برای از تـو گفتن

برای از تـو گفتن
بی اجازه به آغـوش شعرهایم کِشاندمت
پس چرا
آتش درونم
با هیچ کلمه‌ای
مهار نمی‌شود
تب دوسـت داشتنت
با خُنَکای هیچ شعری
پاشویه نمی‌شود
هذیان نیست
امشب تب در من بالازده
هیچ چیز و هیچ چیز
این دیوانه را تسکین نمیدهد
جز عطر تن تــو
دیدگاه ها (۴)

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : fifteenترسیدم ... تنها چیزی که م...

پرنسس ناخواسته

### پارت سوم: «شوکِ سردِ در آغوشِ مافیا»با بازگشتِ برقِ اضطر...

عشقی حقیقی

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

چند پارتیپارت ۴سه روز از آن شبِ وحشتناک گذشت. سکوتِ زیرزمین ...

مافیای من

برای از تـو گفتنبی اجازه به آغـوش شعرهایم کِشاندمتپس چراآتش ...

برای از تـو گفتنبی اجازه به آغـوش شعرهایم کِشاندمتپس چراآتش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط