murder of love part8

هنوز روی صندلی نشسته بود و بهم نگاه میکرد و پوست گوشه های انگشتاش را با ناخونش میکند . دلیل این همه اضرابش را نمیدانستم ،
فکر گذرایی از ذهنم عبور کرد " دلیل دوریش از تو همین ترسشه ! "
یعنی از من میترسید ؟ برای چی ؟

رفتم و روی تختم نشستم ترنم هم صندلیش را چرخاند و روبه من منتظر به چشمانم خیره شد .

+ هوف ، ترنم میشه کامل توضیح بدی ؟
_ چی .. چی رو ؟
+ خودتو به اون راه نزن . تو این پنج سال همه چی بین من و تو عوض شده ، اگه برگردیم به پنج سال پیش رابطه تو و من بیشتر از دختر عمو و پسر عمو بود درسته ؟

بی حرف به چشمام نگاه میکرد ، سکوتش را به رضایت تعبیر کردم و ادامه دادم : خودت میگفتی که ما بهترین دوستای همیم ، هر اتفاقی که میوفتاد من جزو اولین کسایی بودم که ازش با خبر میشدم . از همون گرفتن اولین جایزت تو کلاس اول تا علاقت به هیراد ! تقریبا مطمعن بودم که هیچ چیزی نمیتونه دوستیمون رو بهم بزنه و حالا ...

نگاهم را به جای دیگری دوختم .
+ حالا حتی چند کلمه رو هم بزرو باهام حرف میزنی ، تا حدی که بعد دو هفته اونم از عمو کیوان که داشت با بابا حرف میزد میشنیدم که رفتین خارج . فقط بهم بگو که چرا داری اینکارو میکنی ، من فقط میخوام بهت کمک کنم یا اینکه به عنوان دوستت کنارت باشم

منتظر بهش نگاه کردم که سرشو رو پایین انداخت و رد لبخند را روی صورتش دیدم که بی شباهت به پوزخند نبود .

سرش را بالا اورد و جدی گفت : بعد از حادثه ای که برای ترانه افتاد حالم اصلا خوب نبود و درست بعد چندماه بهم گفتن که اون حادثه بیشتر یک قتله تا تصادف معمولی ماشین و خب نیاز داشتم که تنها باشم ، تمرکز کنم و شاید احمقانه به نظر برسه ولی داشتم برای پرونده تحقیق میکردم ! من بیشتر از هرکسی دلم میخواست قاتل ترانه رو پیدا کنم . و خب تمام این مدت هنوز هم دنبالشم و شما تنها کسی نیستین که ارتباطمو باهاش قطع کرده بودم .

میان حرفش پریدم و گفتم : هیراد ؟

متعجب بهم خیره شد و گفت : چی ؟
+ با هیراد هم قطع ارتباط کردی ؟
_ نمیفهمم من با هیراد هیچ ارتباطی نداشتم که بخوام قطعش کنم .
+ منظورم اینه که علاقتو بهش فروکش کردی ؟ به خاطر پیدا کردن قاتل ترانه؟
_ خب نمیدونم !
+ نامزدیت با سامان برای این بود که هیرادو فراموش کنی ؟

چنان چشمانش گرد شد که تصور کردم الان از حدقه به بیرون پرت میشون

_ تو .. تو از کجا اینو میدونی ؟

+ پژمان ! اون بهم گفت
_ پژمان ؟ اون از کجا میدونست ؟
اینبار من بودم که چشمانم در مرحله پرت شدن از حدقه بود
+ میخوای بگی نمیدونی برادر نامزدت کیه ؟
مثل اینکه چیزی یادش بیاید چند بار چشمانش را باز و بسته کرد و دستپاچه گفت : چ چرا ، یادم نبود .

خب ترنم زیادی داره دستپاچه میشه و دارم بهش شک میکنم . نمیدونم به چی فقط برام عجیبه که همزمان ازم بترسه یا دستپاچه شه و همزمان هم نخواد ببینتم . نمیخواستم بیشتر از این اذیتش کنم و با گفتن " مهم نیست ، هروقت فک کردی که میتونیم دوباره دوست باشیم بهم بگو " از رو تخت پاشدم . زیر لب چیزی گفت که نشنیدم . در اتاق تنهایش گذاشتم و برگشتم سر نقطه اول .
مامان با شوق داشت به سریالی نگاهی میکرد که هیچی درموردش نمیدانستم ، حتی اسمش . کیارش هم هنوز خواب بود .
دیدگاه ها (۱)

دختر ماه و پسر خورشید ادامه پارت دوم

دراکو

#تکپارتیموضوع:(وقتی داره بابا میشه و...)لینو/ا.تماه های آخر ...

عشق زار آلود(Mysterious Love)part:۲ات گوشی رو برداشت و پیام ...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_18 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄منم...

شب جمعه بود سر مزار آرشا نشسته بودم دیدم یه خانم مسنی داره ا...

بیاین پایین کارتون دارم

رمان ؟!«وقتی بهم خیانت کردی .....»پارت ؟!«1»ویو «ا/ت»ساعت ا...

رمان اسیر خان پارت هجدهم ۱۸

بنده انیمه دوستم هستم🌝

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط