب فهمیده بودم
در همین لحظه ,.....
لایک و کامنت فراموش نشه قشنگا برترکونید تا پارت های بعد سریع بزارم بگید ببینم دوست دارید ادامه بدم یا نه 😊❤️😉
دیدگاه ها (۱)

تکاپو پارت 109:بطری ها🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍از مأموریت ایستگاه قطار چند ...

پارت ۲

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۲ ا/ت باز صبح شد دیدم خدمتکا...

holaaaaaaaa

the missing link part²⁰سوهی بدون هیچ حرفی دنبال خانم سو به ر...

عشق بی پایان

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

### پارت هفتم: «سایه‌ی روی میزِ کار»صبحِ روز بعد، نورِ کم‌رن...

^فرشته ای در قلمرو دشمن^part:1 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط