پیدا شدن اشپز

پارت 11 بخش سوم:
زندان زیر مقر:
از دید گاه ناروتو:
دو ماه گذشته بود هوکاگه ی جدید اومده بود اسمش سوناده بود در این دو ماه افراد اشنا مدام به نگهبانی می امدند و غذا هایی که به من میداند بهتر شده بود این افراد کوسوکه،داداش ساسکه(هنوز اسمش را نمیدانم)،دوست داداش ساسکه،کاکاشی سنسه و همون مرد قورباغه ای که اسمش جیرایا سنین بود اولین حرفش به من این بود که دختر خوشگلی هستم، معمولا در زندان کتاب مینویسد یک بار بخشی از کتابش را خواندم و فهمیدم او یک منحرف است ولی او هر از گاهی با غم به من نگاه میکند
یک بار هم هوکاگه ی جدید اومد به دیدنم و گفت پس این همون کسی است که سنسه را کشت اخمی کرد و رفت و دیگه ندیدمش از کوسوکه شنیدم که سوناده پزشک عالی است و از وقتی اومده خیلی ها درمان شدند حال سوکاسا نیز از این رو به اون رو شد
امروز خواب بودم که با صدای دو نفر بیدار شدم
- پیاده به خونه ی E3
- رخ به خانه ی B2
- وزیر به خانه ی C6
دیدم اون دو نفر از اوچیها هستند گفتم نمیبینید اینجا خوابیدم برای من شطرنج بازی میکنید اصلا تخته شطرنج شما کجاست(دوستان من راجع به شطرنج اونا نمیدونم برای همین اینجوری نوشتم) ناگهان حس کردم چیزی کنار برادر ساسکه تکان خورد حتما باد بوده ایتاچی گفت: ما داریم تخته ی شطرنج را در ذهنمان تصور میکنیم
گفتم: هاااا؟گیج نمیشید؟اصلا چطور ممکنه؟ اه اصلا اینارو ولش کن من گشنمه اگه میشه اون غذا خوشمزه تر را به من بدهید اون یکی سوخته را برای خودتان.هر وقت شما دو نفر می ایید دو غذا می ایند ایتاچی لبخندی زد ایتاچی گفت باشه ولی به شرطی اون خوشمزه تر را به تو میدهم که اول اون یکی را بخوری
- پس ولش کن
- مطمعنی چون ایندفعه این خوشمزه تره رامن است که شنیدم غذای مورد علاقه ات است
- باشه قبوله
ازدیدگاه نویسنده:
ایتاچی روبه ساسکه که بقلش بود کرد و گفت غذای تو را هم به او دادم حال کردی نقشه رو سپس خودش هر دو غذا را در دهن ناروتو میگذاشت هر دو غذا رامن بودند و ان روز ناروتو بدترین و بهترین رامن زندگی اش را خورد
ساسکه یواشکی او را نگاه میکرد و گفت حتی موقع خواب هم مثل غذا خوردنش نازه ای کاش خودم به او غذا میدادم
یعنی اگه ویسگون اجازه میداد کاملش میکردم ولی فضا کمه
دیدگاه ها (۱)

فیک

《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ¹⁰《برگشت به زمان حال》آیزاوا: اوه...

امروز پسرا لایو بودننن𓂃 ࣪˖ ִֶָ ➜هوبی🐿: ریش من تقریباً اصلاً ...

پارت ۵(روز ازدواج)ویو جیمینباورم نمیشه دارم ازدواج میکنم اون...

فاصله یک لبخند تا جنون

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

مافیای من

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ 10 لایک✅ 15 کامنت...

هم سلولی خطرناک (part2)هفته‌ی اول دختر یاد گرفت چطور توی زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط