سایه ای میان ما

my heart
.
منظورت چیه؟
جیمین نفس عمیقی میکشه
-  کسایی که دنبال وام هستن من براشون مهر تایید میزنم، اما با روش هایه خودم...چند نفرو فرستادم تا محل زندگیت و جایی که کار میکنی رو چک کنن وقتی بهم گفتن شبو روز فقط به فکر کار و آینده خودت هستی قبول کردم که بهت وام بدن بهم گفتن حتی یه مهمانی یا پارتی هم نرفتی فقط یکی دوبار بهم امار دادن که با دوستات بودی... فهمیدم که واقعن دنبال آینده خودت هستی... اما حالا شکست خوردی، به پلیس گزارش ندادم خودم پرداخت کردم پول وامتو... حالا برایه تشکر و قدردانی مجبوری کاری که من میگمو انجام بدی، تو که قدرشناسی درسته؟
با طعنه ای از لحنش به سوها نگاه میکنه
+منو بازی دادی
-شاید، ولی به نفع خودت بود.
+تو. منو. بازی. دادی!! بی رحم حرومزاده!! سوها جیغ میزنه
جیمین تک خنده ای بیرون میده
-واقعن داری منو بی رحم خطاب میکنی؟ جدن میخوایی کاری که نبایدو انجام بدم؟
با حالت سرد به سوها نگاه میکنه سرشو تکون میده
-پس اگه فکر میکنی بد هستم پس بزار واقعن بهت نشون بدم چقدر میتونم بد باشم، چقدر میتونم یه حرومزاده باشم عوضی باشم.
جیمین با عصبانیت فرمون ماشینو محکم میگیره بند انگشتاش سفید شده بود وقتی به خانه میرسن ماشین پارک میکنه با لحن سرد که باعث سفت شدن قلب دختر میشه زمزمه کرد
- یادت باشه تا وقتی جولیا اینجاست فقط همکاریم... پیاده شو.
سوها با حرص درو باز میکنه بیرون میره بدون بستن در ماشین سمت خانه میره جیمین به رفتنش نگاه میکنه نفس عمیق میکشه از ماشین بیرون میاد در ماشین میبنده سمت طرف دیگه ماشین میره تا دری که سوها باز گذاشته بود محکم تر از حد ببنده نگاهی به در ماشین میندازه پوزخندی ناخوداگاه رو لب هاش میشینه این دختر لجباز بود اما خوشش میومد تا این آهو وحشی رو  رام کنه
برمیگرده سمت خانه میره با قدم هایه محکم و ارام داخل میره در میبنده کتشو در میاره سمت پله میره با صدایه کفش پاشنه بلند سرشو برمیگردونه با دیدن جولیا با بی حوصلگی بهش نگاه میکنه
+جیمین بالخره اومدی... انگار با همکارت هم اومدی... گفته بودی همکارین اما چجوری شد که وقتی گفتم رفته بیرون انگار اتش وجودتو گرفت
جیمین به دور نگاه میکنه دستشو داخل جیبش فرو میکنه
-یه مسئله کاری بود، لازم نیست بیشتر بدونی.
به سمت پله ها میره میدونست بهانه خوبی نبود فقط کافی بود دهن جولیا بسته بشه جیمین به اتاق خواب خودش میره شروع به عوض کردن لباسش میکنه به سمت دفترش میره  در میبنده سمت میزش میره لیوان ویسکی شو از بطری پر میکنه جرعه ای مینوشه سمت پنجره میره به بیرون نگاه میکنه برمیگرده سمت میز نگاهی به برگه هایه رو میز میندازه
میشینه رو صندلی لپتاپ روشن میکنه  ایمیل هایه کاری رو چک میکرد صدایه شنیدن شنیده شدن قدم هایه بیرون از در باعث میشه فکر کنه که جولیا میخواد مزاحمش بشه وقتی در باز شد سوها داخل میاد درو میبنده حرفی نمیزنه فقط به جیمین نگاه میکنه که در سکوت کار میکنه حتی سرشو بلند نکرد با حرص از اینکه نادیده گرفته میشه گفت
+چه جالب اینجوری حرص درمیاری
با شنیدن صدایه سوها سرشو بلند میکنه کمی جا میخوره پوزخند میزنه
-اوه؟ درسته شاید داشتم نادیدت میگرفتم تا حرصت دربیاد.
بلند میشه سمت سوها میره جلوش وایمیسته
- بیبی گرل...بگو ببینم اومده بودی منو ببینی، دلت برام تند شده بود انقدر زود؟
سوها اخم میکنه
+بس کن. با ناراحتی میگه
جیمین با دیدن ناراحتی سوها با حالت جدی و نگران بهش نگاه میکنه
-باشه...بگو چیکارم داشتی.
سوها با خجالت به دور نگاه میکنه با انگشتش بازی میکنه
جیمین منتظر بهش نگاه میکنه نگاهش سمت انگشتاش میره متوجه حالت شرم و ناراحتیش میشه
- سوها، بگو بهم هرچی بخوایی برات فراهم میکنم فقط بگو چی شده؟
part 22
لایک؟
دیدگاه ها (۸)

پارت ²که سرشو آورد بالا..الان باید کجا میرفت..اون جایی رو ند...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

پارت چهارم جین به سمت حمام رفت نیم ساعت بعد بیرون آمد و رفت ...

𓆩 پارت ۸۳ 𓆪 🖤مرد با نگرانی به جیمین نگاه کرد.ـ وقتش رسیده حق...

عشقی حقیقی

رمان عشق و انتقام

#برادر ناتنی من

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

پارت چهار سونیا: میدونستی نامجون مافیا هست( پوز خند)یوری: چ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط