{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طبقه ۱۲

طبقه ۱۲
پارت ۵
۳ روز بعد...

ویو نویسنده:
توی این سه روز شب ها خواب به چشم کوک نمیومد
هر شب هر روز هر ساعت و هر دقیقه روز دنبال این بود که بفهمه مردی که پشت تلفن باهاش حرف زد دقیقا کی بوده
و هر بار با یادآوری دیالوگ:
"کسی که بهتر از هرکسی میدونه اون شب چه اتفاقی افتاده"
لرزه به تنش میوفتاد
پس تصمیم گرفت به جای اینکه خودش این بار رو حمل کنه با کسی در میون بزاره
سونگ چول
تنها کسی که کوک اعتماد ۱۰۰ درصد داره بهش

ویو کوک:
واقعا دیگه نمیکشم نمیدونم چطوری با این قضیه کنار بیام هرچقدر فکر میکنم هیچکسی به ذهنم نمیرسه
تنها راه حلم صحبت با سونگ چوله
اون کسیه که از قبل از فوت پدرم بهم خیلی وفادار بود
و بعد از فوت پدرم تنها کسی بود که هرچیزی رو باهاش در میون میذاشتم
حتی بیشتر از اعضا بهش اعتماد دارم
پس تصمیم گرفتم فقط با اون حرف بزنم

فردا.....
ویو نویسنده:
نکته:سونگ چول رو با ^نشون میدم
کوک رسید به دفتر چول
_سلام
^به ببین کی اینجاست
^بالاخره یه خبری از ما گرفتی پسر
_ببخشید سرم شلوغ بود
^اوهه خب پس معلومه یه چیزی شده بیا تعریف کن
_باشه
نشست و تمام ماجرا رو تعریف کرد
_و خب راستش دیشب شماره کسی که اطلاعات رو درباره پدرم پخش کرد پیدا کردم باهاش تماس گرفتم و نگفت کیه و فقط گفت "کسی که بهتر از هرکسی میدونه اون شب چه اتفاقی افتاده" و "من کسی نیستم که بخوای بشناسی ولی چیزی هست که باید بدونی اینکه پرونده پدرت واقعا اون چیزی که اتفاق افتاده رو نشون نمیده"
^(تعجب)
_چول؟..چول؟؟
^چی اها
_(پوکر)
^پسر میدونی چیکار کردی؟
_...
^با این کارت میتونستی هزار تا بلا سر خودت بیاری
_میدونم ولی
^ولی میخوای هرطور شده بفهمی کی اون بلا رو سر پدرت آورده
_(سرشو به نشونه مثبت بودن حرف چول به پایین تکون داد)
^ولی این کارت ریسک خیلی بزرگی داره کوک میدونی؟
^اگر فقط رد یکی از شماها رو بزنن تمام نقشه به فنا میره میدونی درسته؟
_میدونم چول ولی نمیتونم دست بکشم
^نمیگم دست بکش فقط حواست به خودت و اطرافیانت باشه
_باشه
_(از پشت میز و از روی صندلی پاشد و کتش و برداشت)
_من دیگه میرم
^باشه مراقب خودت باش
_و^(دست دادن)
_(رفت)

ویو چول
از حرفهای کوک تعجب نکردن به هرحال پرونده پدرش یکی از عجیب ترین چیزهایی هست که تاحالا دیدم و دیدن و شنیدن خاطره و فهمیدن برقراری تماسی به این عجیبی اونقدرام هم متعجبم نمیکنه
من بهش تذکر دادم که مراقب خودش باشه
امیدوارم گوش کنه

ویو داهی:
چند روزی از آخرین ملاقاتم با کوک میگذره
نمیدونم چرا ولی هر روز و هرشب بهش فکر میکنم
یه حس بدی نسبت به سوالات کوک دارم
به هرحال اون میدونه من کی هستم ولی خب ترسم از اینکه انتقام پدرشو از من بگیره یا بخواد ازم سواستفاده کنه یا.‌.
توی همین فکرا بودم که صدای در اتاقم اومد
تق تق
+کیه؟؟؟
* منم
ای خدا نایا الان وقت اومدن بود اخه(توی دلش)
+بیا تو
*(اومد تو)
* چی شدی دختر توی خودتی؟
+هیچی هیچی(لبخند فیک و خیلی ضایع)
*داهی یه چیزیت شده من این فیس تورو میشناسم تو الکی اینطوری نمیری توی خودت
+چیزیم نیست به خدا

ویو نایا:
من خیلی ساله داهی رو میشناسم و میدونم این قیافه داهی نیست و وقتی یه مشکل‌داره یا حالش بده یا یه چیزی فکرشو درگیر کرده این قیافه رو می‌گیره
بالاخره من که میفهمم چی شده ولی نمیخوام تحت فشار بزارمش پس ادامه ندادم
*باشه ولش کن خودت خوبی؟
+اره اره خوبم تو چطوری
*خوبم

ویو نویسنده:
نایا ۲ یا ۳ ساعتی پیش داهی موند درس خوندن و بازی کردن و نایا رفت خونه
پرش زمانی به فردا..


ادامه دارد.....
لیلیلیلیلیلی پارت جدید
حمایت کنید عزیزام
دیدگاه ها (۲)

سلام فرشته هاشینای اممیخوام یه چیزی بهتون بگم که ممکنه بعضیا...

coming soon.....

طبقه ۱۲پارت ۴_گفتم کی هستی؟؟(با داد)#(با آرامشی که از هر فری...

طبقه ۱۲پارت ۳داهی سریعا خودشو به طبقه درست و اتاق نایا میرسو...

Part 14کوک:اگه... اگه با یه نفر دیگه باشه اول پسره رو میکشم ...

طبقه ۱۲پارت اول🚬علامت ها:داهی+جونگکوک_نایا*بقیه اعضا!ویو داه...

معرفی نامه::اسم فیک:طبقه ۱۲شخصیت های اصلی:جئون جونگ‌کوک کیم ...

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۳۰ | حقیقتی که پشت قرارداد پنهان ...

☆دوپارتی☆𓆩𐙚..وقتی هم استادته و هم همسرت..𐙚𓆪ـــــــــــــــــ...

Part 15جیهوپ:آره آره کوک راست میگه... من... من میدونم نونا ک...

پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد ویو توی دادگاه جونگوک : آت غلط کردم ...

زیر نور ماه 🎑Part :12(علامت ها : (کوک +)( گندم -)(تهیونگ&)وی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط