رمـ«عشق بی وفا»ـــان 🫀🌚

بابای دیانا:اومدم بگم ک دختر ما نیستی میدونم دیر شد..
ولی تا الان عذاب وجدان خفم کرده بود.. هی میگفتم من نکردم.. اینا..
حالا تصمیم با خودته میتونی از دستم ناراحت باشی هر
کاری بکنی...
ولی اینو بدون من همیشه ترو عین دخترم دوست داشتم و دارم :)
«ادمین مرد واسه اینجا عاااا:)))))+»
دیانا:داشت میرفت از دستش گرفتم پریدم بغلش :..))
تو همیشه برام بعد فوت مامان هم ماما بودی هم بابا بودی
من از تو، تو زندگیم بدی ندیدم.. ت برای همیشه تاج سر منی :)
مگ میشه؟؟.. ک من ترو نخوام.. ت تموم دارو ندار منی!
بابای دیانا:پرنسس کوچولو..
مامانت همیشه اینجوری صدات میزد!!
میگف من توی این زمینی فرشته دارم اونم دیاناس!
دیانا:من قربون دوستاتونم برم بابا! «باگریه»
جبران میکنم..
بابای دیانا:بغلش کردم از پیشونیش بوسیدم..
میدونم دخترم میدونم.. ت همیشه..
همیشه برام باعث افتخاری:)
حالا اشکاتو پاک کن بریم فیلم ببینیم اوک ؛)
دیانا:چشم..
بابا رفت منم.. رفتم صورتمو شستم
بابا من اومدم..
بابای دیانا:بیا دخترم ی فیلم خفن ..
دیانا:خب.. ی فیلم خفن چی
بابا!!!
ب.. با..
چی شد؟!.. دیدم افتاده زمین.. بابا.. زنگ زدم ب اورژانس
بابا.. اقا ب بابام چی شدش..
.. :باید ببریمش بیمارستان
دیانا:چرا اقا..
..:یکم قلبش کمکاری کرده..
چیزی خواستی نیست ولی ت بیمارستانبهتره این شبو بمونه!
دیانا:یعنی چی.. قلبش چی شده
.. :فشار اومده.. اتفاقی افتاده ک باعث شده
نبضشون پایین بیاد... اتفاقی افتاده..
خانم.. خانم باشمام!
دیانا: اتفاق..

برای پارت بعد لایک و کامنت وسیو یادتون نره :)
دیدگاه ها (۱)

marry without love

سرنوشت پارت(۱۱)

Love youپارت یازدهم§سلام کوک&کوک صدام نکن هرزه§او ددی این هر...

Forbidden love①①شب توی خوابگاه دراز کشیده بودم و داشتم از خس...

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

رمان جونگکوک

چند پارتی

تکپارتی از جین...«دوستان بعضی اوقات ممکنه وسط فیک طولانی تک ...

p1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط