فقط بچه ها مهرسا دوستمه که باهم مینویسیم
علامت های شخصیت های اصلی}
علامت ات ☆
علامت املی <مامان ات> ○
علامت فیلیکس<داداش ات> □
علامت جئون جونکوک ~
علامت لونا <دوست ات> ♤
✨️خودم و خودت✨️
✨️پارت دوم✨️
ویو ات✨️
قلبم لرزید اون جئون جونکوکه همونی که قیافش هیچوقت از یادم نمیره اونی که ۵ سال پیش جلوی خودم بابامو کشت😭
مگه میشه اینقدر یهویی ببینمش
اومد جلومو منو چسبوند به دیوار و گفت
~: خیلی آشنا بنظر میای خوشگلم که هستی میای شام رو باهم باشیم
اومد کنار گوشم و بهم گفت
~: با همه اینطوری مهربون نیستما پس زود قبول کنی به تفعته اگه قبول نکنی ام یجور دیگه باهات رفتار میکنم😈
من به خودم اومدم و قبول کردم چون فقط یه شام ساده بود اگه یه چیزه دیگه بگه که میتونم تیکه تیکه اش کنم چون اینطوری انتقام پدرمم گرفتم میشه
ویو جونکوک✨️
دستمو انداخت هیچ حرفی نداشتم بگم تا اینکه بهم گفت
☆: البته چرا که نه
~: اوکی پس بیا دم دانشگاه تا بیام دنبالت و بریم شام🍻
☆: اوکی
بعد از اینکه رفت به اندامش خیره شدم و گفتم همه ی دخترا منو میبینن دهنشون اویزون میشه چرا این اینطوری نبود؟؟
دختره برام آشنا میومد که یاد قتل ۵ سال پیش افتادم وقتی یه آقایی رو وقتی دخترش کنارش بود کشتم
نکنه این همین دختر باشه؟😬
اینسری ام رفتم توی دانشگاه تابه آقای مدیر بگم اینجارو بفروشه
رفتم دم اتاق آقای مدیر
آقای مدیر: س. سلام آقای جئون<با صدای ترس>
~: بدو سریع اینو امضا کن باید برم
آقای مدیر: آقای جئون من نمیتونم اینجارو بفروشم شرمنده
سریع دستمو کوبیدم به میزش که میزش شکست و داد زدم چی گفتی؟
همه جمع شدن کنار دفتر مدیر حتی اون دختره که باهاش قرار شام داشتمم اومد
که یهو........
#مهرسا
علامت ات ☆
علامت املی <مامان ات> ○
علامت فیلیکس<داداش ات> □
علامت جئون جونکوک ~
علامت لونا <دوست ات> ♤
✨️خودم و خودت✨️
✨️پارت دوم✨️
ویو ات✨️
قلبم لرزید اون جئون جونکوکه همونی که قیافش هیچوقت از یادم نمیره اونی که ۵ سال پیش جلوی خودم بابامو کشت😭
مگه میشه اینقدر یهویی ببینمش
اومد جلومو منو چسبوند به دیوار و گفت
~: خیلی آشنا بنظر میای خوشگلم که هستی میای شام رو باهم باشیم
اومد کنار گوشم و بهم گفت
~: با همه اینطوری مهربون نیستما پس زود قبول کنی به تفعته اگه قبول نکنی ام یجور دیگه باهات رفتار میکنم😈
من به خودم اومدم و قبول کردم چون فقط یه شام ساده بود اگه یه چیزه دیگه بگه که میتونم تیکه تیکه اش کنم چون اینطوری انتقام پدرمم گرفتم میشه
ویو جونکوک✨️
دستمو انداخت هیچ حرفی نداشتم بگم تا اینکه بهم گفت
☆: البته چرا که نه
~: اوکی پس بیا دم دانشگاه تا بیام دنبالت و بریم شام🍻
☆: اوکی
بعد از اینکه رفت به اندامش خیره شدم و گفتم همه ی دخترا منو میبینن دهنشون اویزون میشه چرا این اینطوری نبود؟؟
دختره برام آشنا میومد که یاد قتل ۵ سال پیش افتادم وقتی یه آقایی رو وقتی دخترش کنارش بود کشتم
نکنه این همین دختر باشه؟😬
اینسری ام رفتم توی دانشگاه تابه آقای مدیر بگم اینجارو بفروشه
رفتم دم اتاق آقای مدیر
آقای مدیر: س. سلام آقای جئون<با صدای ترس>
~: بدو سریع اینو امضا کن باید برم
آقای مدیر: آقای جئون من نمیتونم اینجارو بفروشم شرمنده
سریع دستمو کوبیدم به میزش که میزش شکست و داد زدم چی گفتی؟
همه جمع شدن کنار دفتر مدیر حتی اون دختره که باهاش قرار شام داشتمم اومد
که یهو........
#مهرسا
- ۲.۱k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط